اینها خود را بهتر از خدا می دانند.

به واسطه خوبی و فضل اهل بیت ،آنها چون به کرم وفضل خود نگاه می کنند نه به بدی ما ،یک بار دیگر ما را دعوت کردند که در مجلس آنها که به نام آنهاست شرکت کنیم واین خیلی توفیق مهمّی است.شاید جزءتنها چیزهایی که برای­ماها می ماند حضور در همین مجالسه که به  اسم اهل بیت است.خب این خوبی آنهاست والا اگر انسان بخواهد خودش راببیند مثلاً یکی مثل من بخوام خودم را ببینم قطعاً من لیاقت حضوردرهمچنین مجالسی رو نخواهم داشت.امّا آن ها عادتشون همین جوریه که همیشه به خویبه خودشون نگاه می کنند نه به بدی طرف مقابل ،لذا بزرگواری می کنند وما رو دعوت می کنند خدا را شاکریم وامیدواریم که بتونیم توی این چند شبی که هستیم خوب نوکری کنیم که نوکری کردن برای اهل بیت و مخصوصاً امام حسین(ع) از پادشاهی مهمتره، هر کسی به جایی رسیده به این طریق رسیده است. خب عصر،عصر پیشرفت وسرعت واین مسائله ،ماهمه هم جوانیم ودرطول زندگی قطعاً به یه سری مسائل مهمی شما بر می­خورید. اگر شما نتونید حادثه هایی رو که رخ می­دهد رو بفهمید با بعضی برخورد می­کنید ،اگر نتونی حرفشو بفهمی نمیتونی وظیفه ات رو در مقابل او شخص تشخیص بدی واصلاً نمیدونی باید چکار کنی .تو قیام امام حسین این مسئله خیلی بروز داشت.طرف اصلاً حرف امام رو نمی فهمید ،اصلاً نمی فهمید امام یعنی چه .وقتی امام حسین می فرمود که ((اریدُ ان آمربالمعروف  و انهی عن المنکر)) اصلاً نفهمید یعنی چی؟ نه این که با این اصطلاحات آشنا نبود. این که کسی حاضر بشه به خاطر اصلاح دیگران جان عزیزانش وجان خودش رو بده، را نفهمید اصلاً قابل تصورش نبود .من وشما برای اینکه وظیفه خودمون رو تشخیص بدیم ، الان دیگه مثل زمانهای قدیم نیست که کسی یه آدم ساده ای باشه ، بگه آقا چهار رکعت نماز و  می خونیم، ماه رمضان روزه مونو می گیریم، تا ببینیم کی می­میریم بریم بهشت. امروزه این جوری نیست ،مسائل پیچیده شده و وظیفه من و شما سنگین شده ،من و شما امروز از تمام عالم های هستی خبردار میشیم،هر جایی اتفّاقی بیفته می فهمیم،خب در مقابل اینها من وشما وظیفه داریم عکس العمل نشان دهیم. مقام معظم رهبری می فرماید:که بصیرت به این معناست که شما در مورد مسائل مهمّی که در جامعه لااقل توی جامعه خودت اتفّاق میفته عکس العمل نشان بدهیم. خب الان یه اتفّاقی افتاده، این اتفّاق چیه؟ چه کسی این حرف رو زده؟ چرا زده و وظیفه من چیه ؟حالا یه سری مقدمه است من نمیخوام دربارهُ این حرف بزنم قطعاً من و شما در زندگی هامون به یه سری افراد صاحب نظر وصاحب تاثیربرخورد می کنیم بعضی آدم ها هستند آدم های خنثی هستند ازجهت اثر گذاری آدم اثرگذاری نیست اگریه جایی هم بره اگرتاُثیر نپذیره قطعا نمی تونه تاُثیری بذاره یه آدمایی این جورین اینا نه ولی یه عدّه آدم­هایی هستن آدمای موثری اند ، شما نگاه کنین شمربن ذولجوشن ازلشکر امیرالموُمنین بوده تو لشکر حضرت علی(ع) فرمانده بوده مسئول فرمانده سپاه بود اونجا مجروح هم میشه عمرسعد ازاون جهتی که محبّت به امام حسین داشت و می­دانست که اگرامام حسین رو بکشه دیگر از جهنم بیرون نمیاد، خیلی مردد بود یعنی نه حریف دلش بود ونه حریف حکومت ری، ونه می خواست دستش به خون امام حسین آلوده بشه. غروب روز هشتم که فرداش میشد تاسوعا شمربه دستور ابن زیاد میاد توی لشکر عمرسعد این قدر این شمر تاثیر گذار بود همون روز تاسوعا که روز نهم بود می خواست جنگ رو شروع و کار رو تمام کنه. خیلی تاثیر گذار بود ،دوستان با مواجه آدم هایی که صاحب نظرند صاحب اندیشه اند، بگید روشنفکرند، بگید...نمیدونم هرچی می خواید بگید. کسایی که حرفی واسه گفتن دارند در مواجه با اینها یه نکته خیلی مهمّی هست که باید این رو تشخیص بدیم چون شما میدونید همیشه این خواص اند که این جامعه رو هدایت می کنن این خواص اند هر جای جامعه زمین خورده وخواص اون جامعه رو جهت دهی کردن ،هر جای ازجامعه پیشرفتی کرده خواص جامعه بودن که جامعه رو به جلو بردن در مواجه ی باخواص این نکته ی خیلی مهمّی هست. این نکته رو اگر بتونیم امشب به وسیله  سیّدالشهدا، این رو بفهمیم. چه کسی چه جوریه وچه جوری فکر میکنه وآیا میشه زیر علَم اینها سینه زد یا نه؟من یه مقدمّه ای بگم مرحوم ابن سینا از  فلاسفه بسیار بزرگ بود، مبتکر حکمت مشاع ارسطو بوده، منتها اون کسی که قوام داد و بنیان داد حکمت ابن سینا بود همون بوعلی سینا، ایشان مجتهد بوده ،مفسر بود ،فیلسوف هم بوده ،هنوز هم که هنوزه تو حوزه های علمی و دانشگاها،حالاخیلی کم ولی توحوزه های علمیه کتاب های ایشون 15-10سال طول میکشه طلبه کتاب های ایشون رو بخونن. تازه کتاب های ایشون مقدمّه است بعد از این باید بیان حکمت اشراق بخونن اون هم تازه بیان حکمت صدرایی رو شروع کنن اون هم 30-40سال طول میکشه. ایشون با وجود اینکه مجتهد بودن، یک مجتهد بوده، یک فیلسوف بوده، یک حکیم بوده توبحث معاد جسمانی وقتی میرسه، معادجسمانی یعنی اینکه وقتی مُرد این جسم زیر خاک دفن میشه خب بعد یه مدّتی این جسم تبدیل به خاک میشه پوسیده میشه از بین میره  بحثی که توعالم برزخ وتوعالم قیامت این روح باید در یک بدنی قرار بگیره این بدن کدوم بدنه؟ آیا همین بدن دنیاست ؟آیا یک بدنی مثل این بدن درست میکنن تو عالم برزخ و قیامت بگیم روح میدمه؟ سرّ اینکه از نظر جسم ،جسم ما هم معادی داره! معاد جسمانی یا نه ،ایشون کلی صحبت میکنه بررسی میکنه، بعدش آخرسر نظر نهاییش اینه ،یه وقت ابن سینا میگه یک وقت هم یه آدم علافی مثل بنده میگه: من نفهمیدم یه وقت ابن سینا  میگه من بعد از تمام این مطالعاتی که کردم و مطالعاتی که داشتم از همه ی بررسی ها عقل من به معاد جسمانی قدنمیده ونتونستم معادجسمانی رو ثابت کنم ولی چون صادق مصدّق جعفر ابن محمّد امام صادق (ع)چون اهل بیت عصمت وطهارت فرمودند: معاد جسمانی است ما می پذیریم.ابن سینا حکیم عاقل دیگه کسی که نمیتونه در مقابل ابن سینا بگه که من عقلم از تو بیشتره فیلسوف حرف برای گفتن داره اتفّاقاً هنوزم که هنوزه و چند صدسال از رحلت ایشون میگذره هنوزم کتاباش حرف برای گفتن داره کتاباش خط به خط رو دارن میخونن ایشون تو بحث معاد جسمانی وقتی میرسه میگه عقل من نتونست معاد جسمانی رو ثابت کنه اما این ثمره عقل منه ولی من خودم به معاد جسمانی اعتقاد دارم چرا چون امام صادق فرمودند ولی عقل من نتونست ثابتش کنه ولی چون امام زمان فرمودند من این رو قبول می کنم اینو به عنوان یه مقدمه داشته باشید. میخوام چی بگم؟ حضرت امام   (ره) در کتاب چهل حدیث تو شرح حدیثی که در مورد کبره، ایشون می فرمایند: کبر ،که میدونید روایت داریم که مادر تمام گناهان سه چیزه یکی عجب است و حرس است وکبر است .حضرت امام درمورداین حدیث که کبراست می فرمایند که کبر اقسامی دارد،کبر یعنی اینکه انسان خودش رو میبینه یه چیزه دیگه ی هم میبینه احساس میکنه که خودش بهتر از اونه این یعنی کبر، متوجه شدی؟ یعنی درمقایسه خودش یه موجود دیگه ای این موجود هرکس دیگه ای می خواد باشه امتیاز رو به خودش میده میگه من بهتر از اونم من خوشگل تر از اونم من با سوادتراز اونم من بهتر از اون می فهمم وهر چیز دیگه ای امتیازو به خودش میده حالا گاهی  من خودم رو با شما مقایسه می کنم ومیگم بهتر از شمام این کبر من نسبت به شماست یه وقت من خودم رو با یه مجتهد مقایسه میکنم و میگم من بهتر اون می فهمم کبر من در مورد اون مجتهده، حضرت امام می فرماید بعضی انسان ها هستند که خودشون رو با خدا مقایسه می­کنن و می گویند ما بهتر از خدایم این میشه کبر نسبت به خدا جالب است من از شما سوال میکنم یعنی آدمی پیدا میشه که خودش رو با خدا مقایسه کنه و بگه من بهتر از خدا می فهمم؟ من بیشتر از خدامی­فهمم؟، من بهتر از خدام؟.مسلمان ها آدم مقید نماز خوان وامّا کسی است که اصلاً خدا راقبول نداره، که اصلاً هیچ، ولی به نظر شما من از شما سوال میکنم به نظر شما پیدا میشه یه انسان متدین، انسان معتقد به خدا ،خدا را می شناسه با سواده، فهمیده ها، یه همچنین آدمی بیاد خودش رو با خدا مقایسه کنه وبگه من بهتر از خدام پیدا میشه؟ها چی میگید اون علمای اهل جدار، اتفاقاً حضرت امام می فرمایند: خیلی از آدمها این جوری هستند، یعنی اینکه کبر واستکبار نسبت به خدا­دارند.می فرماید:خیلی از مسلمان­هااینجوری هستند، نسبت­­­ به خدا کبر دارند یعنی وقتی خودش رو با خدا مقایسه میکند امتیاز مثبت رو به خودش میده،این یه حرف سنگینیه ولی وقتی این حرف توضیح داده میشه وباز میشه،آدم عجیب تو فکر میره واز خرابی اوضاع  خودش خبردار میشه وتازه میفهمه امام حسین(ع) قیام کرد و به جنگ چه چیزی رفت.در همین زیارت اربعین مختص امشب و فردا پنج الی شش دقیقه بیشتر طول نمیکشه که بخونید.اونجا میفرماید که(وَبَذَلَ مُحجَتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَعِبادَکَ مِنَ الجَهالَةِوَحَیرَةِالضَّلالَةِ)فرمود حسین خون قلبش را داد تا انسانهار­ اازجهالت بیرون بیاورد. یکی ازمصادیق مهم جهالت انسانها همین جاست کاری که سیدالشهدا علیه اون قیام کرد خیلی حساب شده بود.حضرت جامعه وانسانها را خیلی خوب تشخیص داده بود ضعف ومریضیشان را فهمیده بود و برای معالجه حرکت کرد. شوخی نیست اسلام را تاجایی پیش برد، بعد از رحلت پیغمبر شما می بینید که خیلی ازکسانی که دوروبر پیغمبر بودن دروبر کسانی که باید می بودن، نبودند. شما داستان سقیفه، بعداز سقیفه این اتفاقها افتاد.حضرت امیر قصه رو می دانست منتها برای اینکه اتمام حجّت بشه وبعدها یه روز جوانی مثل من وشما پیدانشه، بگه خب­آقا حق مگه با امیرالمومنین نبود پس چرا بلند نشد یه داد و بیدادی بکنه ­و مردم­رو متوجه بکنه.مردم قطعاً میدونستن،مردم­آدمای خداپرستی بودن،یعنی چی؟پیغمبر این همه زحمت کشیده­وروی دین مردم کار کرده لذاحضرت شبانه ­بلند ­می­شد با حضرت­زهرا درب­ خونه­هارو می­زد و می­گفت فلانی توکه قصه­ غدیررو میدونی ، داستان رومی­دونی پس بیاازماحمایت کن، بیاطرفت­ رومشخص کن!می­گفت باشه شما برید من فردامیام، فردا هم نمیرفت و هر­روزحضرت­ رومنتظرمی­ذاشتن!

 امام­حسین خوب ­و بدجامعه­رو تشخیص­داده­بود و می­دونست باید باچه­چیزی ­مبارزه کند.یه نمونه­اش­همین استکبار نسبت به خداست و این­یعنی­چی؟یعنی آقامن­الان­خودم­رومی­بینم خوبی­های خودم ­روهم­ می­بینم ­درخوبی­های­ خودم ­و خداامتیاز مثبت­روبه­خودم میدم! میگم ­من­ بهترازخدام ! نه،استکبار نسبت به­خدا این­نیست­ استکبار به خدا یعنی­کبرنسبت ­به ­خدا، انسان­خودش­ رو بهترازخدا می­دونه! میدونی کجا ظاهر میشه ­فقط­­ برای ­افرادی ظاهر میشه ­که­­­­­­­حرف واسه گفتن دارن، کبر نسبت به خدا مال خواص جامعه است.مال کسایی که حرف از عقل میزنن، میگه حاج آقا من عقلم ­هرچی ­بگه قبول­می­کنم، هرچی­عقلم ­قبول نکنه ­من قبول­نمی­کنم (کسایی که­عقل­محورن)­آقاآدمای عقل­محور­بده؟ نه خیلی هم­خوبه عقل رسول­باطنی­، ­مگه­ما مخالف عقل عمل­کنیم می­گیم­نه،آقا شماباید مطابق عقل عمل کنید ولی بدان­آدم­هایی­که عقل براشون­خیلی­مهمه­آدمهایی­که صاحب­اندیشه­وصاحب تفکران،­خواص­ جامعه­اند،لبه­پرتگاه­بسیارعمیق جامعه­قراردارند و اون چیه؟اون­استکبارنسبت­ به خداست.یعنی­چی؟ نگاه­کنید یه­ موضوعی­پیش اومده خداوند متعال میاد یه راه­کار یه برون رفت برای رفع این مشکل ارائه می­کنه .این­آقایی که آدم عاقلیه،آدم باسوادیه، صاحب تفکر و اندیشه است میاد میشینه موضوع را تحلیل می­کنه وخودش یه راه کار رو ارائه می­کنه ،راه کاری که این آقا ارائه میکنه غیر اینکه که خدا ارائه میکنه، بعد راهکار خدا رو میبینه، بعد خدا رو هم میبینه امّا زیر بار نمیره احساس میکنه راه کار خودش کاربردی تر از راهکار خداست. اینجا حضرت امام می­­فرماید این استکبار نسبت به خداست. یعنی چی؟ یعنی یه جایی خدا بلند شده یه حرفی میزنه تو هم به عنوان یه زن مسلمان یه مسلمانی که عقل داری ،عاقلی، بلند میشی حرفی میزنی حرف عقل تو غیراز حرف خداست. راه کاری که تو ارائه می کنی، غیر از راه کار خداست که ارائه کرده اونجا اگر تو امتیاز رو به خودت دادی اون میشه استکبار نیست به خدا میدونی معنیش یعنی چی

1-  فهم تو از اینکه پیش اومده بیشتر از خداست

2-علم و اطاعات و زمانی که تو تشخیص میدی بهتراز اطاعاتیه که خدا نسبت به تو داره اون وقت به راحتی زیر بار نمیره یا حرف اسلام با شه بگه من عقلم نمی پذیره

از این حرفا خیلی هست میگه من عقلم نمیپذیره این همون استکبار نسبت، به خدا ست این ها رو دیگه یه آدم ساده معمولی این حرف ها رو نمیزنه

آدمایی که حرف واسه گفتن دارن این حرفا رومی زنن آدمایی که خود شونو صاحب تحلیل میدونن این حرفارو میزنن خواص جامعه این حرفارو میزنه میگه آقا انگشتر طلا دستت کنی حرومه، چرا حاج آقا میگه خب حدیث داریم میگه خب اون فلسفه ی احکام رو خیلی جاها خدا نگفته،مگه تحقیق نکردی  با عقلت ثابت کردی خدایی باید باشه، با عقلت ثابت کردی خدا حکیمه، با عقلت ثابت کردی خدا کاراش ،مولا درز کاراش نمیره، همه چیز رو حسابه، با عقلت ثابت کردی خدا پیغمبری می فرسته، یکی از دستورا همینه تو دیگه نباید اینجا عقلت رو به خرج بدی. حکمت دستورشو نگفته می خواد ببینه تو چقدر به حرفاش گوش میدی؟            

مگه نه حاج آقا من هر چه قدر عقلم قبول نکنه من  نمی پذیرم من تا نفهمم چرا طلا برای مرد حرامه، من دست بر نمی دارم، این میشه استکبار نسبت به خدا یعنی تو احساس می کنی تو فهمت، تشخیصت، بهتر از فهم خداست رفقا این معضلی که داریم خیلی معضله بزرگیه، الان تو جامعه ی ما خیلی زیاده معضلی که زمان امام حسین هم بود حضرت به جنگ همچین مطلبی  برخاست.  ابن سینا که اگر بگیم در قرن خودش تنها عاقل بوده ابن سینا بوده، فیلسوف بود .خدا شاهده فهم کتاب های ابن سینا کار هر طلبه ای هم نیست.وقتی به وقت معادجسمانی میرسه زور میزنه معاد جسمانی رو ثابت کنه نمیتونه ثابت کنه ولی میگه من به معاد جسمانی اعتقاد دارم ولی نتونستم با عقلم توجیهش کنم چرا چون امام گفته.

 امروزه اسلام راه کاری رو ارائه کنه برای مشکلی، من میگم نه امروزه این راه کار جواب نمیده، یعنی خدا فکر امروز رو نکرده خدا حواسش نبوده اون موقع حرفی بزنه که به درد هزار سال بعد هم بخوره فقط خدا زمان پیغمبر رو دیده و یه چیزی گفته نمیدونسته این میمونه تا 2هزار بعد آدما میان فکر اینجا رو که نکرده بود معنی این حرف، یعنی این حرفها امروزه جواب داده نمیشه، حاج آقا امروزه دیگه عصر پیشرفت و سرعت این حرفا چیه شما می زنی وقتی میری تو مسجد اول پای راست بعد پای چپ این حرفا یعنی چی؟ امروزه این حرفا به درد نمیخوره یه موضوعی پیش اومد همه توش موندن اشکال نداره جای دوری نیمره بذار بگم

موضعی که فساد جامعه رو فراگرفته یه موضوعی دیگه خدا شاهد یه مدرسه راهنمایی دخترانه رفتم نزدیک 250تا نامه برای من نوشتن بالای 240خورده ای از این نامه ها مشکل ارتباط با پسر داشتن یعنی بیش از 240نفر گرفتار مسائل انحرافی اند. خب یا علی راه کارتون ؟ آقا جوانی " 12ساله غریزه جنسیش فعال شده به بلوغ زود رس رسیده دنبال ناموس مردم راه افتاده بعضی هاشون که صادقن و شهامت دارن اومد به من گفته حاج آقا من زن می خوام میگم کلاس چندی میگه اول راهنمایی دوم راهنمایی میگه من زن می خوام. خب آقا حاج آقا چی میگی بریم براش زن بگیریم ؟نه من غلط بکنم من کی میگم من که حرفی نزدم میگم آقا قبول داری یه مشکلی الان پیش اومده یا نه؟ الان یه آقای اول راهنمایی دوم راهنمایی نیاز به ازدواج پیدا کرده از نظر فکری هنوز به بلوغ اجتماعی نرسیده از نظر قیافشم به این حرفا نمیخوره ولی نیاز داره یا علی راه کار بدین؟ راه کارتون چیه؟ چه جور می خواین این معضل بزرگ رو تو جامعه حل کنید اون وقت وقتی راه کار مسئله در اسلام مطرح میشه ها، همه جبهه میگیرن میدونی حرفشونم چیه میگه امروزه این حرفا جواب نمیده، میدونی معنای این حرف یعنی چی؟ معنای این حرف یعنی استکبار نسبت به خدا یعنی خدایی که عقل نا محدود پشت حرفاشه و تصمیم گیری هاش بر اساس حکمت نا محدوده، اون نفهمیده ،من یه آدم قراضه 4 تا کتاب خوندم، من عقلم بیشتر از خدا میفهمه، لذا راه کار خدا را قبول ندارم آقا دردت چیه؟ مرگت چیه؟ یه وقت میگه آقا این اصلا"حرف اسلام نیست اون یه چیز دیگس، بله اگر این راه کار، را راه کار اسلام نیست بله، ما ولی اگر قطعی شد راه کار مال اسلامه ،اسلام میگه مال همچنین مشکلی راه کار من اینه تو چی میگی؟ میگه نه امروزه جواب نمیده؟ میگم یعنی چی که امروزه جواب نمیده؟ خب تو بگو تو که بیشتر از خدا می فهمی تو بگو، تو بگو راه کار چیه؟ یکی از علت هایی که ماهواره ها زیاد شده تو خونه ها، فساد زیاد، اعتیاد زیاد شده، به خدا قسم ما مسلمان ها در مقابل به خدا استکبار به خرج میدیم به خدا قسم حرف خدا رو زیر پا می گذاریم حرف خدارو قبول نداریم چون فهم خودمونو بیشتر از خودمون میدونیم رومون نمیشه بگیم ولی کارمون همینو نشون میده به راحتی راه کاری که خدا ارائه کرده رو میذاریم کنار نه این نه این راه کاری که من میگم این کبر نسبت به خداست ای کاش من متبکر بودم نسبت به بنده های خدا، اما زندگی ما دیگه سر از کبر نسبت به خدا بالا رفته نسبت به خدا ما حرف داریم راه کارهای خدا راقبول نداریم

 السلام علیک یا ابا عبداله و علی ارواح لتی لذائک منی الله ما بقی و بقی الیل النهار ...

اسرا  آماده شدن تا از شام برگردند، یزید ملعون اومد به امام سجاد عرض کرد که آقا اگر خواسته ای داری بفرما ئید من انجام میدم 3تا خواسته من انجام میدم امام سجاد فرمود اولین خواستم همینه که اجازه بدی سر پدرم رو ببینم و سر پدرم رو زیارت کنم یزید گفت نه اینو که اجازه نمیدم فرمود دومین خواسته، یزید اگر تصمیم گرفتی من را بکشی یه آدم خوش اخلاق روهمراه  اهل بیت   بکن  این ها بگردونه یزید گفت نه تصمیم ندارم شمارم بکشم فرمود سومین خواستم اینه چیزهایی رو که به غارت بردی اون ها رو برگردونی، یزید گفت خب اونا چین؟ هر چی هستن چندین برابرش رو برمی گردونم، پول به شما میدم آقا فرمود نه پولتو نخواستیم همون چیزهایی که از ما به غارت بردی اونها دست بافت های مادرم فاطمه بوده لباسهایی بوده که مادرم فاطمه اونها رو دوخته و یادگاری های مادرم فاطمه اس، اونها رو به ما بر گردون میگه دستور داد همه رو جمع کردن برگشتن رسیدن به دو راهی عراق و مدینه از شام حرکت کردند امام سجاد فرمود به آن فرمانده کاروان که همراهشون بود فرمود ما می خوایم از راه عراق برگردیم قبول کرد میگه رفتن کربلا وارد کربلا شدن خیلی جان سوزه امروز این رو که من قسمتی رو میگه امام میگه امام سجاد اومد تو صحرای کربلا با یه دستش نشون داد فرمود این جا دست ابوالفضل قطع شد چند قدم اونو تر رفت و فرمود اینجا جایی است برادرم را از شهید کردن چند قدم اونوتر رفت فرمود این جایی است که گرد و خاک بر چهره ی پدرم نشست. چند قدم اونورتر فرمود این جا جایی که دختران کوچک با دامن آتش گرفته فرار می کردن  .

با تشکر از مهدی فروغی دانشجوی واحد اسلامشهر بابت تایپ مطالب