اندیشه 1
جزوه کامل اندیشۀ 1
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: ضرورت وجایگاه بحث عقائد هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: اسلام جوابگوی تمام نیازها شماره صفحه: 1 شماره طرح: 101 ضرورت وجایگاه بحث عقائد
1- تفاوت انسانها به تفاوت تفکر و عقیدۀ آنهاست، اینکه چه می خوریم؟ وچگونه می خوریم؟ چه می گوییم؟ وچگونه می گوییم؟ چه می پوشیم وچگونه می پوشیم؟ و بطور کلی تمام رفتار و گفتار ومنش هر کسی برگرفتۀ از تفکرات و اعتقادات اوست.
2- در کشوری مثل فرانسه پر فروش ترین شکلات ها ؛ آب نبات های شفافی است که سوسک را زنده داخل آن قرار می دهند وشخص آبنبات را به امیدی می خورد که بلاخره به سوسک اش برسد تمام اینها برگرفتۀ از فرهنگ وتفکر آنهاست.
3- اینکه در کشور پهناور هندوستان، گاو مقدس و موش پرستش می شود، تمام برگرفتۀ از عقائد وتفکرات آنهاست.
4- در مسیری با آقای راننده ای بودیم با سرعت بالا به فاصلۀ چند سانتیمتری عابری گذشت به او گفتم خدا رحم کرد ، با خونسردی تمام گفت مرد هم به جهنم ماشینم بیمه دارد ، یعنی من تا زمانی کسی را نمی کشم و برای جانش ارزش قائل ام که بیمه ماشین تمام نشده باشد والا...
5- شما خدای ناکرده اگر گناه بکنید عذاب وجدان می گیرید و استرس و اضطراب و... امّا کسی مثل حجاج بن یوسف ثقفی تا شبی چند نفر را مقابل اش سر نمی بریدند خوابش نمی برد.
6- امّا تمام این انسانها با تمام این تفاوت ها و تفکرات مختلف در یک چیز با هم مشترک اند، وآن یک چیز این است که همه انسانها برای رسیدن به آرامش این کارها را می کنند. همه به دنبال آرامش اند.
غذا می خورد که گرسنگی آرامش اش را سلب نکند؛ می خوابد برای رسیدن به آرامش؛ دنبال پول ومقام وثروت و... می رود برای رسیدن به آرامش ،
7- تمام مردم دنیا برای رسیدن به آرامش ، آرامش خود را از بین می برند.یک معتاد برای رسیدن به آرامش سراغ مواد می رود ولی آرامش واقعی نیست بلکه سراب آرامش است،جوانی که دچار خود ارضایی و روابط نامشروع است در واقع به دنبال آرامش است امّا به سرابی از آرامش رسیده نه آرامش واقعی ؛ چون آرامش واقعی که اینهمه عوارض و استرس ونگرانی بهمراه ندارد.
8- تمام مکاتب و ادیان و ایسم های موجود در جهان هم برای آرامش بخشیدن به انسان بوجود آمده است؛هگل و راسل و شلایر ماخر و ماکس وبر جملگی قائل بودند که می توانند راه با آرامش رسیدن انسانها را حل کنند، همین عرفانهای نو ظهور که اینهمه مشتری هم مخصوصاً در میان قشر تحصیل کرده دارد، مگر جز به اسم آرامش مردم را دور خود جمع کرده اند.
9- دین اسلام هم ادعا دارد که تنها دینی است که توانسته انسان را از سراب آرامش برهاند وبه آرامش واقعی برساند. إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ...[1]
10- تز اسلام این است که من با انجام دو کار می توانم آرامش واقعی را به انسانها هدیه بدهم
1- تمام نیازهای کلی وجزئی، اصلی وفرعی، کوچک وبزرگ انسان را شناخته و احصاء نموده ام.(چون قائل است که تنها خالق انسان می تواند تمام نیازهای انسان را بشناسد ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ...[2]
2- صحیح ترین وسالم ترین راه را برای جواب دادن به تمام نیازهای انسان دارم لذا خود را کاملترین دین می داند.« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً...[3]
11- اسلام چون غیر از جسم برای انسان قائل به روح هم هست لذا همانطور که برای جسم حالات مختلفی قائل است برای روح هم همین طور.
في التوحيد عن امير المؤمنين عليه السّلام: إنّ للجسم ستّة احوال: الصّحة، و المرض، و الموت، و الحيوة، و النّوم، و اليقظة، و كذلك للرّوح فحياتها علمها، و موتها جهلها، و مرضها شكّها، و صحّتها يقينها، و نومها غفلتها، و يقظتها حفظها.[4]
بر این اساس در یک تقسیم نیازهای انسان را به نیازهای روحی روانی ونیازهای جسمی تقسیم می کند. که یکی از نیازهای روحی ،حس پرستش و کمال گرایی وکمال جویی است که انسان را به جستجوی خدا می کشاند.
12- سیر فکری وعقیدتی اسلام:
مرحلۀ اول:
از اصل واقع شروع می کند وبا محال دانستن دور و تسلسل، علتی را که خود معلول چیزی نیست ثابت می کند.
مرحلۀ دوم:
ثابت می کند که خدا دارای تمام کمالات است که یکی از این کمالات علم وحکمت است پس خدا از خلقت آسمان و زمین و انسان غایت وهدفی داشته ، که این هدف با توسط واسطه هایی به انسان برسد، لذا بحث نبوت و امامت و دستورات دینی مطرح می شود.
مرحلۀ سوم:
لازمه عبث نبودن خلقت جهان و عدالت خدا این است که معادی باشد.[5]
درس اندیشۀ 1و2 بنا دارد که بطور خلاصه این سیر فکری را برای شما ترسیم کند.
یا کتاب انسان در اسلام بنا دارد که بگوید بهترین راه برای شناخت خدا، شناخت بزرگترین و پیچیده ترین موجود عالم هستی، یعنی انسان است.
- کسی که از نفس خود، آگاهی ندارد، از کدام کتاب و رساله طرفی و بهره ای می بندد.
- هر کسی که فکر می کند در عالم امکان، موجودی بزرگتر از انسان است؟ کدام است؟
- آنکه در وادی مقدس «من کیستم؟» قدم ننهاده است، خرواری به خردلی.
نام درس: انديشه 1 موضوع درس: وجود خدا هدف کلي:براهين اثبات وجود خدا هدف جزئي:اصل واقع- برهان فطرت شماره صفحه: 1 شماره طرح: 102 اصل واقع
قدم اول: منظم سازی فکر و اندیشه
اسلام اولین قدمی که در به آرامش رساندن انسان بر می دارد منظم سازی فکر و اندیشه است و در منظم سازی فکر و اندیشه دو کار صورت می گیرد:
1- حذف فایل های ویروسی(زدودن تفکرات غلط و خرافه)
2- چینش منظم اطلاعات در ذهن (هر مطلبی باید در جایگاه خود قرار بگیرد)
و برای تحقق این دو امر اولین قدم اثبات اصل واقع است که اگر کسی این اصل را نپذیرد اصلاً نمی توان با او حرف زد چون او نه به وجود خود قائل است ونه به وجود شما.
توضیح اصل واقع:
اینکه ما هستیم وغیر از ما هم موجوداتی در اطراف ماهست، هوایی که استنشاق می کنیم،غذایی که می خوریم، مسکنی که در آن ساکن می شویم؛زمینی که روی آن راه می رویم؛خورشیدی که از نور آن گرما و روشنایی را استفاده می بریم؛از اموری متنفریم و به اموری عشق وعلاقه می ورزیم، دنبال اموری می دویم و از اموری می دویم؛ تمام اینها دارای واقعیت وحقیقت است اینها خیال وسراب و وهم نسیت.[6]
مخالفین اصل واقع:
چندین گروه با اصل واقع مخالفت کرده اند[7] که ادعاها وادله های متفاوتی را مطرح کرده اند.مهمترین گروه همان سوفسطائیان اند.
اینان قائل اند که هیچ موجودی وجود ندارد وحتی خودما هم خیال می کنیم که هستیم والا واقعاً ما نیستیم.
جواب:
اولاً: همین حرفی که می گویید هیچ چیزی موجود نیست و واقعیت ندارد، خود همین حرف شما دارای واقعیت هست یا نه؟جواب هر چه باشد اثبات اصل واقع است.حرف شما مثل حرف کسی است که می گوید«هیچ حرف راستی وجود ندارد.»[8]
ثانیاً: آنکه دریافته و فهمیده که هیچ چیزی نیست، آن شخص کیست؟ آیا آن شخص واقعیت دارد یا نه؟پس چگونه کسی که نیست و معدوم است فهمیده که هیچ چیزی نیست؟ پس خود ادعای شما دلیل بر آن است.
«آنکه منکر وجود است در واقع منکر خود و همین حرفی که زده است می باشد.»[9]
کار کلاسی1:
خلاصه کلام سوفسطائیان و نقد آن از کتاب دروس معرفت نفس آیت الله حسن زادۀ آملی، درس سوم و چهارم، ص 7 تا 15
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: راههای اثبات وجود خدا هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: راه درونی و بیرونی شماره صفحه: 1 شماره طرح:103 راههای اثبات وجود
قدم دوم: حال که ما هستیم از کجا آمده ایم؟
حال که ثابت شد ما هستیم، سوال این است که چه کسی ما را بوجود آورده است؟ علت بوجود آورندۀ ما کیست؟
در جواب به این سوال چند احتمال وجود دارد:
1- من به طور اتفاقی (بدون علت) به وجود آمده ام.( عالم هستی بر اثر یک انفجار به وجود آمده است)
2- من خودم خودم را به وجود آورده ام.
3- والدین مرا با ازدواج به وجود آورده اند.
4- کس دیگری غیر از خودم و والدین ام مرا به وجود آورده اند.
نقض حالت اول: وقتی می گوییم به وجود آمده ام یعنی قبلا نبوده ام و بعد به وجود آمده ام پس قطعا طبق قانون علیّت باید کسی باشد که مرا به وجود آورده باشد( محال است که معلول باشد و علت نباشد)
نقض حالت دوم: وقتی می گوییم به وجود آوردم یعنی خودت قبلا نبودی و در همان وقت که نبودی خودت را به وجود آوردی ، در حالیکه اگر تو قبلا نبودی چگونه آمدی و خودت را به وجود آوردی(این حرف شامل خدا هم می شود خدا خودش خودش را به وجود نیاورده است. پس هیچ موجودی حتی خدا محال است که خودش خودش را به وجود بیاورد)
نقض حالت سوم: اگر والدین علت به وجود آورنده ما هستند پس علت به وجود آورنده خود آنها چیست؟ یا این سلسله علت ها را به جای ختم نمی کنند و تا بی نهایت ادامه می دهند( این تسلسل علت هاست و محال چرا که سر از انکار وجود خودش در می آورد) و یا این سلسله علت ها را به یک جا ختم می کنند (که همین موجود که به آن ختم شده خداست، چرا که معنای ختم کردن یعنی اینکه به موجودی می رسیم که آن موجود برای وجود داشتنش متوقف بر موجود دیگری نیست بلکه وجود از آن خودش است)
نکته: هرچند اگر ما سلسلۀ علت ها را به یک جا ختم کنیم، خدا ثابت می شود اما باید دانست که والدین مُعداند نه علت چرا که اگر علت باشند تخلف معلول از علت محال است و حال آنکه ما مواردی را داریم که والدین هستند اما فرزندی نیست و مواردی هم فرزند هست در حالی که اصلا پدر یا مادر و یا پدری وجود ندارد.
پس تنها حالتی که باقی می ماند این است کس دیگری غیر از خودم و والدین ام مرا به وجود آورده اند.
از اینجا بحث وجود خدا و براهین اثبات آن شروع می شود.
راههای اثبات وجود خدا:
1- راه درونی (روانى يا فطرى یا انفسی) مىناميم
2- راه بیرونی (یا آفاقی): که خود دو قسم است
1- راه علمى يا شبه فلسفى:
2- راه فلسفى(فلسفی محض)[10]
خود راه علمی یا شبه فلسفی سه قسم است:
1- راه نظم موجودات[11]
2- راه خلق[12]
3- راه هدايت[13]
و راه فلسفى(فلسفی محض) دو برهان مشهور دارد
1- برهان امکان و وجوب(قانون علیّت)
2- برهان صدّیقین
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: برهان فطرت هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: چهار تقریر برهان فطرت شماره صفحه: شماره طرح: 104 برهان فطرت
برهان اول: برهان فطرت
برهان فطرت یعنی انسان از درون خود پی به وجود خدا می برد و می تواند خدا را از درون خود ثابت کند.
توضیح واژگان:
1- برهان: یا قیاس قول مرکب از چند قضیه(موضوع ومحمول) است که در صورت پذیرش این قضایا و مقدمات، شخص ناچار به پذیرش نتیجه است.البته باید این مقدمات یقینی باشد. مثال:
الان هوا روشن است اگر هوا روشن باشد پس خورشید هست پس الان خورشید هست.
2- برهان دو قسم است؛ برهان انّی(سیر از معلول به علت) وبرهان لمّی(سیر از علت به معلول)[14]
3- فطرت: در لغت از فَطَرَ به معنای آغاز و آفرینش است و در اصطلاح به معنای کیفیت آفرینش است؛ یعنی نوع خلقت انسان را بیان می کند.
ویژگی های امور فطری:
4- هر امری که دارای این سه ویژگی بود، فطری است:
1- (همگانی است) در همۀ افراد آن نوع یافت میشود، هرچند ممکن است شدت وضعف داشته باشد.
2- (همیشگی است) همواره ثابت است(مربوط به زمان یا مکان خاصی نیست)[15]
3- نیاز به تعلیم وتربیت ندارد هرچند برای یادآوری آن نیاز به آموزش هست.
5- امور فطری دو دسته اند.
1- شناخت های فطری: به علم حضوری علم به نفس خود؛ تشنگی، گرسنگی، ترس ومحبت و... داریم
2- گرایش های فطری: هر کسی در درون خود میل وگرایش به زیبایی، قدرت، کمال و... داریم.
(پس ما در برهان فطرت از دو مسیر (دانش و گرایش) وجود خدا را ثابت می کنیم)
6- سوال: اگر شناخت خدا و اثبات آن و گرایش به آن، فطری است ودر همگان است و نیازی به تعلیم ندارد پس چرا ما با دلیل دنبال اثبات خداییم؟
جواب: تمام براهین اثبات خدا صرفاً جنبه تنبه و یادآوری دارد و الا هیچ وجودی ظاهرتر از وجود خدا نیست.[16]
تقریر برهان فطرت:
تقریر اول: (از طریق دانش)
1- موجود یا جسم دارد( یعنی دارای طول و عرض و ارتفاع است) و یا جسم ندارد و فاقد طول و عرض و ارتفاع است، که به این موجود، مجرد از جسم، یا مجرد گفته می شود.
2- علم یا حصولی است (علمی که از طریق تصویر یا عکس اشیاء در ذهن حاصل می شود پس این علم مختص اجسام است) و یا علم حضوری است (علمی که خود حقیقت چیزی در وجود ما حاضر می شود نه عکس و تصویر آن)
3- بعداً (در بحث توحید) ثابت می کنیم که خداوند متعال مجرد محض است و جسم ندارد( با اثبات نامحدود بودن خدا)
4- انسان غیر از جسم دارای روح هم است.( از مقایسه 1- انسان مُرده و زنده 2- مقایسه انسان خواب و بیدار، از نظر جسمانی انسان خواب هیچ تفاوتی با انسان بیدار ندارد و نمی شنود و نمی بیند3- خواب دیدن، جسم انسان داخل اطاق است ولی روح او در سیر و سفر) و روح مجرد از ماده است، لذا جسم ندارد و دارای طول و عرض و ارتفاع نسیت پس با چشم سر نمی توان آنرا دید.[17] (تنها می توان اجسام را با چشم دید)
5- هر مجردی به مجرد دیگر علم دارد؛ چراکه تنها مانع سر راه علم، ماده است و مجردات، ماده ندارند.
6- طبق قاعدۀ(فاقد شیء معطی شیء نمی تواند باشد) خالق روحِ مجرد من، خود باید مجرد باشد.
نتیجه: پس روحِ مجرد من به خالقِ مجرد خود علم دارد.(امّا علم حضوری، یعنی حقیقت خدا در وجود انسان حاضر است؛ چراکه خدا دارای جسم نیست تا بتوان به آن علم حصولی پیدا کرد.)
تقریر دوم:
(از طریق گرایش)
1- انسان عاشق كمال مطلق است؛ چرا که او کمال را دوست دارد.
2- هيچيك از کمالات محدود وکوچک معشوق واقعي فطرت نيستند؛ چون مناط معشوق بودن آن است كه عاشق با رسيدن به وي آرام گيرد و از او نگذرد؛ در حالي كه به هر يك از آنها برسد از وي ميگذرد و مطلوب كاملتري را طلب مينمايد. (روانشناسان می گویند که زیباترین همسر تا 11ماه برای همسر خود تازگی دارد)
3- انسان تا به آن کمال مطلق نرسد آرام نخواهد گرفت.
4- میل من به کمال مطلق، بالفعل وجود دارد( همین الان من کمال و زیبایی را دوست دارم و به سمت آنها گرایش دارم)
5- چون میل به كمال مطلقْ بالفعل و همین الان در من وجود دارد خود آن کمال مطلق هم باید همین الان وجود داشته باشد چرا که میل و گرایش مثل علم از صفات ذات الاضافه است یعنی مثل علم است وقتی من می گویم علم دارم باید چیزی در خارج باشد که من به آن علم پیدا کنم نمی شود هیچ چیزی نباشد و من به چیزی علم پیدا کنم.
نتیجه: پس اگر الان من به کمال و زیبائی مطلق گرایش و میل دارم پس این زیبایی و کمال همین الان در خارج وجود دارد که همین خداست.
(عارف نامور، حضرت حاج شيخ محمّد علي شهير به شاهآبادي در كتاب شريف الانسان و الفطرة)
راه فطرت از نظر اندیشمندان غربی:
روانشناسان و فيلسوفان جديد نیز برهان فطرت را پذیرفته اند.
1- روانشناس معروفى كه شاگرد فرويد است به نام يونگ با قائل شدن به «شعور باطن» مىگويد شعور انسان منحصر به شعور ظاهر نيست و انسان يك شعور مغفول و باطنى هم دارد؛ که در فطرت و خلقت هر كسى قبل از اينكه به اين دنيا بيايد وجود دارد اعتقاد به خدا در شعور باطن انسان وجود دارد و جزء عناصر اصلى شعور باطن است.
2- روانشناس و فيلسوف معروف آمريكايى ويليام جيمز است كه در کتاب دین و روان می گوید:
هرقدر انگيزه و محرك ميلهاى ما از اين عالم طبيعت سرچشمه گرفته باشد، غالب ميلها و آرزوهاى ما از عالم ماوراء طبيعت سرچشمه گرفته است؛ چرا كه غالب آنها با حسابهاى مادى و عقلانى جور درنمىآيد. ما بيشتر به آن عالم بستگى داريم تا به اين عالم محسوس و معقول.
مىگويد بيشتر آرزوهاى ما ريشهاش طبيعت نيست. اگر در ما ميل به خوراك وجود دارد، اين غذاى خارجى است كه اين ميل را در ما به وجود آورده، ولى در ما ميلهاى عالىترى وجود دارد كه منشأش حقايق بالاتر از امور مادى است
3- اينشتين در کتابی به نام «دنيايى كه من مىبينم از ؛ مجموعهاى است از سلسله نامهها و مقالات و سخنرانيهاى اين مرد در موضوعات مختلف. اينها را جمع كردهاند (خودش جمع كرده يا كس ديگر، نمىدانم) و شايد اصل كتاب هم به همين صورت بوده. اینگونه می گوید:
«خصيصه اجتماعى بشر نيز يكى از تبلورات مذهب است. يك فرد مىبيند پدر و مادر، خويشان و رهبران بزرگ مىميرند و يك يك، اطراف او را خالى مىكنند. پس آرزوى هدايت شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتكاء و اميد داشتن به كسى، زمينه قبول عقيده به خدا را در او ايجاد مىكند. اين خدا (خدايى كه به واسطه اين جهت پيدا شده باشد) بخشنده و مهربان است، حفظ مىكند، كائنات را بر سر پا نگه مىدارد، پاداش و جزا به مخلوقات مىدهد، خدايى است كه نسبت به وسعت ديد معتقدينش دوست مىدارد زندگى و قبيله و نژاد را (آنهايى كه خدا را در حد قبيله مىشناسند يا در حد بيشتر يا كمتر) حفظ كند، تسلىدهنده بر آرزوهاى سرخورده و خواهشهاى اقناع نشده است، خدايى است كه ارواح مردگان را از فساد و تباهى در امان مىگيرد. اين زمينه عقيده اجتماعى يا اخلاقى خداست.»[18]
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: وجود خدا هدف کلی: براهين اثبات وجود خدا هدف جزئی: برهان نظم شماره صفحه:1 شماره طرح: 105 تقریر برهان نظم
تقریر برهان نظم
مقدمۀ اول: عالم نظم دارد.
اثبات مقدمۀ اول:
1- تا زمانی که بچه در رحم مادر است خون حیض تبدیل به غذا برای بچه می شود و بعد از تولداش شیر در سینۀ مادر تولید می شود.
2- سرعت رشد موی سر این بچه با سرعت رشد دندان و ناخن و مردمک چشم و... کاملاً متفاوت است و در عین این تفاوت امّا تمام اعضاء متناسب با هم در حال رشداند.
3- توالی شب و روز
4- تنظیم رابطۀ فاصله خورشید از زمین و تناسب آن با حرارت بدن انسان
5- فعالیت گلبول های سفید و قرمز
(برای فهم بهتر این مقدمه و دانستن شگفتی های آفرینش، به کتاب توحید مفضل مراجعه نمایید.)
مقدمۀ دوم: هر نظمی، فاعلِ عالمِ دارای اختیارِ و قصد دارد. ( این ملازمه را عقل می فهمد؛ چراکه؛ مادۀ کر و کور نمی تواند همچو نظمی را بطور تصادفی و اتفاقی ایجاد کند.)
اثبات مقدمۀ دوم: اثبات هر نظمی ناظم دارد همان اثبات هر معلولی علتی دارد، می باشد که حکم بدیهی عقل است.
نتیجه: پس عالَم هستی، فاعلِ عالمِ قادر دارای اختیارِ و قصد دارد. چراکه از مقدمۀ اول دانستین که این ناظم هم علم دارد و هم قدرت و هم قصد و اراده
نکتۀ1- نهایت قدرت برهان نظم اثبات چهار چیز است:
1- اثبات ناظم (خدا)
2- اثبات عالمیت خدا
3- اثبات قدرت خدا
4- اثبات اختیار خدا
نکتۀ2- برهان نظم در قرآن:
در پنچ جای قرآن کریم به برهان نظم اشاره شده است.
1- سورۀ بقره: آیۀ164 2- سورۀ یونس: آیۀ101
3- سورۀ فصلّت: آیۀ 53 4- سورۀ روم: آیۀ 8
5- سورۀ ذاریات: آیۀ21
نکتۀ3- برهان نظم در نهج البلاغه:
امیر المومنین در خطبۀ 185 در مورد سه حیوان زنبور، خفاش، طاووس، صحبت نموده است و با اشاره به ریزه کاری های خلقت این موجودات، وجودِ فاعلِ عالمِ دارای اختیارِ و قصد، را ثابت نموده است.
نکتۀ4- اشکالات دیوید هیوم به برهان نظم
دیوید هیوم فیلسوف معروف انگلیسی جمله ای قریب به این مضامین دارد:
«خدائی وجود ندارد؛ چراکه تنها راه اثبات وجود خدا، برهان نظم است که من به این برهان ده اشکال وارد کرده ام.»
نقد این سخن:
اولاً: چه کسی گفته تنها راه اثبات وجود خدا برهان نظم است؟
ثانیاً: این ده اشکال شما وارد نیست و ما به آن جواب می دهیم. ( بیان ده
اشکال هیوم به نظم، در این دو منبع آمده است.
(1- ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی ص29* 2- مجموعۀ آثار شهید مطهری، ج1، ص544)
یکی از اشکلات آقای هیوم: ایشان قائل است که این نظم دقیق موجود درعالم هستی، کاملاً اتفاقی و تصادفی است. که در نقد این سخن ما از قانون احتمالات کمک می گیریم که: اگر یک انسان بی سواد با زدن دکمه های کیبورد بصورت اتفاقی چند درصد احتمال دارد که در همان حالت اول، جملۀ بسم الله الرحمن الرحیم را تایپ کند؟ 640=32×20 که یک ششصد و چهلم که معادل پانزده هزارم درصد است، می باشد حال اگر بخواهیم یک جملۀ کامل تر یا یک کتاب را طبق این قانون حساب کنیم، چند درصد احتمال دارد که یک بی سوادِ بدون علم و اراده و قصد بتواند یک کتاب کامل را تایپ کند؟
پس احتمال اینکه همچو نظمی در عالم هستی بر اثر یک اتفاق یا تصادف به وجود بیاید صفر است.
برهان هدایت
مقدمۀ اول: هر موجود زنده ای به سمت مقصد خاص خود در حال حرکت و هدایت است( دانۀ گندم همیشه تبدیل به خوشۀ گندم می شود و هیچ وقت تبدیل به خربزه یا سیب نمی شود)
مقدمۀ دوم: هر هدایت شونده ای، هادیِ عالمِ قادرِ مختار دارد.
نتیجه: پس عالم هستی، ِ هادیِ عالمِ قادرِ مختار دارد.
اثبات مقدمات برهان دقیقاً مثل مقدمات برهان نظم است.
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: برهان امکان و وجوب هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: تقریر این برهان شماره صفحه: شماره طرح: 106 برهان امکان و وجوب
ابتدا چند مقدمه:
مقدمۀ1- این موجود خارجی یا واجب است یا ممکن واجب: یعنی وجود اقتضای ذاتش است و وجودش از خودش است و کسی وجود به او نداده است، که به این را «واجب لذاته» گویند.
ممکن: یعنی موجودی که به حسب ذاتش، نسبتش به وجود و عدم یکسان است، و نه وجود ونه عدم اقتضای ذاتش نیست. این را «ممکن لذاته» گویند.[19]
مقدمۀ2- هر ممکنی برای موجود شدنش، محتاج علت است. چراکه؛ وجود اقتضای ذاتش نبود. پس حال که وجود پیدا کرده است، لابد یک علتی به او وجود داده است.
مقدمۀ3- دور محال است، دور یعنی اینکه A علت B باشد و B هم علت برای A باشد. لازمۀ این حرف این است که یک چیز خودش علت خودش باشد. که در بحث راههای اثبات وجود خدا ثابت کردیم که محال است.
مثل اینکه چند دونده بگویند که تا تو حرکت نکنی من حرکت نمی کنم و دیگری هم همین را بگوید.[20]
پس یک ممکن نمی تواند علتِ اصلیِ وجودِ یک ممکنِ دیگر باشد.
مقدمۀ4- تسلسل محال است. تسلسل یعنی اجتماع یک سلسله علت و معلول هایی که همگی ممکن الوجود اند، و تا بی نهایت این سلسله ادامه پیدا کنند. به این صورت که A متوقف بر B باشد و B هم متوقف بر C باشد و C هم متوقف بر D و D هم متوقف بر E و هم بر F و F هم برH و H بر G و همین طور تا بی نهایت. بدون اینکه منتهی به علتی شود که خود متوقف بر چیزی نباشد.[21]
یعنی تا B نباشد A نیست و C تا نباشد B نیست و همین گونه تا آخر پس فعلاً هنوز چیزی به وجود نیامده است و حال آنکه هم اکنون وجود دارد.
تقریر اصل برهان:
موجود خارجی یا واجب است و ضرورتش بالذات، و یا ممکن است که به حسب ذاتش، ضرورتِ وجود ندارد لذا اگر الان موجود است یک موجود دیگری به آن وجود داده است، که خود آن موجود دیگر هم اگر یک ممکن باشد که این تسلسل است و محال، و اگر یک واجب باشد که واجب الوجود ثابت شده است.
پس این موجود خارجی یا خود واجب بالذات است، که همان خداست، و یا باید به یک واجب بالذاتی منتهی شود که همان خداست.[22]
چند نکته:
نکتۀ اول: برهان امکان و وجوب در قرآن:
قرآن کریم در قالب مضامینی مثل اینکه، موجود ممکن سراپا احتیاج و فقر است، و
مالک هستی خداوند متعال است به این برهان اشاره کرده است.
1- يا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ « اى مردم! به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما آيا آفرينندهاى جز خدا هست كه شما را از آسمان و زمين روزى دهد؟! هيچ معبودى جز او نيست با اين حال چگونه به سوى باطل منحرف مىشويد؟!»[23]
2- وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى «و اينكه اوست كه بىنياز كرد و سرمايه باقى بخشيد»[24]
3- وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ «و خداوند بىنياز است و شما همه نيازمنديد»[25]
4- أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ « يا آنها بى هيچ آفريده شدهاند، يا خود خالق خويشند؟!»[26]
5- أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ « آيا آنها آسمانها و زمين را آفريدهاند؟! بلكه آنها جوياى يقين نيستند!»[27]
نکتۀ دوم: بیان یک اشکال: اگر خدا وجود دارد طبق قانون علیّت هر موجودی علتی دارد پس علت خدا چیست؟
جواب: قانون علیّت می گوید هر معلولی(پدیده، چیزی که سابقۀ عدم دارد و الان موجود است) علتی دارد، نه هر موجودی.[28]
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: صفات الهی هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: توحید و مراحل آن شماره صفحه: 1 شماره طرح: 107
بعد از اثبات وجود خدا، نوبت به شناخت صفات او می رسد.
اولین و مهمترین صفات خدا، توحید و وحدانیت اوست.
معنای توحید:
توحید یعنی یکی بودن خدا ولی در هر مرحله ای، توحید معنای خاص خود را دارد.
انواع و مراحل توحید:
1- توحید در ذات 2- توحید در صفات 3- توحید در خالقیت 4- توحید در ربوبیت
توضیح توحید در ذات:
توحید در ذات دو معنا دارد.
معنای1- خدا یکی است و دومی(مثل) ندارد. وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَد[29]
دلیل: 1- طبق برهان امکان و وجوب، تمام موجودات عالم هستی به یک واجب الوجود، ختم می شود. و این همان توحید است.
2- غیر از وجود، عدم است و عدم، نسیتی است و نیست، لذا هرچه هست، وجود است. پس وجود نامحدود است. و نامحدود یکی بیشتر نیست. و این معنای توحید است.
معنای 2- توحید در ذات یعنی ذات خدا بسیط است و جزء ندارد.
دلیل: 1- چون خداوند متعال جسم نیست و ماده، جرم و حجم ندارد لذا اجزاء مادی ندارد. و چون واجب است و ممکن نیست، پس اجزاء عقلی ( جنس و فصل ) هم ندارد.
2- هر مرکبی به اجزاء خود نیازمند است، و نیازمندی با واجب الوجود بودن خدا منافات دارد، چون واجب یعنی موجودی که وجود، اقتضای ذاتش است و محتاج هیچ چیزی نیست.[30]
توضیح توحید در صفات:
در مورد رابطۀ ذات خدا با صفات او دو قول وجود دارد:
1- صفات الهی عین ذات اویند. ( عینیّت ذات و صفات) یعنی تمام صفات الهی عین هم اند و جملگی عین ذات اویند، همان ذات عالم است و همان عالم، قادر است. پس در واقع یک چیز بیشتر نیست و عقل ما از همین یک چیز مفاهیم مختلفی را انتزاع می کند.
2- صفات خدا جدای از ذات اویند. ( زیادت صفات بر ذات) یعنی خدا یک ذات دارد و یک صفت علم که غیر از ذات است و یک صفت قدرت که غیر از آندو است.
قول حق عینیّت صفات و ذات است چراکه قول به زیادت چند محذور عقلی دارد.
ادلۀ بطلان قول به زیادت:
1- لازمۀ این قول، خالی بودن ذات الهی از علم و قدرت و حیات و بطور کلی از تمام کمالات است.
2- لازمۀ این قول، احتیاج خدا به صفات زائد بر ذاتش است، که با واجب الوجود بودن او منافات دارد.
3- این صفات را چه کسی خلق کرده است؟ آیا مثل خدا، اینها هم واجب الوجوداند؟ این باطل است؛ چراکه موجب تعدد واجب الوجود می شود و ما گفتیم که نامحدود یکی بیشتر نیست. و اگر بگویید که این صفات را خدا آفریده، آیا خدا چیزی را که نداشته، آفریده است؟ اصلاً مگر او علم و قدرت و خالقیت دارد که اینها را ایجاد کند؟ مضافاً اینکه اگر خدا اینها را داشته چه لزومی داشت که دوباره بیافریند؟[31]
نکته: وقتی ثابت شد که صفات خدا عین ذات خداست پس صفات خدا هم عین ذات او نیاز به علت ندارد.
توضیح توحید در خالقیت:
توحید در خالقیت یعنی: خداوند متعال خالقِ همه چیز است، حالا یا بدون واسطه، یا با واسطه
دلیل: طبق برهان امکان و وجوب هر ممکنی، در وجود پیدا کردنش، ختم به یک واجب می شود. امّا اینگونه نیست که واجب تنها در ابتدا این موجود را خلق کند و همه چیز تمام شود بلکه هر لحظه این واجب به ممکن وجود می رساند، لذا استمرار وجود رسانی به ممکنات خود نوعی خلق کردن است.[32]
دو شبهه:
شبهۀ اول: خدا خالق افعال انسان است؟ یا خود انسان؟ آیا افعال قبیح انسان را می توان به
خدا نسبت داد؟
جواب: اولاً: خالقیت خدا بالاصاله و بالذات و بالاستقلال است امّا خالقیت انسان، غیر استقلالی و ماذونی است، یعنی انسان به اذن و اجازۀ الهی، خالق افعال خود است.
ثانیاً: افعال انسان دو جهت دارد: 1- جهت ثبوت و وجود. 2- جهت مطابقت و عدم مطابقت با عقل و شرع. که هر فعلی ولو فعل اختیاری انسان، از جهت ثبوت و وجود منسوب به خداست، و از جهت مطابقت و عدم مطابقت منسوب به انسان. مثل ماشین برقی در شهر بازی.[33]
شبهۀ دوم: آیا خالق شرور و بلایا، هم خداست؟ یا خالق دیگری دارد و منجر به ثنویّت می شود؟
جواب: اولاً : شرور یک امر قیاسی است، یعنی زهر مار برای ما شرّ است و الا برای خود او مایۀ حیات است. بارش باران برای کشاورز خیر است و برای دست فروش کنار خیابان، شرّ است. تا ما مقایسه نکنیم، هیچ چیز متصف به شرّ نمی شود. پس هر چیز از لحاظ وجود داشتنش، خیر است، امّا در عالم ماده و در مقایسه با چیزی، شرّ می شود. لذا هر چیزی به حسب وجود داشتن اش خیر است و خدا هم، خالق وجود است.
ثانیاً: شرّ، امر عدمی است.
افلاطون می گوید: اگر شرّ درست تفسیر شود، به عدم برگشت می کند و عدم، نیستی است و خالق ندارد. مثلاً مرگ نبود حیات است و مریضی نبود سلامتی و کوری نبود چشم، که تمام این نبودن ها، اموری عدمی اند.[34]
ثالثاً: تمام این شرور مربوط به عالم ماده است و اقتضای عالم ماده است و ربطی به خدا ندارد، و نمی توان گفت که این عالم مادی باشد و این امور را نداشته باشد.[35]
پس بدی ها و شرور دو قسم اند1- یا امور وجودی (اینها نسبی اند) 2- یا امور عدمی اند( اینها اصلاً وجود ندارند)
توضیح توحید در ربوبیّت:
ربوبیّت از رب به معنای کسی که تربیت می کند و پرورش می دهد. و توحید در ربوبیت یعنی بعد از اینکه خدا عالَم ممکن را خلق کرد، بعد از خلق آنها لحظه به لحظه به آنها وجود می رساند و آنها را پرورش می دهد. و هر موجودی در این عالَم اگر کاری انجام می دهد و صاحب تاثیر است تماماً به اذن الهی است. به اذن او باد می وزد و باران می آید و گیاه رشد می کند و باد و ابر و کشاورز وسیله ای بیش نیستند. لذا تدبیر هستی، همان تداوم آفرینش است.
و شرک ربوبی، یعنی انسان بگوید خدا ما را خلق کرده و ما را رها ساخته است یا ما را به کسی غیر از خودش واگذار کرده است. یا کسی را در اثر گذاری مستقل از خدا بداند، مثل اعتقاد مشرکین که بت را خالق نمی دانستند ولی آنرا موثر در رفع حوائج خود می دانستند.
دلیل توحید ربوبی:
1- ممکن به حسب ذاتش، اقتضای وجود ندارد و محتاج علت است و این اقتضای ذاتی هیچ وقت از او جدا نمی شود. چه قبل از ایجادش و چه بعد از ایجادش.
2- وحدت و انسجام در عالم هستی خود دلیل است بر اینکه دو یا چند مدبّر وجود ندارد. والا قطعاً بین این دو مدبّر اختلافی بر سر تدبیر عالم پیش می آید.
اقسام توحید ربوبی:
1- توحید در حاکمیّت:
حاکم یعنی کسی که مسلط بر جان و مال مردم است و امر و نهی، عزل و نصب و جعل قانون می کند. طبیعتاً تنها کسی که خالق و مالک انسان باشد حق همچو حکومتی را دارد، امّا چون خود خدا معقول نیست که مستقیم حکمرانی بر انسان بکند به افرادی خاص با شرائطی خاص مقداری از این حق خود را اعطاء کرده است. لذا انبیاء و ائمه و نائبان آنها از طرف خدا حق تشکیل حکومت دارند.[36] لذا قرآن کریم می فرماید: من یطع الرسولَ فقد اطاع الله[37]
2- توحید در طاعت:
توحید در طاعت یعنی انسان تنها از خدا و هر کس که او بگوید، باید اطاعت کند و لاغیر، چراکه؛ حال که خدا و نمایندگان او حق حاکمیّت و امر و نهی دارند؛ پس اطاعت از خدا و آنها بر مابقی مردم واجب می شود. و الا صرف دادن حق حاکمیّت به کسی بدون واجب کردن اطاعت دیگران از او، یک امر لغو بیهوده می شود.[38]
3- توحید در تشریع:
توحید در تشریع یعنی تنها کسی که خالق و مالک انسان است، حق تشریع حکم و جعل قانون برای تدبیر انسان و جامعه را دارد.
شبهه: اگر تشریع حق خداست پس چرا مراجع تقلید فتوا می دهند؟
جواب: کار مراجع کشف حکم الهی از آیات و روایات است نه جعل حکم.[39]
توضیح توحید در عبادت:
عبادت در لغت به معنای نهایت خضوع و خشوع است. و در اصطلاح نهایت خضوع و خشوع در مقابل کسی به قصد الوهیت اوست. والا صرف خشوع و خضوع در مقابل کسی، بدون قصد الوهیت او، عبادت او و شرک به خدا نیست؛ که اگر بود سجدۀ ملائکه در مقابل آدم[40]، سجدۀ یعقوب در مقابل یوسف[41] و نهایت خضوع فرزند در مقابل والدین[42]، عبادت آنها و مایۀ شرک بود، که در قرآن مورد تائید قرار گرفته است.
توحید در عبادت یعنی انسان تنها باید خالق و مالک هستی را که همه چیز از اوست و او تنها ولی نعمت است را عبادت و کرنش کند.[43]
لذا بوسیدن دست پیامبر، یا امام یا عالم، یا بوسیدن ضریح و مرقد یک ولی خدا اگر بدون قصد الوهیت آنها باشد اشکالی ندارد و از باب تعظیم شعائر الهی ممدوح نیز هست.
وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دلهاست.[44]
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: صفات الهی هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: علم الهی شماره صفحه: 1 شماره طرح: 108
از صفات مهم الهی، علم خداوند متعال است.
معنای علم الهی: علم یعنی حضور، حال یا حضور تصویر و عکس چیزی در ذهن است،که علم حصولی است. و یا حضور خود حقیقت شیئ نزد عالِم است. که علم حضوری است. علم ما به خدا علم حصولی نیست؛ چونکه خدا جسم ندارد و علم حصولی تنها از آن اجسام است.
علم خدا به اشیاء هم حصولی نیست، چراکه لازمۀ داشتن علم حصولی، داشتن اعضاء و جوارح جسمانی مثل چشم و ذهن است. (چراکه در برهان فطرت ثابت شد که دیدن با چشم، چیزی جز انعکاس نور به چشم نیست) و خدا جسم ندارد.
گسترۀ علم الهی:
خداوند متعال به همه چیز علم دارد، به تمام موجودات، چه قبل از خلقتشان، و چه بعد از خلقت آنها
اثبات علم خدا به همه چیز و همه جا:
ثابت شد که خداوند متعال نامحدود است و نامحدود، همه جا هست، پس همه چیز را می بیند و همه چیز را می شنود و به همه چیز علم دارد.
اثبات علم خدا به موجودات، بعد از خلقت آنها:
هر موجودی، در وجودش، وابسته به واجب تعالی است، لذا معلول عین ربط و وابستگی به علت است. لذا هر علتی به معلول خودش علم دارد؛ چراکه شانی و اشعه ای از وجود خودش است.پس هر موجودی حقیقت اش در محضر الهی حاضر است.
اثبات علم خدا به موجودات، قبل از خلقت آنها
مقدمه: وقتی چیزی علت است، علیّت او جدای از موجودیّت اش نیست، بلکه علیّت او عین موجودیت اوست
اثبات ادعا: علم به سبب و علت، علم به مسبب و معلول هم هست؛ چراکه معلول شانی از وجود علت است، اگر علت هرآنچه که معلول دارد، نداشت که نمی توانست عطا کنندۀ معلول باشد. لذا تمام هرآنچه که معلولات و ممکنات عالم هستی دارد، واجب تعالی به نحو اتمّ واکمل اش را دارد. پس علم خدا به ذات خود (که علة العلل است) علم او به همه چیز قبل از خلقت آنهاست.
مثل علم یک پزشک به تمام اتفاقاتی که در آینده برای مریض رخ می دهد. چراکه او به علل بیماری، که موجب این اتفاقات می شود علم دارد.
آیا علم خدا تغییر و تحول و افزایش و کاهش و زوال دارد یا نه؟
آیا خدا می داند که ما بهشتی یا جهنمی می شویم یا نه؟ اگر او می داند که من جهنمی ام، اگر توبه کردم و بهشتی شدم، آیا علم خدا غلط و اشتباه نمی شود؟
جواب: خدا علم به همه چیز، حتی نتیجۀ تغییر اعمال ما. او می داند که هر موجودی، چه وقت تغییر مسیر می دهد. علم او تغییر نمی کند بلکه علم به تغییر دارد.
کم و زیاد شدن، یا تغییر و تحول و زوال از خصائص ماده و عالَم جسم است لذا در خدا راه ندارد.
آیا علم خدا، موجب جبر نمی شود؟
من می خورم و می خوردن من، حق ز ازل می دانست
گر می نخورم، علم خدا جهل بود.
لازمۀ علم خدا به افعال ما، موجب مجبور شدن ما بر انجام آن اعمال است.
جواب: علم خدا موجب، جبر انسان نمی شود چراکه، او علم دارد که انسان با علم و اختیار خود چکار می کند. داستان نوشتن مقدرات در شب قدر هم از همین باب است که او می داند ما با علم و اختیار خود تا سال آینده چکار می کنیم، همان را مقدّر می کند؛ چراکه اگر مقدّر نکند کسی قادر به انجام کاری نیست.( هر فعلی از حیث وجود و ثبوت منسوب به خداست)[45]
نام درس: اندیشه 1 موضوع درس: صفات الهی هدف کلی: سیر عقائد شیعه هدف جزئی: قدرت الهی شماره صفحه: 1 شماره طرح: 109
از صفات مهم الهی، قدرت است.
تعریف قدرت: قدرت یعنی یک فاعل مختار، اگر خواست، بتواند کاری را انجام دهد، و اگر خواست بتواند آنرا ترک گوید.
اثبات قدرت در واجب تعالی:
دلیل اول: 1- قدرت یک کمال است.
2- کمال، مصداق وجود است.
پس وجود نامحدود، کمال نامحدود و قدرت نامحدود است.
دلیل دوم: استحکام و اتقان و نظم عالَم هستی، خود نشان از علم وقدرت خالق آن دارد.
گسترۀ قدرت الهی: قدرت خدای متعال چقدر است و به چه چیزهایی تعلق می گیرد.
چون قدرت خدا (صفات الهی) عین ذات اویند، حال که خدا نامحدود است پس تمام صفات او من جمله قدرت او هم نامحدود است. لذا قدرت او به هر امر ممکن و معقولی تعلق میگیرد.
شبهه: آیا خدا می تواند 2×2را 3یا 5 کند؟ یا سنگی را خلق کند که خودش هم نتواند آنرا تکان دهد؟ یا بدون اینکه دنیا را کوچک کند یا تخم مرغ را بزرگ کند، تمام دنیا را درون تخم مرغ جا دهد؟
جواب: قدرت خدا به امور ممکن و معقول تعلق می گیرد و تمام این سوالات تناقض گویی است؛ چراکه لازمۀ خلق سنگ محدود و ممکن الوجود بودن آن است، لذا خدا بر مخلوق خود قادر است. امّا معنای عدم قدرت الهی بر تکان دادن آن، این است که یک چیز محدود بزرگتر و قوی تر از نامحدود باشد پس در واقع معنای سوال این است که این سنگ هم محدود باشد و هم نباشد. که تناقض گوئی است. مابقی مثال ها هم همین گونه اند.
سوال: افعال اختیاری انسان متعلق قدرت خود انسان اند؟ یا متعلق قدرت خدا؟ یا متعلق قدرت هر دو؟ که در این صورت اگر خواست انسان با خواست تکوینی خدا متعارض شد، کدام قدرت پیروز است؟ اگر قدرت خدا، پس انسان مجبور است و اگر قدرت انسان، پس قدرت خدا محدود است.
جواب: قدرت انسان در طول قدرت خداست نه در عرض آن که جدا از هم باشند. یعنی ارادۀ الهی بر آن تعلق گرفته که انسان با علم و قدرتی که خدا به او داده است، هر کاری که خواست انجام دهد. مثل ماشین برقی در شهر بازی، که اصل وجود و نیرو از خداست و جهت دادن این نیرو از انسان است.[46]
4- بحار الأنوار ج 61 ص 40 عن التوحيد ص 219.و تفسير الصراط المستقيم، ج4، ص: 288
[6] - نهایۀ الحکمه علامه طباطبایی ص7
[7] - رک معرفت شناسی دکتر خسرو پناه ص51 و دروس معرفت نفس آیت الله حسن زادۀ آملی ص 14
[8] - الهیات شفا بوعلی سینا، فصل 8، مقالۀ اول
[9] - برای مطالعۀ بیشتر مراجعه کنید به دروس معرفت نفس آیت الله حسن زادۀ آملی ص 7 تا 15
[10] - مجموعه آثار شهید مطهری ج 4ص 40
[11] - انسان موجوداتى را مىبيند و در اين موجودات نظمى مشاهده مىكند و مىگويد اين نظم، بدون نظمدهندهاى كه مدبّر باشد امكانپذير نيست.
[12] - به نظم كارى ندارد. مىگويد اين عالمْ نبوده و پيدا شده (حادث و مخلوق است)؛ چون پيدا شده است و حادث است، پيداكننده و مُحدِث لازم دارد. (اينجا به نظم كار ندارد، بلكه از آن جهت كه اين، پيدا شدهاى هست، پيدا كننده برايش جستجو مىكند.)
[13] - يعنى مىبينم كه هر مخلوقى كه در مسير خودش حركت مىكند كأنّه حركت خودش را از روى آگاهى انجام مىدهد؛ يعنى يك قدرتى هست كه او را در مسير خودش هدايت مىكند.
[14] - منطق2 ص364 محمود منتظری مقدم
[15] - فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش الهى نيست اين است آيين استوار ولى اكثر مردم نمىدانند! روم(30)
[16] - كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِمَا هُوَ فِي وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَيْكَأَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ لَكَ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَمَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَوَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الْآثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَعَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيباًإِلَهِي أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثَارِ فَأَرْجِعْنِي إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوَارِ وَ هِدَايَةِ الاِسْتِبْصَارِحَتَّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْهَا كَمَا دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْهَا مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْهَاوَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِعْتِمَادِ عَلَيْهَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
چگونه من به آثارى كه در وجود خود محتاج تواند بر وجود تو استدلال كنم آيا موجودى غير تو ظهورى دارد كه از آن ظهور و پيدايى تو نيست تا او سبب پيدايى تو شود تو كى از نظر پنهانى تا به دليل و برهان محتاج باشى و كى از ما دور شدى تا آثار و مخلوقات ما را به تو نزديك سازد كور باد چشمى كه تو را نمىبيند با آنكه هميشه تو مراقب و همنشين او هستى و در زيان باد بندهاى كه نصيبى از عشق و محبت نيافت اى خداتو امر كردى كه خلق براى شناسائيت رجوع به آثار كنند اما مرا رجوع ده به تجليات انوار و به رهنمايى مشاهده و استبصار(دعای عرفۀ امام حسین ع)
اولین نکته در خود شناسی این است که بر خلاف جسم که هر چند وقت یکبار عوض می شود(طبق حرکت جوهریه) روح و روان انسان هیچ وقت عوض نمی شود و ثابت است. مرحوم بوعلی یک استدلال بر ثبات و عدم تغییر روح ارائه کرده است: بهمنيار روزى با استادش بوعلى درباره همين مسئله مباحثه مىكرد. بوعلى مىگفت اينجور نيست، بدن عوض مىشود ولى «من» عوض نمىشود، «خود» ثابت است. او پافشارى داشت. يك دفعه كه سؤال كرد، بوعلى سكوت كرد و جواب نداد. گفت: چرا جواب نمىدهى؟ گفت: آن بوعلى كه تو در آن لحظه از او سؤال كردى كه در لحظه بعد نيست. آن سؤال كننده لحظه قبل هم در لحظه بعد نيست. تو در هر لحظه كه سؤال مىكنى يك آدم هستى و با يك مخاطب حرف مىزنى، در لحظه بعد تو آدم ديگرى هستى و او نيز اصلًا وجود ندارد. پس نه تو در لحظه بعد هستى كه جواب بگيرى، و نه من در لحظه بعد هستم كه جواب بدهم. در همين جا بهمنيار ديگر سكوت كرد. و شناخت «خود» به عنوان يك حقيقت ثابت، مقدمه شناخت خدا. اگر انسان «خود» ش را بشناسد آن را به صورت يك حقيقت ثابت در اين طبيعت سيّال مىبيند، و بعد مىبيند عالم هم كه يك جريان دائم است يك حقيقت هست كه وحدت آن را حفظ كرده. خورشيد، ماه، ستارگان و زمين، اگر به طبيعت خود اينها نگاه كنيم، دائماً در حال عوض شدن هستند. ولى يك حقيقت هست كه آن حقيقت است كه حافظ عالم است. همينطور كه اين «من» حافظ بدن است و بدن وحدت خودش را به خاطر او حفظ كرده و شخصيت بدن به شخصيت واقعى روح و روان انسان است، شخصيت عالم هم به شخصيت آن حقيقت ماوراء الطبيعى تغيّرناپذير است. «کتاب فلسفۀ اخلاق»، شهید مطهری، ص203.
[18]. مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج4، ص: 43
[19]. ر.ک: «ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی»، ص40
[20]. همان.
[21]. همان.
[22]. ر.ک: «آموزش فلسفۀ آیت الله مصباح یزدی»، ج2 ص366
[23]. سورۀ فاطر آیۀ3
[24]. سورۀ نجم آیۀ48
[25]. سورۀ محمد آیۀ 38
[26]. سورۀ طور آیۀ35
[27]. سورۀ طور آیۀ36
[28]. ر.ک: «ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی»، ص44
[29]. سورۀ توحید، آیۀ 4.
[30]. ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی، ص48
[31]. ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی، ص54
[32]. همان، ص57
[33]. ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی، ص66
[34]. همان، ص64
[35]. المیزان، ج13، ص187
[36]. ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی، ص72
[37]. سورۀ نساء، آیۀ 80
[38]. ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی، ص74
[39]. همان، ص75
[40]. سورۀ بقره، آیۀ 34.
[41]. سورۀ یوسف، آیۀ 100.
[42]. سورۀ اسری، آیۀ 24.
[43]. ترجمۀ محاضرات آیت الله سبحانی، ص78
[44]. سورۀ حج، آیۀ32.
1. آموزش فلسفه، ایت الله مصباح یزدی، ج2، ص410؛ ترجمۀ المحاضرات آیت الله سبحانی، ص91
[46]. آموزش فلسفه، ایت الله مصباح یزدی، ج2، ص418؛ ترجمۀ المحاضرات آیت الله سبحانی، ص100
به نام خدا براي خدا