اسلام پزشك بي دارو11


گل بنفشه 
گل بنفشه دو قسم است 1 - بنفشه معطر 2 - بنفشه سه رنگ
بنفشه معطر در حاشيه جنگلها بيشه ها و كنار جويبارها مى رويد و چون گلهاى آن در طب زياد مصرف مى شود بعضى هم آنرا مى كارند و از اساس ‍ آن در عطر سازى استفاده مى كنند.
برگهاى گل بنفشه معطر، كامل و بزرگ و به واسطه دمبرگ بزرگى به ريشه متطل است و ريشه آن پر مو و رشته رشته است ، و ساقه ندارد و برگها و گل آن مستقيما از ريشه در مى آيد وقتى بنفشه در كنار جويبارها و بيشه ها به گل مى نشيند پيام آور بهار است .
شما گل و برگ بنفشه را در فروردين با دقت بچينيد و سعى كنيد روى هم انباشته نكنيد، بلكه آنرا در سبدى بصورت طبقات نازك بريزيد و در جايى كه هوا عبور كند بگذاريد تا خشك شود گل بنفشه سه رنگ در ايران بنام بنفشه فرنگى معروف است و در نواحى شمال ايران كه هوا مرطوب و از نظر آب و هوا چون كشورهاى اروپايى است ميرويد.
بنفشه سه رنگ به حالت وحشى مى رويد و گلها و برگ آن كوچكتر از بنفشه اى است كه مى كارند گلهاى بنفشه سه رنگ از اواسط ماه فروردين پيدا مى شود و تا ماه مهر دوام مى آورد و در گلهاى آن رنگ بنفش سير و سفيد و زرد ديده مى شود و هر گاه پنج گلبرگ دارد.
بنفشه چه دارد؟ 
((تمام قسمتهاى گياه بنفشه مخصوصا ريشه آن داراى ويولين است ، طبق آخرين تجربه هاى علمى كه روى گياه بنفشه بعمل آورده اند معلوم شده است بنفشه داراى موسيلاژ، آسيد ساليسيليك ، ماده رنگى ، معلوم ، قند ايرون ، آسيد ماليك و ويولين مى باشد))(405)
اسلام و بنفشه  
براى بنفشه در اسلام دو مصرف ديده مى شود.
1 - مصرف داخلى 2 - مصرف خارجى
درباره مصرف داخلى آن پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: لو علم الناس ما فى البنفسج لحسوه حسوا(406)
اگر مردم مى دانستند خداوند در بنفشه چه خواصى قرار داده است از آن بسيار مى خورند.
((بنفشه اگر تازه باشد شكم را استراحت مى دهد، صفرا را كم مى كند، سينه را پاك كرده و آنژين را درمان مى كند، شما وقتى بنفشه را براى درمان برونشيت ، سياه سرفه ، گريپ ، ميگرن ، زكام ، و يا اختلالات كليه مصرف مى كنيد فوائد آنرا مشاهده خواهيد كرد.
در پزشكى جديد برگهاى بنفشه را براى درمان سرطان ، داروى متوثرى مى دانند و در حال حاضر مشغول مطالعه درباره آن هستند، در سال 1905 يك پزشك انگليسى به نام (گوردون ) اعلام داشت كه بنفشه را خيسانيده و آن را به عنوان مصرف داخلى و خارجى به كار برده و ناراحتى دمل هاى دردناك را آرام و حجم آنها را كم كرده است ))(407)
و مى بينيم پيشوايان اسلام در مورد درمان بيماريها به وسيله بنفشه دستوراتى داده اند، از جمله امير المومنين (ع ) مى فرمايد:
اكسروا حر الحمى بالبنفسج و الماء البارد(408)
حرارت تب را بوسيله بنفشه و آب خنك از بين ببرند.
((پيروان مكتب بقراط حكيم ، بنفشه را براى سردرد، آفتاب زدگى و بيماريهايى عفونى همراه با تب و لرز تجويز مى كردند.
((نيمر)) و ((لوكل )) با موفقيت ، بنفشه را در معالجه برو نشيت بكار برده اند(409)
درمان برونشيت (410) 
((جوشانده گل بنفشه خشك را با عسل ، شيرين كنيد و هر روز سه تا پنج بارو هر بار يك فنجان از آنرا بنوشيد))(411)
مصارف استعمال خارجى بنفشه نيز فروان است و براى درمان انواع آنژين ، برفك ، خون ريزى لثه و امراض پوستى ، به كار مى رود.
((درمان آنژين (412) 30 تا 50 گرم گل بنفشه خشك را در يك ليتر آب سرد بريزيد و ظرف محتوى آنرا روى آتش بگذاريد تا به جوش آيد، سپس آتش ‍ را خاموش كنيد و 15 دقيقه بگذاريد بماند تادم بكشد بعد آن را به عنوان دواى غرغره مصرف كنيد.
براى درمان برفك نيز به همين طريق بايد از گل بنفشه استفاده نمود و اگر برفك در دهان است آن را غرغره كنيد و اگر درجاى ديگر است مانند محلول شستشو مصرف نماييد .
و نيز با همين جوشانده اگر روزى دو بار دهان را شستشو دهيد تحريكات لثه ها را متوقف مى كند و آنها را محكم مى سازد و در نتيجه ديگر دچار خونريزى لثه ها نمى شويد))(413)
روغن بنفشه  
پيشوايان اسلام در مصارف استعمال خارجى بنفشه به روغن آن تاءكيد فرموده اند و روغن بنفشه را در چند مورد براى ماليدن ، به سر و بدن يا پيشانى و در موارد ديگر، براى چكاندن در بينى تجويز نموه اند: قال ابو عبدالله (ع ) ((نعم الدهن البنفسج ليذهب بالداء من الراس و العين فادهنوا به ))(414)
امام صادق (ع ) مى فرمودند: روغن بنفشه روغن بسيار خوبى است زيرا دردهاى سر و چشم را از بين مى برد، پس آنرا بكار ببريد.
((ديوسكوريد برگ بنفشه را بصورت ضماد براى ورم چشم و اختلافات بصرى مصرف مى كرد))(415)
عن ابى عبدالله (ع ) دهن الحاجبين بالبنفسج فانه يذهب بالصداع (416)
امام ششم مى فرمايد: روغن بنفشه را به ابروان خود بماليد زيرا سردرد را از بين مى برد.
در زمان امام صادق (ع ) مردى از استر افتاده بود و مغزش صدمه ديده بود، آنحضرت فرمودند روغن بنفشه در بينى او بچكانيد، با اين دستور آن مرد بزودى بهبود يافت ))(417)
دانشمندان اثرات نيكوى بنفشه را بر زخمهاى جلدى بسيار گفته اند، و ليكن پيشوايان اسلام ، بنفشه را به كمك روغن ها (مانند كنجد يا بادام ) موثر و بهتر دانسته اند.
((برگهاى بنفشه را در كمى آب مى پزند و آنرا له كرده و به صورت ضماد در مى آورند و براى معالجه ترك خوردن و زخمهاى جلدى سرپستان خانمها استفاده مى كنند، در اين مورد بخصوص ، برگهاى تازه بنفشه را هم ميتوان له كرده و بصورت ضماد استعمال كرد))(418)
((جوشانده بنفشه خشك را به ترتيبى كه تهيه آن را در مورد آنژين شرح داديم آماده كنيد و مثل محلول شستشو با قطعه اى پنبه روى بثورات زخمهاى جلدى خود بماليد))(419)
طبق تجربيات زياد، در مواقعى كه بينى ، خشك مى شود يا انسان گريب شده باشد و بينى او گرفته شده باشد، روغن بنفشه ، بهترين درمان است .
گل ختمى 
گل ختمى گياهى اس كه گاهى ارتفاع آن به يك مترونيم مى رسد، ساقه آن گرد و داراى رنگ سبز پريده و پوشيده از كركهاى نرمى است .
برگهاى ختمى ضخيم و داراى كرك و سفيد رنگ و زاويه دار مى باشد، ريشه گل ختمى گرد و دودكى شكل و در خارج از خاك سفيد رنگ است و داراى نشاسته ، صمغ ، ماده ملونه زردرنگ ، مواد سفيده اى ، آسپاراژين ، تيائين ، تانن و روغن به مقدار ثابت مى باشد گل ختمى در ماه تير و مرداد گل مى دهد و گلهاى آن بزرگ و به رنگ سفيد يا صوتى مى باشد.
گل ختمى هر چند مصارف گوناگونى در استعمالات داخلى دارد ولى موارد استعمال خارجى آن نيز حائز اهميت است ، خواص استعمالات خارجى آن نظير گل بنفشه است .
در اسلام از گل ختمى بعنوان يكى از بهترين چيزهايى كه باعث شستشوى سر و صورت است ، نامبرده شده و خواصى براى آن دراين قسمت بيان گرديده :
1 - قال امير المومنين (ع ) ((غسل الراس بالختمى يذهب بالدرن و ينفى الاقذار))(420)
على (ع ) فرمود: شستشوى سربا ختمى ، چرك و كثافات را از بين مى برد.
2 - سمعت ابالحسن (ع ): ((غسل الراس باالختمى يوم الجمعة من السنة و يحسن الشعر و البشر، و هو امان من الصداع (421)
امام هشتم ميفرمايد: شستشو دادن سر را با گل ختمى در روز جمعه جزو دستورات پيغمبر اسلام (ص ) است علاوه بر اين داراى خواصى است مانند اينكه موها و صورت را زيبا مى نمايد، و از سردرد جلوگيرى مى كند.
حمام تسكين دهنده  
((گل و ريشه ختمى چون در آب خيس شود، لعاب زيادى از آن بيرون مى آيد كه آنرا براى شستشوى بدن بكار مى برند و گاهى حمام ته نشين به آن ميگريند، اين قسم حمام تسكين دهنده است و در موردى كه پوست ، خارش داشته باشد و ياورم كرده باشد مفيد خواهد بود))(422)
((براى شستشوى زخمها، سابقا از مطبوخ گل ختمى استفاده مى كردند، و هنوز هم براى زرد زخم ، معمول است و هيچ يك از داروهاى گران قيمت امروز، جاى آن را نگرفته است ))(423)
بخش ششم : عوامل مرگ تدريجى 
بعضى از خوردنيها و آشاميدنيها كه جزو غذاهاى بسيار مرسوم ملتها شده اند، صرف نظر از اين كه فاقد مواد ويتامينى ، و قدرت غذائى هستند، براى انسان بطور تدريج ، ايجاد مرگ مصنوعى مى نمايند.
دخانيات  
دخانيات كلمه اى است عربى مشتق از ((دخان )) كه در لعنت به معنى دود است ، بنابراين هر چه ايجاد دود كند به نام دخانيات ناميده مى شود، ولى در اصطلاح امروز، دخانيات به توتون ، تنباكو، و مشتقات اينها مانند سيگار، چپق ، و قليان گفته مى شود.
دخانيات چنانچه از معنى آن پيداست غير از دود چيزى نيست و دود همان كلمه اى است كه انسان از شنيدن آن تنفر دارد، زيرا كلمه دود انسان را بياد تاريكيهات ، تيره گيها و خفقانه مى اندازد، دود يعنى ظلمت و فشار روح و دل .
آرى همين دخانيات است كه جسم و روح ما را مى فشارد، صورت گلگون جوانان را به تيرگى و سياهى مى كشاند، و قلب روشن آنان را تير و تاريك مى سازد، و همان دود است كه اخلاق نيكوى انسانها را به تندى و عصبانيت ، تبديل مى كند.
دخانيات همان دودى است كه بشر با يك كبريت آنرا روشن مى كند، و بوسيله آن خرمن زندگى خود را به آتش مى كشد، و در اين خرمن ، قبل از هر چيز سلامت خود را مى سوزاند و سپس در آمد روزانه خود را كه براى بيشتر افراد، با كندن جان ، فراهم مى شود به آتش مى كشد حال بهتر است با تركيبات اصلى اين دود و دخان بيشتر آشنا شويم .
تركيبات شيميايى ، توتون و دود آن عبارتند از:
((1 - نيكوتين 2 - گاز كربنيك 3 - اسيد استيك و اسيد سيانيدريك 4 - الكل متيليك 5 - آمونياك 6 - پريدين
1 - ((نيكوتين )) در سال 1828 بوسيله ((پوست وت و ايمان )) كشف شد، اگر محلول يك يا دو در صد نيكوتين خالص به قورباغه تزريق شود، مرگ آن حتمى است براى كشتن خرگوش 4/1 تزريق آن كافى است و براى كشتن سگ 2/1 تا دو قطره .
2 - ((گاز كربنيك )) همه مى دانند موجب خفگى است .
3 - ((اسيد استيك و اسيد سيانيدريك ))، با يك قطره اين اسيد يك انسان را مى شود نابود ساخت .
4 - ((الكل متيليك ))، باعث كورى چشم است .
5 - ((آمونياك ))، همان چيزى است كه از فساد مواد آلى تهيه مى شود.
6 - ((پريدين )) مولد سرطان است .
بايد ديد كسى كه روزى 20 عدد سيگار مى كشد تا چه اندازه خود را به مرگ تدريجى مبتلا كرده است :
در 20 عدد سيگار:
نيكوتين
پريدين
آمونياك
اسيد سيانيدريك
اسيد كربن
بد نيست از معتادين به دخانيات بپرسيم به جاى پول دادن و خريدن اين همه سموم و بعد كشيدن و مسموم شدن ، بهتر نيست اين پولها را صرف ميوه هاى شيرين و گوارا بنماييد؟
بعضى از افراد معتاد براى سيگار كشيدن خود دليل مى آورند و مى گويند: كشيدن سيگار باعث آرامش فكر و اعصاب است ولى اين دليل صحيح نيست ، زيرا:
((استعمال دخانيات در حين انجام كارهاى سنگين دو چندان ضرر مى رساند. كسى كه در اثر فشار كار زياد جسمى ، استراحت مى كند بنا به گفته فيزيولوزيست ها دين خود را در قبال اكسيژن ادا مى كند. در موقع اشتغال به كار سنگين احتياج به اكسيژه آنقدر افزايش مى يابد كه بدن در آن حالت با نقس كشيدن هاى پى در پى تند و عميق و تشديد كار قلب ، نمى تواند اكسيژن را تاءمين كند و در نتيجه نقص اكسيژن گيرى ، خستگى توليد مى شود.
رفع خستگى انسان پس از كارهاى سنگين با تنفس عميق بايد توام باشدت تا مواد حاصله در حين كار در اثر اكسيداسيون از بين بروند، استعمال دخانيات در چنين وضعى موجب كمبود اكسيژن گيرى گرديده و از نيروى كار مى كاهد.
روى اين اصل مشاهده ((اسكى بازى )) كه در حال اسكى سيگار به دهن دارد و يا ورزشكارى كه بخاطر سيگار خميازه مى كشد چقدر ملال انگيز است ))(424)
دخانيات و ويتامن ث
((دخانيات ويتامين ((ث )) بدن را فاسد مى نمايد و شخص معتاد را زود پير مى كند، زنان معتاد كمتر بار دار ميشوند و زود يائسه مى گردند، زخم معده معتادين دير جوش مى خورد.
قطران دود كه به صورت جرم مى باشد ايجاد سرطان مى نمايد))(425)
قندهاى مصنوعى 
يكى از مواد لازم بدن ، مواد قندى است يعنى شيرينيها، چنانكه چربيها نيز قسمت ديگرى از مواد ضرورى بدن را تشكيل مى دهند، ولى مواد قندى ضرورى را بايست از قندهاى طبيعى تاءمين نمود، مثلا با خوردن خرما، عسل ، چغندر.... كاملا مواد قندى بدن تامين مى شود قندهاى مصنوعى بواسطه داشتن مقاديرى داروهاى شيميايى براى سلامت بدن مضر است و جزء عوامل مرگهاى تدريجى محسوب مى شود.
((لبو تمام مواد لازم را از نظر ويتامين و آنزيم جهت هضم و جذب قند دارد، قندى كه با كمك داروهاى شيميايى از چغندر گرفته مى شود فايد اين عوامل مفيد بوده و براى اينكه در بدن سوخته و نيروى لازم را تحويل دهد ناچار است كه اين عوامل را از غذاهاى ديگر و ذخاير بدن گرفته انسان را دچار كمبود آنها ساخته و موجب گرسنگى نامرئى گردد و سرانجام بيماريهايى ايجاد نمايد.
قند سفيد يك غذاى محرك و بيمارى زاست و در زندگى نيمه مصنوعى شما از غذاهاى كشنده مسحوب مى شود مرگ تدريجى كه از خوردن قند سفيد به انسان دست مى دهد، عامل بسيارى از ناخوشيها و ناراحتيهاى جسمى و روحى است ، دندان را خراب مى كند، خون را كثيف مى نمايد.
كبد را كه سكان كشتى بدن است خراب مى نمايد و سلسله اعصاب را ضعيف مى سازد.
به اين جهت من به شما توصيه مى كنم كه براى شيرين كردن كام خود، حتى المقدور از شيرينيهاى طبيعى مثل عسل ، مويز، شيره ، خرما و لبو استفاده نماييد، و اگر خواستيد قند سفيد بخوريد از قند نيشكر بهره مند شويد))(426)
چاى - قهوه - انواع كولاها 
چاى و كولاها خصوصا چاى خوراكى جزو رژيمهاى عموم خانواده هاست ، عمومى ترين وسيله پذيرايى هر مهمانى است ، قهوه هم كم و بيش ‍ در بعضى خانواده ها استعمال مى شود.
با آنكه چاى و قهوه و همين طور كولاها فاقد مواد ضرورى و لازمند متاءسفانه نزد بيشتر خانواده ها بحسب عادت از رايج ترين آشاميدنيها مى باشند.
((يك دسته ديگر از غذاهاى ضد حياتى ، اجسام دو محلولى هستند كه در آب و روغن حل مى شوند.
خاصيت اين اجسام اين است كه به كمك آب به طرف سلولهاى بدن مى روند و در چربى غشاء سلولها مخصوصا سلولهاى عصبى حل شده داخل آنها راه يافته سبب تخدير و بى حس كردن سلولهاى مى شوند.
مهمترين اين اجسام دو محلولى عبارتند از الكل ، مرفين ، ترياك ، كافئين ، قهوه و چاى ، تئوبرملين و كاكائو.
اشخاص معمولا بدون آنكه مسموميت اين مواد را منكر شوند خود را بوسيله آن مسموم مى كنند... ما صبح بجاى آنكه ميوه بخوريم صبحانه خود را با چاى شروع مى كنيم ، و تا آخر شب هر موقع هوس نماييم خود را مسموم مى سازيم .
كولاها نيز آشاميدنيهايى هستند كه مقدارى كافئين دارند، و حتى مقدار اين سم در آنها دو برابر يك قهوه بسيار تند است ، كولاها توليد زخم معده كرده و ميناى دندان را فاسد مى كنند.
ليمو نادها، آشاميدنيهاى بسيار بدى هستند زيرا اگر با قند سفيد درست شوند ضررهاى بسيار دارند و زود فاسد مى شوند و حال آنكه ليمو ناد سازها براى جلوگيرى از ترش شدن آن معمولا ((ساخارين )) كه سم كبد است استعمال مى نمايند))(427)
چاى و قهوه عامل خوابى و ريزش موى سر است .
((بعضى از سموم مثل كافئين كه در چاى و قهوه وجود دارد خواب را كم مى كند))(428)
((يكى از عوامل موثر ريزش و سفيد شدن موى سر قهوه است ، در آزمايشگاه به عده زيادى از خوكچه هاى هندى كه خوب تغذيه شده بودند مقدارى قهوه خوراندند پى از مدتى ديدند كه در اين حيوانات عوارض ‍ كمبود ويتامين هاى (ب ) ظاهر شده است ، بعد از آزمايش و تشرح دقيقى كه در آنها به عمل آمد معلوم شد قهوه اى كه به اين حيوانات خورنده شده است تمام ويتامين هاى (ب ) را در معده و روده ها حل كرده و به خارج دفع و نگذاشته است جذب خون و بدن شود))(429)
قسمت دوم تاءثير اخلاق بر جسم و بدن 
اخلاق سرمايه سلامتى است  
قمست دوم كتاب مربوط به اخلاق است .
ما اگر سلامت انسانها را به دقت مورد نظر قرار بدهيم بايستى از دو جهت قضاوت نماييم .
يكى از جنبه روح و اخلاق ، دوم از نظر جسم و بدن .
بهداشت را نمى توان از دريچه بدن ديد، زيرا ما خود به تجربه دريافتيم كه ناراحتيهاى روحى و هيجانهاى درونى علاوه بر آنكه باعث اختلال فكر و تشويق خاطرند در بدن نيز آثار بدى دراند و مزاج را از صراط مستقيم صحت و اعتدال منحرف مى كنند و منشا بيماريهاى مختلفى مى شوند:
حسد 
مثلا يكى از بيماريهاى روانى حسد است ، شخص حسود هر چند مواظبت جهات بهداشت را بنمايد ولى شراره هاى حسد كه در ((اندرون )) وجودش زبانه مى كشد، اعصاب او را خورد كرده ، سلامت وى را مى سوازند.
على (ع ) مى فرمايد:
((العجب لغفلة الحساد عن سلامة الاجساد))(430)
جاى شگفتى است كه افراد حسود از سلامت بدن خود غافلند.
نااميدى 
نا اميد بودن به آينده كه نتبجه اش غم و اندوه است يكى از حالات روحى و روانى است كه براى بشر ارمغانى غير از درد و مرض نمى آورد. على (ع ) ميفرمود:
الحزن يهدم الجسد(431)
اندوه و غم بدن را ويران مى كند.

هر كه غم جهان خورد كى برد از حيات بر

 

رو تو غم جهان مخور تا ز حيات بر خورى

روح و بدن به قدرى با يكديگر مرتبط و متحدند كه حالات نيك و بد هر يك در ديگرى اثر مى گذارد و اين مطلب مورد قبول كليه دانشمندان ديروز و امروز جهان است ، بدن آدمى تحت تاءثير حالات روان است ، و روان نيز تحت تاءثير حالات بدن مى باشد.
كسى كه دچار نگرانى و تشويق خاطر است و در ضمير خود احساس ‍ ناراحتى و بى قرارى مى كند، خواه و ناخواه اين حالت روانى آثار نامطلوبى روى بدن او مى گذارد و جسم وى را از مسير سلامت و اعتدال منحرف مى كند. على (ع ) مى فرمود:
((الهم نصف الهرم ))(432)
اندوه نيمى از پيرى است .
در تحقيقات علمى دانشمدان ثابت شده است كه يك قسمت ملاحظه از بيماريهاى نواحى مختلف بدن ، ناشى از هيجانهاى روحى و نگرانى هاى روانى است ، براى درمان اساسى اين قبيل بيماران لازم است در درجه اول به ريشه مرض توجه شود و قبل از معالجات پزشكى و دارويى بايد با نگرانيها و بيقراريهاى جان مبارزه كرد و آنها را از صفحه خاطر بيمار بر طرف نمود.
((هفتاد در صد از بيمارانى كه به پزشكان مراجعه مى كنند در صورتى كه خويشتن را از قيد ترس و نگرانى آزاد سازند مى توانند شخصا خود را معالجه كنند. از جمله مى توان سوء - هاضمه عصبى ، بعضى از زخمهاى معده ، اختلالات قلبى ، مرض به خوابى ، بعضى سر دردها و چند نوع فلج را از آن طبقه دانست .
دكتر ((ژوزف منتاكو)) مولف كتاب ((اختلالات عصبى معده )) نيز نظير همين را مى گويند: ((آنچه مى خوريد باعث فرحه (433) معده نمى شود، بلكه آنچه شما را مى خورد (نگرانى ) موجب پيدايش اين زخم است )) دكتر ((الواريز)) كه در كلينيك ((مايو)) كار مى كند مى گويد: شدت و ضعف زخمهاى معده اغلب نسبت مستقيم با شدت و ضعف درجه هيجانات درونى دارد اين گفته متكى به آزمايش و مطالعه در پانزده هزار بيمارى است كه براى اختلالات معده به كلينيك ((مايو)) مراجعه كرده اند و چهار پنجم آنها اساس و علت طبى براى بيمارى معده خود نداشتند.
ترس ، نگرانى ، حسد، خود پسندى فوق العاده ، عدم لياقت در سازش با محيط، اكثرا علل موثر بيمارى هاى معده و زخمهاى آن مى باشد، زخم معده باعث مرگ شما است ، و مطابق مندرجات مجله ((لايف )) در بين امراض مهم و خطرناك ، رتبه دهم را حائز است .
برادران ((مايو)) كه كلينيك آنها معروفيت فراوان دارد اعلام داشته اند كه نصف بيشتر تختخوابهاى بيمارستانها را كسانى اشغال كرده اند كه گرفتار ناراحتى عصبى مى باشند و مرض آنها از فساد و خراب بودن اعصابشان نيست ، بلكه از هيجانهاى درونى ، محروميت ، تشويش ، نگرانى ، ترس ، عدم موفقين و نااميدى ، سرچشمه ميگيرد...
هم اكنون روى ميزم كتابى از دكتر ((ادوراد پودلسك )) تحت عنوان (جلو نگرانى را بگير و سالم و راحت زندگى كن )) قرار دارد كه فصول بر جسته آن را از اين قرار است : نگرانى با قلب چه ميكند؟ فشار خون از نگرانى بوجود مى آيد، رماتيسم ممكن است از نگرانى باشد، نگرانى چگونه معده شما را ضعيف مى كند؟، نگرانى و غدد درقى ، مرض قند از نگرانى بوجود مى آيد، ((دكتر ويليام ماك گونيگل )) در انجمن دندان پزشكان آمريكا اظهار داشت : نگرانى باعث خرابى و فساد دندان مى شود، و اينطور نطق خود را ادامه داد: هيجانات و احساساتى كه مولد نگرانى و ترس است باعث بر هم خوردن توازن كلسيم بدن شده و دندان را فاسد مى كند))(434)
گفتيم اخلاق ، سرمايه سلامت است ، پس بايد صفات بد را ترك كنيم و خصال نيكوى خود را بسر حد كمال برسانيم قرآن مجيد در مورد تحولها و دگرگونيهايى كه در زندگى افراد پيش مى آيد چنين مى گويد:
((ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم ))(435)
خداوند هيچ گروهى را عوض نمى كند، مگر آنكه آن گروه در خود تغيير و تحولى ايجاد نمايند.
((برگسون فيلسوف فرانسوى مى گويد: وجود يعنى تغيير و تحول ، تحول يعنى رشد و تكامل ، رشد و تكامل يعنى به خلفت خود ادامه دادن ))(436)

اضطرابها را در هم شكنيم ؟ 
اولين تحول ، تحصيل اطمينان و آرامش روان و قلب است .
آرامش قلب و نجات از اضطراب و تزلزل ، در ايمان و اعتقاد به مبدا آفريدگار است .
((الا بذكر الله تطمئن القلوب ))(437)
دلها با ياد خدا آرامش مى يابد.
بشر در مواقع خطير و آنجايى كه نگرانى و اضطراب روح ، به اوج اعلاى خود مى رسد، و هيجانهاى درونى طوفانى بر پا مى كنند و دانش روان شناس ‍ از آرام كردن آن عاجز مى شود قدرت نيرومند ايمان به آن ناراحتى خاتمه مى دهد و روح خود باخته و طوفانى را مطمئن و آرام مى كند ايمان است كه به انسان نيروى اراده مى دهد، ترديد و دو دلى را بر طرف مى كند و راه و مسير پايدارى به انسانها نشان مى دهد خلاصه زندگى با هدف و مقصدى را مى آموزد.
جان بى كايزل مى گويد:
((بى ايمانى بخصوص از اين لحاظ رنج آور است كه دنيا و هر چه را كه در اوس در نظر ما لغو و بيهوده و ناپاديار جلوه مى دهد، در صورتيكه صاحب ايمان در زندگى و آفرينش منظور و مقصودى مى بيند))(438)
فقدان كامل آن در حكم سقوط بشر است ))(439)
شخص با ايمان اگر روزى گرفتار درد و رنج شد، چون اضطراب درونى ندارد، همان اطمينان قلبى در بهبود او كمك مى نمايد.
((دكتر كارل يونك در زوريخ مطب دارد و يكى از روان كاون نامى جهان بشمار مى رود روزى ضمن صحبت مى گفت :
بين هزاران كسانى كه پيش من آمده و از من كمك مى خواهند آنهائى كه به اصولى پايبند مى باشند يا بدين خود ايمان دارند، خيلى زود و سريع معالجه شده و شفا مى يابند))(440)
اعتدال در زندگى 
اگر بگوييم ريشه اساسى علم اخلاق ، اعتدال و ميانه روى است سخن گزافى نگفته ايم ، على (ع ) در اين باره ميفرمايد:
لايرى الجاهل الا مفرطا او مفرطا(441)
انسان نادان هميشه در حال افراد و تفريط است .
در قسمت اول اين كتاب در باره خوردنيها خوانديم : كه زياد خوردن و كم خوردن هر دو مضر است ، اعتدال در خوراك ، اعتدال در ماديت ، اعتدال در معنويت و...
اگر تا امروز تمام نگرانى و انديشه شما صرف اين شده است كه از جهات مادى پيشرف كنيد، اكنون وقت آن رسيده است تا بخود بپردازيد، و وسيله اى براى تكامل روح خود بجوييد.
اگر عادت به تنهايى داشتيد و هميشه منزوى و گوشه نشين بوده ايد سعى كنيد وسايلى بدست آوريد تا بيتشر مردم را ملاقات كرده و با آنها معاشرت و آميزش داشته باشيد.
اگر پر گو هستيد عادت كنيد كمتر حرف بزنيد و بيشتر گوش بدهيد.
اگر استاد و فيلسوف هستيد و همه شاگرد شما بوده اند و به آنچه نميدانيد و تاكنون معلومات آنرا نيندوخته ايد شروع به تحصيل و آموختن كنيد.
اگر آن قدر معاشرتى بوده ايد كه فرصت تفكر نداشته ايد كمى انزوا اختيار كنيد و چند دقيقه اى را براى فكر كردن بگذاريد.
اگر خيلى با احتياط و محافظه كار هستيد به كارى دست بزنيد كه آنرا خلاف احتياط و برنامه خودتان تشخيص ميداديد.
اگر كارهاى يكنواخت داريد، براى چند روز ترتيب ديگرى به آنها بدهيد تا از صورت اوليه خارج شوند.