معانی القاب حضرت زهرا (س)

در مورد حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیه) می دانیم که اسما و القاب متعددی ذکر شده و اینها هم هیچ کدام من درآوردی  نیست . یعنی اگر اسمی یا لقب خاصی یا حتی کنیه ی ایشان به هر عنوانی ، آن جایی که از ناحیه ی خود اهل بیت علیهم السلام تعبیری به کار رفته ، نشان دهنده ی باب جدیدی برای معرفت بیشتر است .

راجع به خود اسم شریف ایشان ، در خصوص اسم فاطمه یا زهرا ، در روایات تعبیرات فراوانی داریم که توضیح دادند چرا ایشان فاطمه نامیده شد ، یا چرا ایشان را زهرا می خواندند . مثلا گاهی تعبیر شده که (( سمیه فاطمه لانّ الخَلق فُطِم اَن معرفتها )) . ایشان را فاطمه نامیدند به این دلیل که کل مخلوقات از معرفت نسبت به ایشان محرومند ؛ یا فرمودند : (( سَمیت فاطمه لانها فطمه عن الجهل )) و تعبیراتی از این قبیل که هر کدام در جای خودش باید مورد بحث قرار بگیرد . نام های مقدس و شریفه ای که برای ایشان هست ، از ناحیه ی خود ذات اقدس پروردگار انتخاب شده و نشان دهنده حقایقی است که ما باید این حقایق را در وجود ایشان دنبال کنیم . ایشان شخصیتی هستند که اهل این عالم نبوده اند . از خود وجود مقدس خاتم الانبیا تعبیری در روایات آمده است که ایشان را (( حوریه الآدمیه )) یا (( انسیه الحوراء )) می خواندند .

در مورد تولد ایشان پیغمبر اکرم از ناحیه ی ذات اقدس پروردگار مامور می شوند به اینکه چهل روز از خدیجه ی کبری فاصله بگیرند تا آماده شوند برای پذیرش این تحفه ی عظیم الهی . هنگامی که پیغمبر از جبرئیل می پرسند : (( ما تحفه رب العالمین ؟ )) که ما چهل روز موظفیم به اینکه روزها روزه بگیریم و شب ها هم به راز و نیاز با ذات اقدس پروردگار مشغول باشیم . بعد از این چهل روز چه می شود ؟ جبرئیل پاسخ می دهد :

لا علم به . یعنی خود جبرئیل هم به تحفه ی خداوند که بعد از چهل روز به وجود مقدس نبی اکرم عطا می کند ، آگاه نیست . چهل روز پیغمبر اکرم زمینه های لازم را از نظر معنوی برای حضور صدیقه ی کبری به این عالم فراهم می کند .

خیلی مهم است که کسی مثل پیغمبر اکرم زمینه ساز حضور ایشان در این عالم با این مقدمات باشد . ولو ایشان اشرف انبیا است . اما نبایست که خداوند ارزان چیزی به اشرف انبیا دهد و خیلی مهم است که اشرف انبیا با ریاضت و مقدمات  چهل روز خودش، راه را  برای دریافت این موهبت عظیم آماده کند . مگر ایشان که هستند؟ که پیامبر برای دریافتش از ناحیه ی پروردگار باید این چنین کند ؟!

زمانی که ایشان می خواهند متولد بشوند ، آن چنان که ظاهر امر است ، خدیجه کبری برای تولد این فرزند از زنان قریش و بنی هاشم کمک می خواهد . اما آنها پاسخ رد می دهند و از او دوری می کنند . زیرا خدیجه ی کبری به سخنان آن ها گوش نکرده و در انتخاب همسر ( به تعبیر آنها ) یتیم ابوطالب را انتخاب کرده بود . اما این ظاهر امر است که آنها به حضرت خدیجه کمک نکردند . اما باطن امر چیست ؟

کسی که در میان اهل بیت محور طهارت است و از او دو لقب شریفه ی طاهره و مطهره برخوردار است ، اگر بخواهد تولد پیدا کند ، محل تولدش نباید آلوده شود به حضور کسانی که از طهارت متناسب با شرایطی که حضرت صدیقه ی کبری دارند ، برخوردار نیستند . یعنی محل تولد باید طیب و طاهر باشد و حضور دیگران این طهارت را خدشه دار می کند .

برای کمک به حضرت خدیجه ی کبری خداوند 4 زن بهشتی را انتخاب کرد که برگزیده های زنان بهشتی اند . مریم بنت عمران ، آسیه بنت مزاحم همسر فرعون و در بعضی روایات دارد که صفورا دختر شعیب همسر حضرت موسی و حوا . طبیعی است که اختلاف روایات در این زمینه باشد . ممکن است راوی فراموش کرده باشد یا از اول درست متوجه نشده باشد . اجمالا 4 زن بهشتی که از برگزیدگان زن های عالم بوده اند را خداوند می فرستد تا از حضور بی بی در این عالم استقبال کنند . چون آدم قحط بود ناچار شدند از بهشت کسانی را بیاورند و اینجا از ایشان استقبال کنند .

و بعد هم که مراسم طبیعی که اقتضا داشت در ارتباط با تولد ایشان اجرا شود ، انجام شد . ایشان را شست و شو دادند ؛ با این که قذارتی نبود . زیرا ایشان مشمول آیه تطهیر است . برای محور طهارت اهل بیت بودن معلوم است که قذارتی نبوده ولی طبعاً طبق دستور باید شست و شو شود . کما اینکه اگر اهل بیت وضو می گیرند یا غسل می کنند نه از این باب است که رجسی تحقق پیدا کرده و قذارتی در کار است . بعد از آن با حوله های بهشتی ایشان را خشک می کنند .

اینها همه نشان دهنده ی این است که ایشان از آن عالم به اینجا می آیند . همانطور که در زیارت جامعه می خوانیم : (( خلقکم الله اموالا و جعلکم به عرشه مخلقین . )) این موجودات عرشی را خداوند به این عالم تنزل می دهد . و در خصوص صدیقه ی کبری با این مقدمات مفصل که کسی مثل پیغمبر اکرم خودش مستقیما یک سری تمهیداتی را حمل می کند تا ایشان به این عالم حضور پیدا کنند . برای اینکه معلوم شود ایشان چه کسی هستند ، این القاب هست . راجع به سایر اهل بیت این تعدد القاب به این شکل که خود اهل بیت هم روی آن مانور می دهند ، را نداریم . مثلا چرا فاطمه نامیده شده ؟ چرا زهرا می گویند ؟ چرا طاهره ؟ چرا مطهره ؟ چرا بتول ؟ چرا راضیه ؟ چرا مرضیه ؟

اینها چیزهایی است که در روایات ما روی آنها کار شده و ما اینها را راجع به سایرین نداریم . تعبیراتی به این شکل با چنین خصوصیاتی را برای کسی دیگر نداریم . مثلا شما جایی پیدا کنید که راجع به پیغمبر اکرم خود اهل بیت بگویند چرا ایشان این نام را به خود گرفت ؟یا چرا این لقب را به خود گرفت ؟ یا در مورد پیغمبر اکرم القاب متعدد سراغ دارید ؟ در مورد امیرالمومنین ، اما حسن مجتبی یا ابی عبدالله داریم ؟

اما راجع به صدیقه کبری مفصل ذهن ها را معطوف کردند ، خواسته اند توجه دهند . شوخی نیست که در حدیث شریف کساء وقتی بنابر معرفی اهل بیت می شود ، حتی پیغمبر اکرم با عنوان پدر فاطمه مطرح می شود . (( هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها )) و امیرالمومنین بعنوان بعل فاطمه و سایر اهل بیت هم بعنوان فرزندان فاطمه مطرح می شوند .

محور اصلی فاطمه است . کسی در این زمینه کار جدی نکرده و خیلی خلاء وجود دارد . با این همه که خود اهل بیت روی صدیقه ی کبری و عظمت شخصیت ایشان مانور داده اند ، کاری جدی صورت نگرفته است . این مظلومیت بی بی است که کسانی که سرمایه های لازم علمی و معنوی داشتند به این موضوع نپرداخته اند . جا دارد در این زمینه بزرگان وارد گود شوند و کار جدی معرفتی کنند .

سوال کردند چرا ایشان را زهرا می نامیدند؟. پیغمبر اکرم فرمودند: (( زَهر الملائکه السماوات کما تزهرالکوکب علی اهل الارض )) زیرا نور ایشان برای ملائک آسمان ها خیره کننده است ؛ همانطور که ستارگان برای اهل زمین. باز در روایات دیگر می گویند ایشان را زهرا نامیدند چون روزی 3 بار بر امیرالمومنین (ع) تجلی می کرد و هر بار هم تجلی ایشان به گونه ای بوده است برای امیرالمونین ، که در زیارتش می خوانیم (( السلام علیک یا نور الأنوار )) ( خود امیرالمومنین بعنوان نورالأنوار خطاب می شود ) شخصیتی مثل صدیقه ی کبری کیست؟ که به نور الانوار روزی 3 بار تجلی می کند؟ لذا ایشان را زهرا نامیدند . مثلا صبح ها، کالشمس الواهیه و ظهرها، کالقمر المنیر و شب ها، کالکوکب الدری تجلی می کردند

افراد عادی که این حرف ها را نزده اند . خود اهل بیت که این حرف ها را می فرمایند منظورشان این است که در این زمینه ها کنجکاوی های خود را ارضاء کنیم . اینطور نباشد که اهل بیت چیزی فرمودند ، بگوییم خودشان فهمیدند چه گفتند و بی توجه باشیم . ما اگر تا قیامت هم احادیث را غور کنیم ، جا برای غور بیشتر هست. اهل بیت قرآن ناطق اند. همانطور که راجع به خود قرآن کریم دارد که امیرالمومنین فرمود: (( بحر عمیق لا یفنی عجائبه و لا ینقضی غرائبه )) کلمات خود اهل بیت هم همین طور است .

شما هر حدیثی از امیرالمومنین را پیدا کردید ، هر سال یکبار در وادی این حدیث از بزرگان معنایش را سوال کنید. حتی اگر ظاهر حدیث هم خیلی روشن باشد و بعد از چند سال می بینید که معانی زیادی برای این حدیث پیدا کردید. شما اگر کار عملی ( کارهای معرفتی ) می کنید یک حدیث از احادیث چهارده معصوم را انتخاب کنید و از بزرگان مختلف بپرسید. اگر معانی بسیار از آن پیدا نکردید !

نقل شده شخصی آمدند خدمت امام صادق (ع) و پرسیدند : ابوالقاسم که کنیه پیغمبر اکرم (ص) است ، به چه معناست ؟

امام صادق (ع) فرمودند : یعنی پسری به نام قاسم داشتند. آن شخص می گوید: این را همه می دانند. من می خواهم چیزی یاد بگیرم . امام صادق می فرمایند: پس گوش کن .

می فرمایند: نشنیده اید که می گویند الآباء ثلاثه؟ که سه تا پدر داریم؟ ابٌ ولدک – ابٌ زوجک و ابٌ عملّک . پدری داریم که نطفه ی ما از او منعقد شده است . همان کسی که معمول است و به او پدر می گویند .و دوم پدری داریم که به انسان زندگی مشترک می دهد ، پدر همسر انسان . چه زن باشیم چه مرد ، پدر همسرمان پدر ماست . ما قبل از اینکه ازدواج کنیم از مزه ی زندگی برخوردار نبودیم .مزه ی زندگی در بعد ازدواج است . کسانی که ازدواج نکرده اند زودتر ازدواج کنند ، ببینند این حرف صحیح است یا خیر ؟ البته تا زندگی را چگونه تعریف کنیم ! امیرالمومنین فرمودند که هر کس از اصحاب ازدواج می کرد ، وقتی به پیغمبر خبرش را می گفتیم ، پیغمبر می فرمود : (( فقد کملت دینه )) دینش تحقیقا کامل شد . اب زوجک کسی است که به انسان زندگی مشترک داده ، همسر ما را بزرگ کرده و الان به ما تحویل داده است و سومی کسی است که حیات معنوی به ما می دهد ، مربی و معلم ما .

امام صادق فرمودند : شنیده اید در مورد امیرالمومنین که ایشان (( قاسم الجنه و النار )) و یا ((قسیم الجنه و النار )) است ؟ که بهشتی ها به فرمان ایشان وارد بهشت می شوند و جهنمیان به فرمان ایشان به جهنم می روند . فرمانده ی مطلق محشر امیرالمومنین است . میزان اعمال ایشان هستند و همه را با ایشان محک می زنند .

آن شخص گفت : بله . امام فرمودند : وقتی پیغمبر را به عنوان ابوالقاسم می شناسیم ، این کنیه حکایت می کند از این حقیقت که خداوند می خواهد پیغمبر را این گونه معرفی کند که ایشان معلم امیرالمومنین است . این همان آقایی است که امیرالمومنین در دامن ایشان پرورش پیدا کرده است . افتخاری است برای پیغمبر که مربی امیرالمومنین است .

آن شخص گفت : پس ابوالقاسم یعنی معلم امیرالمومنین ! خوشحال شده و از محضر امام صادق مرخص شد

یکی از بزرگان وقتی این را نقل می کند ، می فرماید : ای کاش این سوال کننده قانع نمی شد . کاش از حضرت می خواست که بهتر از این بفهمد .یعنی اگر پیغمبر این کنیه را دارد علتش همین است ؟ چیز دیگری نیست ؟!

مشکل جدی ما همین است که در مسائل معنوی زود سیر می شویم اما در مسائل مادی هیچکس سیر نمی شود . این که قرآن می فرماید : (( انّ الانسن خلق هلوعاً )) این نه از جنبه ی مادی قضیه است . فعلا ما در قید مادیات هستیم . اگر ثروت همه ی عالم را جمع کنند و به ما بدهند ، ما سیر نمی شویم . ولی در مسائل معنوی ، خدا ضعف ما را همین قرار داده است . ما نفهمیدیم سرمایه های معنوی چقدر ارزشمند است ؛ اگر می فهمیدیدم محال بود رد کنیم . کسی مثل امیرالمومنین که در دعای کمیلش سرمایه دار کل خلقت در مسائل معنوی است ، در دعای کمیل به محضر ذات اقدس پروردگار عرض می کند که (( و اجعلنی من احسن عبیدک نصیبا عندک و اقربهم منزلتا منک ... )) خدایا بیشترین بهره ها را من از تو ببرم و تقرب من روز به روز به تو بیشتر شود . امیرالمومنین به سرمایه هایی ( معنوی ) که تاکنون جمع کرده ، نگاه می کند و می فرماید : (( قصرت بی اعمالی )) می گوید سرمایه های من کم و قاصر است .

آقا این همه سرمایه شما جمع کردید یک  عمل شما (( ضربۀ علی یوم الخندق افضل من عبادت الثقلین )) است .

همه ی کارهای شما از این سنخ است. امام ( قدس سره ) می فرمایند: نه این که شما فکر کنید امیرالمومنین همین یک عملش افضل من عبادۀ الثقلین است ، خیر ! یک ((لا اله الا الله )) که امیرالمومنین میفرمایند را اگر همه ی انبیا و اولیا جز نبی اکرم جمع شوند و بگویند ، نمی توانند با این اخلاص بیان کنند . زیرا معیار گفتن این کلمه نیست ، معیار این است که با چه اخلاصی گفته شود .

(( کل یعمل علی شاکلته )) عمل هر کسی را متناسب با نیت خاصی که دارد ، می سنجند . برخی  می گویند گفتن لا اله الا الله ثواب دارد . در بهشت حورالعین تحویل می دهند ، باغ های آنچنانی ، نهرهای فلان و ... ! و یکی هم با گفتن آن به تعبیر قرآن خود خدا را نشانه گرفته است . (( و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله )) هیچ چیزی جز ذات اقدس پروردگار او را ارضا نمی کند . شخصیتی که خداوند بهشت و جهنم را دربست در اختیارش قرار داده و فرمانده ی مطلق قیامت است ، چرا به این چیزها اکتفا نمی کند؟ چرا به داشتن این همه سرمایه ی اخروی که دست احدی به آنها نمی رسد ، قانع نمی شود ؟ ولی ما سریع قانع می شویم . همین که بدانیم خداوند یک خانه در بهشت به ما می دهد ، دیگر برایمان کافی است .

امیرالمومنین همه ی این سرمایه ها را دارد . اما به داشتن آنها اکتفا نمی کند ولی ما زود قانع می شویم . حال شما ببینید با این فرهنگی که اهل بیت در اختیار ما گذاشتند ما در مسائل معنوی این شدیم ؛ که قرآن می فرماید : ((والفجر)) قرآن می فرماید : (( ما گفتیم ؛ برو ببین معنایش چیست ؟ )) خود خدا گفته نه یک آدمیزاد با ذهن محدود .

ذات اقدس پروردگار با علم بی نهایتش فرموده : (( والعصر )) عصر یعنی چه ؟ فرمود: (( والشفع والوتر )) . در همین سوره مبارکه ی فجر این ((شفع)) و (( وتر )) به چه معناست ؟ این همه مفسرین به دنبال معنایش گشتند . این همه راجع به مسائل مختلف بحث کردند ، به قرآن که رسیدند گفتند خب دیگر معلوم شد ! چی معلوم شد ؟! در ارتباط با یک آیه ، خدا شاهد است برای پیدا کردن یک معضل در تفسیر قرآن ، تفاسیر را زیر و رو می کنند ، می بینند هیچ کس حرفی نزده .

در حوزه همه ی مقدمه ها برای این است که بفهمیم قرآن چه گفته اما به خود قرآن می رسیم ، یا کاسب شده ایم یا دلمان را خوش کرده ایم به این که  فلان درس را بگوییم ، فلان برنامه را داشته باشیم یا فلان کار فرهنگی را انجام دهیم !ما چقدر روی خود قرآن کار کرده ایم ؟  مثلا دنبال معنای یک آیه می گردیم ، وقتی چیزی در مورد آن پیدا کردیم ، می گوییم خب فهمیدیم تمام شد !!! نمی خواهید بیشتر بفهمید ؟! نمی خواهید یک مقدار عمیق تر این مسائل را بدانید ؟! این که فهمیدید قبول اما چقدر فهمیدید ؟ به همین اندک فهم می خواهید اکتفا کنید ؟

مشکل ما همین است ! شخصی که نزد امام صادق (ع) رفته بود ، با یک مطلب که از ایشان دریافت کرد ، قانع شد . و آن بزرگوار فرمودند : کاش این فرد سیر نمی شد و یقینا اگر تا قیامت با امام صادق می نشست و به حضرت می فرمود من می خواهم بهتر بفهمم. ما که هیچ وقت نپرسیدیم و بیشتر گیرمان نیامد .

جوینده یابنده بود . (( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )) اگر دنبال چیزی باشیم ، بیشتر نصیبمان می شود . هرچه بیشتر بخواهیم ، اهل بیت دریغ نمی کنند .

شخصیت پیامبر اکرم شخصیتی نیست که با گفتن دو کلمه تمام شود که بخواهیم بیوگرافی بدهیم ( پیغمبر فلان زمان متولد شد ، پدرش فلان کس و مادرش فلان کس بودند ، این سال متولد شده ، فلان سال هم از دنیا رفت و حوادث زندگی اش اینها بود ، مکه چه خبر ؟ مدینه چه خبر ؟ تجارتهایی می کردند ، کجا با حضرت خدیجه آشنا شد ، چگونه زن گرفت ، چند زن داشت ؟ و ... ) شخصیت پیغمبر اینها نیست !!

پیغمبر اکرم مخلوق بی همتای خلقت است. او کیست ؟ شخصیت وجودی او چیست ؟ یکی از تربیت شده های او امیرالمومنین است . چه کسی بیشتر از این حقیقت پیغمبر اکرم را دنبال کرده ؟ یعنی راه بسته است ! محال است ! تا کی می خواهیم این راه را ادامه دهیم ؟

خود ما هم که به حوزه آمده ایم ، همین هستیم . وارد حوزه شده ایم اما حواسمان پرت است ! باید چیزهایی که مردم به دنبال آنند ، دنبال کنیم . مردم دنبال تولیدات جدید حوزه هستند . گاهی شده که ما در مسائل کشور کم می آوریم . مردم می گویند :" پس شما در حوزه چه می کنید ؟ تولیدات جدید معنوی حوزه چیست ؟ " و ما می گوییم : الحمد لله حوزه منظم شد ، مدرک هم می دهند و هرکس با مدرکی که گرفته می تواند در یک اداره ی دولتی یا مجموعه ای، استخدام شود و تمام اهداف خلقت هم همین جا تامین می شود ! نه این گونه نیست !

در مورد حضرت صدیقه کبری خود اهل بیت سفره هایی پهن کردند . این گونه که اگر گفتند زهرا ، یک دلیلش این است و یک دلیلش آن است و یکی این است که نور وجودش ملائکه الله را خیره کرده و دوم اینکه خود امیرالمومنین خیره می شد . سه بار ایشان بر امیرالمومنین تجلی می کرد و هر بار به شکلی . آیا همین برای شناخت ایشان کافی است ؟ خیر !

به ایشان می گویند فاطمه ی زهرا ، زیرا قبه ای در آسمان بهشت است که به این قبه می گویند زهرا . این قبه از یاقوت سرخ است و صد هزار در دارد و پای هر دری صدهزار ملک حراست می کنند . یعنی صد میلیون ملک از این قبه حراست می کنند . اما این به این معنا نیست که صد میلیون و یک ملک نباشد یا مثلا نود و نه میلیون و نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه ملک نباشد . این عدد ، عدد حقیقی نیست . عدد کسر است . خیلی بیشتر از اینهاست . این قبه ، قبه ی فرماندهی عالم آخرت است . چون عالم قیامت عالم تشریفات نیست . چون آنجا دیگر امور اعتباری و قراردادی راه ندارد . همه اش نشان دهنده ی حقایق است . و اگر می گویند فاطمه ی زهرا یعنی فاطمه ای که صاحب این قبه ی شریفه است . خب همین !!

اهل بیت می گویند اگر ظرف شما بیشتر گنجایش داشته باشد ، بیشتر از ما سوال می کنید . ما ادله را ذکر می کنیم و بخش هایی از ابعاد صدیقه ی کبری را بیان می کنیم ؛ اگر شما سیراب می شوید ، ظرف شما بیشتر گنجایش ندارد . نباید فکر کنیم ما که الان در زمان امام صادق نیستیم . ما هم در زمان حضرت ولی عصر (عج) هستیم و دستمان به حضرت نمی رسد . چه کسی می گوید نمی رسد ؟!

ما آدرس داریم . آدرس را نمی خواهیم برویم و گرنه به حضرت هم می رسیم . به علاوه مگر اهل بیت حیات و ممات دارند. شما می توانید الان از حضرت امیرالمومنین بپرسید. بروید از حضرت رضا (ع) بپرسید. به حرم حضرت فاطمه معصومه (س)، جایی که حرم کل اهل بیت است بروید و بپرسید . آنقدر بروید تا جوابتان را بدهند . در این زمینه ها ما معتقدیم که وقتی می رویم به ائمه و اهل بیت عرض ادب می کنیم ، خیلی چیزها نصیبمان می شود. خود آنها فرموده اند اگر سائلی آمد او را رد نکنید (( و أما السائل فلا تنهر )) شما تقاضا کنید، آنها خواهند داد. ممکن است از روی بچگی چیزی بخواهیم و نفهمیم چه خواسته ایم و بعد هم در تاریکی های دنیویمان خلاصه شود که روز به روز از بی بی فاطمه معصومه بخواهیم با این همه حواس پرت کن ، حواس پرت کن دیگری را اضافه کند . مثلا کسی به حرم حضرت رضا می رود و از ایشان می خواهد به او فرزندی عنایت فرماید . خب حضرت در جواب ما چه بگوید ؟!

اگر ظاهراً توجهی نکرد، نگویید هیچ خبری نشد آن حضرت عنایتش را به شما خواهد داشت؛ اما شما تاریکی می خواهید. معلوم نیست داشتن فرزند برای شما چیز جالبی باشد. شما از آنها بخواهید، اگر دادند که دادند اما اگر آن چیزی که می خواستید را ندادند، مطمئن باشید بهتر از آن را به شما داده اند. محال است که ندهند، با این همه توضیحاتی که داده اند. هیچکس نخواسته است در این وادی کمی غور کند که دست ما به هیچ کس نرسید. یا دست ما به حضرت معصومه نرسید ، نمی توانیم برویم خودمان را الکی معطل کنیم که چیزی گیرمان بیاید .

تعبیر است از مرحوم آقای بهاءالدینی راجع به آقای بهجت که سرمایه دارترین آدم در دنیای فعلی آقای بهجت است . این همه سرمایه را از کجا آورده ؟ بعضی ها می گویند از استادانش اما شخصیت ایشان خیلی با اساتیدش تفاوت دارد. ما بلد نیستیم از اهل بیت و ائمه گدایی کنیم . آیت الله بهجت در زمانی که هیچ کس به ایشان توجهی نداشت ، سال های طولانی هر روز به حرم می آمد و یکی دو ساعت از اهل بیت می خواست و تا جایی که توان جسمی داشت ، می ایستاد . حالا نه اینکه ما هم برویم و ادا در بیاوریم ولی بالاخره هرکس باید به اندازه ی خودش درس بگیرد .

مرحوم آملی ( رضوان الله علیه ) با استادش مرحوم آقای قاضی به وادی السلام نجف رفتند. در آنجا کمی فاتحه خواند و زیارت قبور و ... می خواست باز گردد که دید استادش نشسته و هرچه منتظر شد که بیاید ایشان نیامدند . قریب به چهار ساعت طول کشید باز ایشان نیامدند. می گویند پیش خودم گفتم انقدر بی کار است ؟ نمی شود فاتحه ای بخواند و بیاید ؟!

این به این معنا نیست که به قبرستان برویم و چهار ساعت آنجا اطراق کنیم ؛ اگر کسی مسیرها را برود ، راههایی را پید می کند . و اگر به کسی راه را نشان دادند ، بدون اینکه دکوربندی کند و بخواهد خلق الله را دور خودش جمع کند ، خودش می فهمد باید چه کند . و خیلی اسرار در این دنیا هست که ما به دنبالش نیستیم . دنبال اهل بیت نباشیم و سرمان به ظواهر گرم باشد ، به همین دل خوشی های ظاهری ، سرمان کلاه می رود . و جاهایی که به ما گفتند ، آدرس جدی اش ( شرایطش ) طهارت باطنی است ، این طهارت باطنی را چه کسی حاضر است دنبال کند ؟ همین آلوده نشدن ، همین که این حجاب ها را برای خودمان درست نکنیم ، همین که روی معیارها عمل کنیم . در همین شرایط فعلی که همه کس هر جور حرفی به دهنش می آید ؛ یک کلمه پیغمبر اکرم فرمود که انسان را پرت می کند به ابعد من الثریا . یعنی از نظر معنوی پرت می شود به جای دورتر از ستاره ی ثریا که مظهر ستاره ی دور دست و دست نیافتنی بوده . یعنی حرف خیلی موثر بوده است .

آقا می فرمایند (( کسی را تخریب نکن )) . شخصی در جواب می گوید : (( نه حاج آقا ما باید روشنگری کنیم. )) برو بکن . برو التماس دعا می شی ... یه کلمه گفت : (( مملکت چه می شود ؟ مملکت اگر ما درست عمل کنیم ، درست می شود . اصلا عالم اصلاح می شود ! از سایر ممالک هم می آیند اینجا یاد می گیرند !! ))

ما نشسته ایم و دعوا می کنیم آن وقت توقع داریم دنیا درست شود . در دنیا دعوا هست . کار به جایی رسیده ، ما هم که دنبال اهل بیت رفتیم ، خراب کرده ایم . به ما می گویند فرق نمی کند شما هم به سر و کله ی هم می کوبید !

چه کسی این مسیر را طی می کند ؟ قرآن راجع به حقیقت خودش می گوید : (( انه لقرآن کریم )) همین قرآن که ما در خدمتش هستیم و الآن در قالب مجموعه ای از نوشته جات است ، خودش حقیقتی دارد که قرآن از آن تعبیر می کند به این که کریم است و خیلی نفیس و با ارزش . (( فی کتاب مکنون )) . اینطور نیست که همه به آن راه داشته باشند و غیر قابل دسترس است . البته (( لا یمسه الا المطهرون )) . شما حجاب های درونی را کنار بگذارید ، راه تماس باز می شود . منتها چه کسی حوصله دارد حجاب های درونی را کنار بگذارد ؟! یعنی چه کسی حوصله دارد حریف خودش شود ؟

خیلی حرف ها برای گفتن هست ولی مگر باید گفته شود ؟! آقای بهجت بسیار حرف برای گفتن دارد . حرفهای او از حرفهای همه کسانی که کارهای علمی کرده اند خیلی سنگین تر است . دیگران حرفی برای گفتن ندارند . در همین موانع فقهی درسهای آقای بهجت را گوش کنید . در همان حرف های خارجی اش به آقای بهجت خیلی حرف برای گفتن دارد. فعلا مشکل ، مشکل حجاب معاصرت است . خیلی ها نمی خواهند ببینند . اگر طهارت باطنی را درست کنید ، خیلی چیزها گیرتان می آید .

امیرالمومنین فرمودند : (( طوبی لعبد نعمه )) خوش به حال بنده ای که نعمه است . نعمه چه صیغه ای است ؟ نعمه یعنی چه ؟ فرمودند : (( الذی لا یدر الناس ما فی نفسه )) هیچکس نمی داند در این فرد چیست . درونش را هیچ کس نمی فهمد . هیچ کسی نمی داند این فرد کجا می رود و کجا را نشانه گرفته . معلوم نمی شود این آقا دنبال چیست ؟ چه نقشه هایی در سر دارد .ما که خودمان را سریع لو می دهیم .

امیرالمومنین در عبارتی فرمود : (( من عقل الرجل الا یتکلم به جمیع ما احاطبه علم )) خدا شاهد است این حرف ها فوق همه سیاسیات و اجتماعیات است . بروید ببینید سیاستمداران چه حرف هایی زده اند . فرمودند به چه کسی می گویند عاقل ؟ تازه همه ی معنای عاقل را حضرت نفرمودند . یکی از علامت ها برای این که معلوم شود چه کسی عاقل است ، این است که هرچه بلد است نگوید . هرچه اطلاعات دارد بیرون نریزد . تمام معلومات خود را در صحبتهایش منعکس نکند . چون خسارت می بیند .

انسان با تمام سرمایه اش به میدان نمی رود ، باید پشتوانه ای هم برای خود نگه داریم . این کار ریسک است . اگر کسی عقل تجارت داشته باشد ، تاجرهای حرفه ای که تیلیاردی تجارت می کنند تمام سرمایه های خود را یکجا استفاده نمی کنند .پشتوانه ی اصلی اش را نگه می دارد و اندکی از سرمایه ی خود را استفاده می کند . در روایات ما هم آمده که اگر کسی می خواهد تجارت کند  پشتوانه را نگه دارد و  را به کار می بندد . ممکن است    با مشکل روبه رو شود . در سرمایه های معنوی چه طور ؟ در سرمایه های علمی چه طور ؟

در قضیه ی آقای شریعت مداری ، مرحوم آقای گلپایگانی برای امام پیغام دادند که (( ایشان دیگر از دنیا رفته اند . بعضی از علما آمدند متوسل به ما شدند که شما کلمه ای بگید تا ایشان اعاده ی حیثیتی شود . )) اما یک جمله فرمودند برای این که ختم  همه ی حرف ها باشد . اما فرمودند : (( من راجع به ایشان تاکنون مطلبی نگفتم و مطلبی نخواهم گفت . ))

اما می توانست هر حرفی بزند و حرف او هم طرفدار داشت ؛ اما چرا نگفت ؟ ما نباید حرفی بزنیم که قیامت بخواهیم جواب پس بدهیم . چون حقایق در قیامت بروز می کند .

به مرحوم اصفهانی (رضوان الله علیه ) پیغام دادن که وکیل تام الاختیار شما فلان جا فلان کار را کرده . ایشان را عزل کنید . ایشان هم فرمودند : (( این آقا قبل از این که وکیل تام الاختیار ما شود ، 2 درجه ای اعتبار داشت . اگر من او را عزل کنم ، این گونه نیست که بگویم فقط دیگر وکیل من نیست . 2 درجه ی اعتبارش که از بین می رود هیچ ، اعتبارش به 10- هم می رسد . من چنین کاری نمی کنم . من با آبروی افراد بازی نمی کنم . کاری که او کرده شأن وکالت ما نبود ولی این که یک کلمه بگویم و این یک کلمه موجب شود که او برای همیشه همه ی حیثیتش ساقط شود و اعتبار + که بین مردم ندارد . اعتبار – پیدا کند . من این کار را نمی کنم . ما جای حضرت نشسته ایم . ))

پیغمبر اکرم فرمود : (( اصلا جهنم چیزی جز محصولات زبان نیست )) یعنی در زبان را ببندیم ان شاءالله جهنم نمی برند ما را . فقط باید همین یه ذره زبان را کنترل کنیم .

با تشکر از دانشجوی برق الکترونیک ،مریم اوشنی به خاطر پیاده سازی مطالب