نام درس: تفسیر موضوعی قرآن کریم   موضوع درس: ازدواج در قرآن  شماره طرح: 504         

تشکیل خانواده در قالب ازدواج اولین نردبان رسیدن انسان به کمال و سعادت است. لذا خداوند متعال به عنوان سازندۀ بشر، در کتاب خود بر این راهکار بسیار تاکید ورزیده است.

1- اهمیت ازدواج در آموزه های دین اسلام:

خداوند متعال در آیات قرآن به مخالفت با رهبانیت بر خواسته و آن را مانعی برای سعادت و کمال انسان دانسته است. « ثُمَّ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّيْنا بِعيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجيلَ وَ جَعَلْنا في‏ قُلُوبِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها فَآتَيْنَا الَّذينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ» «سپس در پى آنان رسولان ديگر خود را فرستاديم، و بعد از آنان عيسى بن مريم را مبعوث كرديم و به او انجيل عطا كرديم، و در دل كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت قرار داديم و رهبانيّتى را كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم گرچه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حقّ آن را رعايت نكردند از اين رو ما به كسانى از آنها كه ايمان آوردند پاداششان را داديم و بسيارى از آنها فاسقند!» در این آیه خداوند متعال رهبانیت و دوری انسان از متاع حلال دنیا را به یک عده نسبت می دهد که هیچ ربطی به رسولان او ندارد، لذا این آیه ثابت می کند که راهب و راهبه شدن مربوط به آموزه های حضرت مسیح ندارد.

لذا در روایات اسلامی تصریح شد که « لارهبانیۀ فی الاسلام»[1] در اسلام رهبانیت وجود ندارد. و در نقطۀ مقابل بر ازدواج بسیار تاکید و تشویق شده و برای آن پاداش های عظیمی ذکر شده است.[2]

2- فهم ضرورت ازدواج با توجه به اهداف ازدواج:

« وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏» «و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند!»[3]

می دانیم که ازدواج اغلب برای زنان و مردان بار سنگینی از مسئولیت و وظایف را به همراه می آورد.

اینک جای این پرسش است که چرا مردم با وجود آگاهی از وظایف سنگین که ازدواج برای آنها به بار می آورد، باز به ازدواج روی می آورند و به دیگر سخن هدف وانگیزة افراد از ازدواج چیست ؟

اهداف ازدواج چیست ؟

راهکار کلی اسلام برای به آرامش رساندن انسان ها این است که

    1- تمام نیازهای کلی وجزئی، اصلی وفرعی، کوچک وبزرگ انسان را شناخته و احصاء نموده ام.(چون قائل است که تنها خالق انسان می تواند تمام نیازهای انسان را بشناسد ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ...[4]           

    2- صحیح ترین وسالم ترین راه را برای جواب دادن به تمام نیازهای انسان دارم لذا خود را کاملترین دین می داند. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً...[5]

لذا ازدواج جواب گوی بسیاری از نیازهای شناخته شده و ناشناختۀ انسان است. 

1)ازدواج نیاز جنسی افراد در قالب مشروع و مقبول آن را تأمین می کند. ازدواج به عنوان بهترین راهکار، جلوگیری می کند از قوی ترین و خطرناک ترین غریزۀ انسان، لذا رسول خدا (ص) فرمود: «کسی که فرزندش به حد ازدواج برسد و والدین او برای ازدواج اش اقدام نکنند در صورت ارتکاب فرزند به گناه، بر والدین هم، همان گناه نوشته می شود.»[6]

2) ازدواج نیازهای عاطفی افراد را تأمین می کند . زن و مردی که با هم ازدواج می کنند ، به یکدیگر محبت می ورزند و یکدیگر را محرم اسرار و پناهگاه عاطفی خود می دانند. لذا در این آیه زن و مرد را مایه آرامش هم معرفی می کند. «لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»

3) تولید و نسل و تربیت فرزندان از اهداف دیگر ازدواج است . انسان مانند حیوانات به تداوم نسل خود علاقه مند است و از داشتن فرزند لذت می برد ؛ لذا اغلب توقع می رود که ازدواج به بچه دار شدن نیز بینجامد و از این رو است که در بسیاری از جوامع اگر زن بارور نشوئد ، مرد به ازدواج مجدد اقدام کرده ، چه بسا زن عقیم را طلاق دهد. لذاست که پیامبر فرمود: «ازدواج کنید تا نسل شما فزونی یابد که من در قیامت به جمعیت شما، ولو به بچه سقط شده افتخار می کنم.[7] البته بسیار واضح است که فرزندی مایۀ افتخار رسول خدا در قیامت می شود که، که صالح و سالم باشد.

4) از سوی دیگر ، در جوامع سنتی ، ازدواج وسیله ای برای ایجاد روابط خویشاوندی با دیگران است. افراد از راه ازدواج ، حوزه روابط خویش را گسترش می بخشند . یعنی زنی که به خانواده یا طایفه دیگر به زنی داده شده و یا از آنها گرفته می شود ، در حکم سوزنی است که همواره دو خانواده یا طایفه را به هم می دوزد و میان آنها پیوند خویشاوندی برقرار می سازد .

5) ازدواج از یک بعد اقتصادی نیرومند نیز برخوردار است . مرد و زنی که با هم ازدواج می کنند ، می خواهند با برقراری یک همکاری طولانی و همه جانبه، زمینه تأمین معیشت گروه خانوادگی خود را فراهم سازند. چراکه فرد بعد از ازدواج، مسولیت پذیر تر می شود و با به کار گیری تمام

نیروی خود به رشد اقتصادی هم می رسد. لذا امام صادق (ع) فرمود: « الرزق مع النساء و العیال»[8]

در اغلب جوامع ، فرزندانی که از طریق ازدواج متولد می شوند نیز در آینده به اقتصاد خانواده کمک می کنند . در جوامع سنتی ، فرزند نوعی سرمایه گذاری به حساب می آید و می تواند در زمان پیری و افتادگی والدین عصای دست آنان باشد .

6) جلوگیری از انحرافات اجتماعی و آثار معنوی ازدواج است قرآن کریم می فرماید:

«وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحيمٌ» «كنيزان خود را براى دستيابى متاع ناپايدار زندگى دنيا مجبور به خود فروشى نكنيد اگر خودشان مى‏خواهند پاك بمانند! و هر كس آنها را (بر اين كار) اجبار كند، (سپس پشيمان گردد،) خداوند بعد از اين اجبار آنها غفور و رحيم است! (توبه كنيد و بازگرديد، تا خدا شما را ببخشد!)»[9]

ازدواج به عنوان صحیح ترین راه برای جواب دادن به نیازهای جنسی و عاطفی، عامل بسیار مهمی در سالم نگه داشتن جامعه و مدیرت وقت و فکر زن و مرد و در جامعه دارد.[10]

7) هدف از خلقت انسان، رسیدن به کمال، لذت و آرامش است و این میّسر نمی شود مگر با ازدواج،

3- ترک ازدواج به خاطر ترس از فقر

پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «کسی که ازدواج را از ترس فقر ترک کند، به خدا بد گمان شده است ، چراکه خود او وعده کرده که از فضل خود آنها را بی نیاز خواهد ساخت.»[11] لذا به خاطر اهمیت زیاد ازدواج در سعادت دنیا و آخرت انسان، عامل فقر هم نمی تواند مانع ازدواج شود.          

4- دستور قرآن کریم به ازدواج

«وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ» «مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد خداوند گشايش‏دهنده و آگاه است!»[12]

«أیامی»، جمع«أیم» به معنای هر زن و مرد مجرد است.

«انکحوا»، فعل امر است که خداوند متعال به والدین و بزرگتر ها و مسئولین حکومت اسلامی دستور می دهد که باید مقدمات ازدواج آسان جوانان را فراهم سازند.

لذا رسول خدا (ص) فرمود: «هر گامی که انسان بر دارد و هر کلمه ای که بگوید تا دو جوان با هم ازدواج کنند، ثواب یک سال عبادت در نامه عمل او نوشته می شود.»[13]

5- با چه کسی ازدواج کنیم:

امروزه مباحثی تحت عنوان قواعد همسر گزینی بین اندیشمندان دنیا مطرح است که دنبال جواب دادن به این سوال مهم اند که با چه کسی باید ازدواج کرد

در رابطه با اینکه چه کسی با چه کسی ازدواج می کند ؟ دو نظریۀ معروف وجود دارد:

1- همسان همسری:

«عموم صاحب نظران بر الگوی همسان همسری (homogamy ) به عنوان الگوی عام گزینش همسر در جوامع گوناگون ، توافق دارند.

اینان معمولاً کسی را برای همسری بر می گزینند که از بیشترین سطح همسانی و مشابهت با آنان برخوردار باشد. لذا هر چه وجوه اختلاف و تمایز بارزتر باشد، تمایل افراد به ازدواج کاهش می یابد.

2- نظریه معروف رابرت وینچ [14]، موسوم به نظریه ی نیازهای مکمل:

فرد در مرحله همسر گزینی از میان افرادی که در محدودة انتخاب او قرار دارند، کسی را بر می گزیند که بالاترین درجة ارضای نیازهایش را به وی نوید دهد؛ برای مثال، کسی که به کمک دیگران نیاز دارد ، به احتمال زیاد مجذوب کسی خواهد شد که در او نیاز« کمک به دیگران » وجود دارد . به همین سان ، افراد برون گرا و درون گرا و افراد سلطه پذیر و سلطه جو احتمال بیشتری دارد که جذب یکدیگر شوند (Goode , 1964 : 38 ).»

اسلام با مطرح ساختن بحث هم کفو نظریۀ همسان همسری را پذیرفته است. لذا قرآن کریم تصریح می کنند که: «الْخَبيثاتُ لِلْخَبيثينَ وَ الْخَبيثُونَ لِلْخَبيثاتِ وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ وَ الطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ أُولئِكَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَريمٌ» « زنان ناپاك از آن مردان ناپاكند، و مردان ناپاك نيز به زنان ناپاك تعلّق دارند و زنان پاك از آن مردان پاك، و مردان پاك از آن زنان پاكند! اينان از نسبتهاى ناروايى كه (ناپاكان) به آنان مى‏دهند مبرّا هستند و براى آنان آمرزش (الهى) و روزى پرارزشى است!»[15] زنان پاک با مردان پاک ازدواج کنند و ناپاکان هم با هم. لذا در آموزه های دینی نهی شده از اینکه مرد پاک با زن ناپاک ازدواج کند.[16]

از حضرت پیامبر (ص) دربارة افراد هم کفو و همسان پرسش می شود، ایشان می فرماید: «مؤمنان کفو و همسان یکدیگرند»[17]

امّا همسان همسری در بعضی از موضوعات را اساسی و مهم می داند به طوری که اگر وجود

نداشته باشد نباید ازدواج رُخ دهد.

مهم ترین انواع همسانی کدام است؟

1- همسانی در سن:

امروزه در بیشتر جوامع، ازدواج ها اغلب میان افرادی انجام می گیرد که تفاوت سنی قابل توجهی ندارد . البته بر حسب نتایج برخی پژوهش ها ف همسانی سنی معمولاً در ازدواج های نخست آشکارتر است و در ازدواج های بعدی کاهش مییابد.[18]

فاصلة سنی همسران چه مقدار می تواند باشد ؟

مسالۀ مهمی که در این رابطه وجود دارد این است که چه مقدار تفاوت سنی همسان همسری را از

بین نمی برد؟

در متون اسلامی تأکیدی بر این هنجار، نفیاً یا اثباتاً ، مشاهده نمی شود امّا کسانی که همسانی در سن را معتبر می دانند مراد اینها از همسانی در سن  جوان تر بودن زن از مرد است که در اثبات نظر خود به دو دلیل عمده اشاره می کنند:

1.      «دختران از لحاظ زیستی چند سال زودتر از پسرالن به بلوغ جنسی می رسند ، همان گونه که زنان زودتر از مردان قابلیت باروری را از دست می دهند و توایلات جنسی در مردان دیرتر از زنان فروکش می کند.

2.      مرد چون مسئول اقتصاد خانواده است ، لذا تا حصول مقدمات باید صبر کند ولی دختر همچو مسئولیتی ندارد بلافاصله بعد از بلوغ می تواند ازدواج کند.»[19] 

2- همسانی در محل سکونت

بعضی بر این عقیده اند که عامل جغرافیایی نقش مهمی در انتخاب همسر دارد، به این معنا که هر چه محل سکونت پسر و دختر به هم نزدیکتر باشد، احتمال ازدواج میان آنها در شرایط مساوی بیشتر خواهد بود و بر عکس. «مطالعه ای که در فرانسه انجام گرفته ، نشان داده است که 75% همسران پیش از ازدواج هم محل بوده و 81% از این 75% اهل یک ولایت بوده اند (مندراس و گورویچ ،1369 :237). در تبیین تأثیر گذاری عامل جغرافیا ، می توان گفت که اولاً نزدیکی جغرافیایی باعث افزایش تماس ها و روابط میان جوانان شده ، زمینه آشنایی آنها را فراهم می سازد و ثالثاً افرادی که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می کنند ، معمولاً از تشابه فرهنگی بیشتری برخوردارند و به طبقة واحدی تعلق دارند (Goode , 1964:34).»[20]

البته امروزه با توجه به وجود وسائل ارتباط جمعی و رسانه، دیگر نزدیکی یا دوری فاصلۀ مکانی را نمی توان به عنوان یک ملاک در همسان همسری پذیرفت. مگر اینکه منظور خود را از همسانی در محل سکونت تغییر داده و به نکتۀ مهم سردی یا گرمی مزاج که متاثر از آب و هوای منطقه، تغذیه و ... اشاره کرد چراکه تفاوت در سردی و گرمی مزاج مخصوصاً در مسائل جنسی بسیار موثر است. هر چند که امروزه برای تغییر مزاج راه هایی ارایه شده است امّا هنوز هم تفاوت مزاج زن و مرد از عوامل موثر در اختلافات خانوادگی است. 

3- همسانی در دین

از مهمترین مسائل در بحث همسان همسری، همسانی در دین است به طوری که به ندرت       می توان مشاهد کرد که با وجود تفاوت در دین ازدواجی رُخ دهد. چراکه بطور رسمی، بسیاری از ادیان ، ازدواج پیروان خود به ویژه زنان را با پیروان ادیان دیگر مجاز نمی دانند. و اهمیت این مساله تا حدپیش رفته که حتی کسانی که نسبت به دستورهای دینی پایبندی ندارند نیز بیشتر با هم دینان خود ازدواج می کنند

«در آمریکا در آغاز نیمة دوم قرن بیستم ، نشان داد که 985 مردان یهودی و 100% زنان آنان با هم کیشان خود ازدواج کرده اند . 93% پیروان مذهب کاتولیک نیز با هم دینان خود وصلت نموده اند.»[21]

4- همسانی در طبقة اجتماعی

کسانی که همسانی در طبقة اجتماعی را ملاک در ازدواج می دانند بر این باورند که طبقه اجتماعی بر سه رکن؛ ثروت، قدرت و منزلت استوار است. که هر کدام از این عوامل ، تأثیر فراوانی بر شکل گیری تمایزهای اجتماعی بر جای می گذارد لذاست که هر یک از طبقات اجتماعی ، سبک زندگی خاص خود را دارند و تفاوت هنجارهای طبقاتی برقراری روابط صمیمی میان افراد دو طبقه اجتماعی را دشوار  می سازند. «همین تمایزهای طبقاتی و فرهنگی که معمولاً با تمایزهای جغرافیایی نیز همراهند ، بر همسر گزینی تأثر می گذارند.»[22]

5-  همسانی در تحصیلات

بر کسی پوشیده نیست معمولاً کسانی که از دانش بیشتری برخوردار باشند، از مزایا و امکانات اجتماعی و اقتصادی بیشتری بهرمند اند.

امروزه یکی از مهمترین معیارها  برای سنجش فهم و درک افراد، مدرک تحصیلی آنهاست، لذا تحصیلات خود نوعی کالای با ارزش محسوب می شود معتقدین به این همسانی بر این باورند که:

«کسانی که از سطوح عالی تحصیلات بهره مندند، خود را با کسانی که به میزان کمتری از آن برخوردارند، متفاوت می بینند افراد دارای تحصیلات عالی نسبت به بقیة مردم بینش ها و نگرش های متفاوتی دارند و در نتیجه، ترجیح می دهند بیشتر با کسانی رابطه برقرار کنند که در سطح تحصیلی مشابهی قرار دارند. بنابر مطالعه ای که در فرانسه انجام گرفته ، در 66% ازدواج ها زن و شوهر از تحصیلات یکسانی برخوردار بوده اند و در 88% ازدواج ها زوجین تحصیلات نزدیک به

هم داشته اند.[23]

امّا آنچه که واقعیت دارد این است که در همه جا نه تحصیلات بالا دلیل بر بالا بودن فهم و درک فرد است و نه می توان بطور قاطع گفت، کسانی که تحصیلات عالی ندارند افرادی سطح پایین و ضعیف اند. اگراندکی تامل در متون دروس دانشگاهی و نحوۀ تدریس و تعیلم در آنجا، کنیم شاید راحت تر بتوان پذیرفت که صرف داشتن مدرک تحصیلی موجب خوشبختی و سعادت نخواهد شد .

آنچه که در زندگی مهم است داشتن فهم و درک متقابل است که بستگی به نحوۀ تربیت دختر و پسر دارد و هیچ ملازمه ای با تحصیلات ندارد.

6- همسانی اقتصادی

دختر و پسر نباید در مسائل اقتصادی تفاوت فاحشی داشته باشند چرا که تفاوت زیاد اقتصادی موجب تفاوت در سطح توقعات و تعریف هر کدام از خوشبختی و زندگی راحت می شود. بطوری که پسر از طبقۀ متوسط هر هدیه ای را برای همسر خود که از طبقۀ مرفه جامعه است، تهیه نماید، زن ثروتمندش خوشحال نمی شود چراکه هدایایی به مراتب بهتر و بالاتر از این را قبل از ازدواج از والدین خود دریافت کرده است.

7- همسانی در جسم

از آن جا که ازدواج پیوندی دائمی و همیشگی است لذا ظاهر فرد همیشه برای همسر او مهم می باشد. حال اگر دختر و پسر از جهت قیافۀ ظاهری شباهتی به هم نداشتند  چه بسا در زمان شنیدن اظهار نظرهای مردم دچار شک و تردید و یا حتی پشیمانی از انتخاب خود شوند؛ لذا رعایت تشابه جسمانی زمینۀ همچو مشکلاتی را از میان بر می دارد.داشته باشند. البته شایان ذکر است که اثر پذیری زوجین از اظهار نظرهای دیگران بستگی به پختگی فکر و اندیشه آنها دارد؛ لذا ممکن است دختر و پسری که از نظر قیافۀ ظاهری شباهتی به هم ندارند امّا علاقۀ زیاد آنها به هم از یک سوی و پختگی فکری آنها از سوی دیگر، اجازۀ هیچ شک و تردیدی را ندهد.

نظر اسلام در مورد همسان همسری :

اسلام به عنوان کامل ترین دین که آموزه های خود را مبتنی بر واقعیات می داند در میان انواع همسانی تنها تکیه بر دو عامل «ایمان و اخلاق» دارد. وقتی از حضرت پیامبر (ص) دربارة افراد کفو و همسان پرسش می شود ، ایشان می فرماید : « مؤمنان کفو و همسان یکدیگرند».[24] بنابراین ، هرگاه این معیار فراهم بود ، می توان معیارهای دیگر را نادیده گرفت ؛ از این رو ، رسول اکرم (ص) در حدیث دیگری می فرماید : «هر گاه کسی به خواستگاری آمد که دین و اخلاقش مورد پسند بود  او را رد نکنید » وقتی از ایشان می پرسند که آیا حتی اگر از حیث نسب ، دون پایه باشد

، باز هم به او دختر بدهیم ؟ حضرت بار دیگر فرمایش بالا را تکرار می نماید.[25]

«امام صادق(ع) فرموده اند: اگر داماد مومن باشد، اگر دختر شما را هم دوست نداشته باشد، به او ظلم نمی کند»

«پیامبر(ص) فرموده اند: هر کس که دختر عزیز و با کرامتش را به فرد بی دین شوهر بدهد، روزی هزار بار لعنت خدا بر او نازل می شود.»

«امام رضا(ص): فردی نامه ای نوشت به حضرت که کسی به خواستگاری دخترم آمده، ولی بد اخلاق است. حضرت فرمودند: به آدم بد اخلاق شوهر ندهید.»                                                          

6- مهریه در اسلام

برگزاری مراسم عقد و عروسی متناسب با زمان و مکان و فرهنگ ها، با آداب و رسوم خاصی می باشد.

يكى از سنن بسيار كهن در روابط خانوادگى بشرى که بیشتر در فرهنگ های شرقی مانند چین ، ژاپن ، جوامع اسلامی و بسیاری از ملل آفریقا رواج دارد، اينست  كه مرد هنگام ازدواج , براى زن مهریه قرار می دهد.

مهریه مبلغی است که داماد در هنگام ازدواج به عروس یا خانواده اش می پردازد ، یا بر عهده می گیرد که در زمان دیگری بپردازد .

«در خانواده های بی بضاعت عملاً پدر عروس سهم بیشتری از مهریه را به خود اختصاص می داده است . همچنین بر خلاف سنت رایج بعضی جوامع آفریقایی که خانوادة عروس را ملزم می ساخت در صورت ادامه ندادن دختر به زندگی با شوهر ، مهریه را به شوهر مسترد نمایند ، در نظام اسلامی تملک مهریه توسط زن قطعی تلقی می شود و طلاق یا مرگ شوهر تأثیری در این جهت ندارد.»

قرآن کریم مهریه را به عنوان هدیه و پیشکشی مطرح ساخته و می فرماید: « وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئا» « و مهر زنان را (بطور كامل) بعنوان يك بدهى (يا عطيه،) به آنان بپردازيد! (ولى) اگر آنها چيزى از آن را با رضايت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف كنيد!»[26]

تاریخچۀ مهریه

بعضی بر این باورند که در طول تاریخ همواره جنگ  و تصادم ميان قبائل حكمفرما بوده است. و انتخاب  همسر از راه ربودن دختر صورت  ميگرفت  . يعنى جوان دختر مورد نظر خويش را از ميان قبيله ديگر مى ربود .

تدريجا صلح جاى جنگ  را گرفت  و قبائل مختلف  مى توانستند همزيستى مسالمت  آميز داشته باشند , در اين دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اينكه دختر مورد نظر خويش را به چنگ  آورد ميرفت  بميان قبيله دختر اجير پدر زن مى شد و مدتى براى او كار مى كرد و پدر زن، در ازاء خدمت داماد، دختر خويش را به او مى داد و او آن دختر را به ميان قبيله خويش مى برد .

تا اينكه ثروت  زياد شد , در اين وقت  مرد دريافت  كه بجاى اينكه سالها براى پدر عروس كار كند بهتر اين است  كه يك جا هديه لايقى تقديم او كند و دختر را از او بگيرد , اين كار را كرد و از اين جا مهریه پيدا شد.[27]

مهریه در رسوم جاهلیت

در جاهليت  پدران و مادران , مهر را بعنوان حق الزحمه و [( شيربها )] حق خود مى دانستند .

هنگامى كه دخترى براى يكى از آنها متولد ميشد و ديگرى مى خواست  به او تبريك  بگويد مى گفت: «هنيئا لك النافجه»يعنى اين مايه افزايش ثروت, ترا گوارا باد. كنايه از اين كه بعدا اين دختر را شوهر ميدهى و مهر دريافت  ميدارى .

در جاهليت, پدران و در نبودن آنها برادران , چون از طرفى براى خود حق ولايت و قيمومت  قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر مي دادند و نه به اراده او , و از طرف ديگر مهر دختر را متعلق به خود مي دانستند نه به دختر , دختران را معاوضه ميكردند . باين نحو كه مردى به مرد ديگر مي گفت  كه من دختر يا خواهرم را به عقد تو درمى آورم كه در عوض دختر يا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول ميكرد , به اين ترتيب  هر يك  از دو دختر مهر ديگرى به شمار مي رفت  و به پدر يا برادر ديگرى تعلق مى گرفت, اين نوع نكاح را نكاح «شغار» مي ناميدند. اسلام اين رسم را منسوخ كرد, پيغمبر اكرم فرمود «لاشغار فى الاسلام» در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است.

در روايات  اسلامى آمده است  كه پدر نه تنها حقى به مهر ندارد, بلكه اگر در عقد ازدواج براى پدر به عنوان امرى جداگانه از مهر چيزى شرط شود و مهر به خود دختر داده شود باز هم صحيح نيست. يعنى پدر حق ندارد براى خود در ازدواج دختر بهره اى قائل شود , هر چند بصورت  امر جداگانه از مهر باشد .

در اسلام اين آئين منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خود بداند , هر چند هدف  و منظورش اين باشد كه آنرا صرف  و خرج دختر كند . اين خود دختر است  كه اختيار آن مال را دارد كه به هر نحو که بخواهد مصرف کند.»[28]

فلسفۀ مهریه

امروزه غالباً مهریه را به عنوان تضمین و امنیت اقتصادی زن پس از طلاق یا مرگ شوهر ، و نیز افزایش امنیت و ثبات ازدواج می دانند، تلقی بسیاری از مهریه این است که در مواقع ضروری بهترین اهرم فشار علیه شوهر است. به همین خاطر است که شاهد افزایش روز افزون مقدار مهریه هستیم.

تعدادی از والدین بر این باورند که مهریۀ بالا ضامن خوشبختی و موفقیت دختر است. مهریۀ زیاد موجب می شود که مرد هیچ گاه فکر ناسازگاری و یا طلاق زن را در سر نپروراند.

مهریه جعل و قانون بشری نیست بلکه نتيجه تدبير ماهرانه اى است  كه در متن خلقت و آفرينش براى تعديل روابط زن و مرد و پيوند آنها بيكديگر قرار داده شده است. مرحوم شهید مطهری در این رابطه می فرماید:

«مهریه از آنجا پيدا شده كه در متن خلقت  نقش هر يك  از زن و مرد در مسئله عشق مغاير نقش ديگرى است.[29]

نوع احساسات  زن و مرد نسبت  بيكديگر به يك  گونه نيست  . قانون خلقت  , جمال و غرور و بى نيازى را در جانب  زن , و نيازمندى و طلب  و عشق و تغزل را در جانب  مرد قرار داده است. در همه جاندارها آنجا كه قانون دو جنسى حكمفرماست  با اينكه دو جنس بيكديگر نيازمندند , جنس نر نيازمندتر آفريده شده , يعنى احساسات  او نيازمندانه تر است  و همين جهت  به نوبه خود سبب  شده كه جنس نر گامهائى در طريق جلب  رضايت  جنس ماده بردارد و هم سبب  شده كه روابط دو جنس تعديل شود و جنس نر از زور و قدرت  خود سوء استفاده نكند, حالت  فروتنى و خضوع به خود بگيرد.

چون مرد در مقابل غريزه از زن ناتوان تر است, اين خصوصيت همواره به زن فرصت  داده است  كه دنبال مرد نرود و زود تسليم او نشود و بر عكس مرد را وادار كرده است  كه به زن اظهار نياز كند و براى جلب رضاى او اقدام كند , يكى از آن اقدامات  اين بوده كه براى جلب  رضاى او و به احترام موافقت  او هديه اى نثار او مى كرده است.

مهر, باحيا و عفاف زن يك  ريشه دارد , زن به الهام فطرى دريافته است كه عزت  و احترام او به اين است  كه خود را رايگان در اختيار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شيرين بفروشد.»

مهر در قرآن

حال که مهریه تدبير ماهرانه اى است  كه در متن خلقت و آفرينش زن و مرد قرار داده شده است پس قرآن كريم مهریه را  ابداع و اختراع نكرده , بلکه تنها  كارى كه قرآن کریم انجام داد اين بود که مهر را به حالت  فطرى آن برگردانيد .

قرآن كريم  با بیان عباراتی مثل «نحله»  و «صدُقه»[30] نظر خود را در مورد مهریه این گونه بیان     می دارد:

1- مهریه، عطيه و پيشكشى است که مرد باید  به همسر خود تقدیم کند.  چراکه قرآن کریم با

كلمه «نحله» كاملا تصريح مي كند كه مهر هيچ عنوانى جز عنوان تقديمى و پيشكشى و عطيه و

هديه ندارد.

2- مهریه برای اثبات صداقت مرد در عشق و محبت به همسر خود است چراکه «صدقه» ( به ضم

دال) از ماده صدق است  و بدان جهت  به مهر «صِداق» يا «صدُقه» گفته مي شود كه نشانه راستين

بودن علاقه مرد است

 3- ديگر اينكه با ملحق كردن ضمير «هن» به اين كلمه مى خواهد بفرمايد كه مهريه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر , مهر مزد بزرگ  كردن و شير دادن و نان دادن به او نيست.[31]

تاريخ نشان ميدهد كه پيغمبر اكرم به هيچ وجه حاضر نبود زنى را بدون مهر در اختيار مردى قرار دهد . داستانى با اندك  اختلاف  در كتب  شيعه و سنى آمده است  , از اين قرار :

زنى آمد به خدمت  پيغمبر اكرم و در حضور جمع ايستاد و گفت  : يا رسول الله مرا به همسرى خود بپذير

رسول اكرم در مقابل تقاضاى زن سكوت  كرد , چيزى نگفت  , زن سر جاى خود نشست  .

مردى از اصحاب  بپاخاست  و گفت  :

يا رسول الله , اگر شما مايل نيستيد , من حاضرم .

پيغمبر اكرم سؤال كرد : مهر چى ميدهى ؟ هيچى ندارم. اينطور كه نميشود , برو بخانه ات شايد چيزى پيدا كنى و بعنوان مهر باين زن بدهى. مرد بخانه اش رفت  و برگشت  و گفت : در خانه ام چيزى پيدا نكردم . باز هم برو بگرد , يك  انگشتر آهنى هم كه بياورى كافى است  . دو مرتبه رفت  و برگشت  و گفت  انگشتر آهنى هم در خانه ما پيدا نميشود , من حاضرم همين جامه كه بتن دارم مهر اين زن كنم .

يكى از اصحاب  كه او را مي شناخت  گفت  : يا رسول الله , بخدا اين مرد جامه اى غير از اين جامه ندارد . پس نصف  اين جامه را مهر زن قرار دهيد .

پيغمبر اكرم فرمود : اگر نصف  اين جامه مهر زن باشد كداميك  بپوشند ؟ هر كدام بپوشند ديگرى برهنه ميماند , خير اينطور نميشود . مرد خواستگار سر جاى خود نشست . زن هم بانتظار , جاى ديگرى نشسته بود , مجلس وارد بحث  ديگرى شد و طول كشيد . مرد خواستگار حركت  كرد برود , رسول اكرم او را صدا كرد : آهاى بيا .  شخص آمد. بگو ببينم قرآن بلدى ؟ بلى يا رسول الله , فلان سوره و فلان سوره را بلدم . ميتوانى از حفظ قرائت كنى ؟

بلى ميتوانم. بسيار خوب  , درست  شد , پس اين زن را به عقد تو درآوردم و مهر او اين باشد كه تو به او قرآن تعليم بدهى .مرد دست  زن خود را گرفت  و رفت.[32]

7- چند توصیه از جانب سازندۀ زن به آنها

خداوند متعال به عنوان خالق و سازندۀ انسان، برای بهتر زیستن زن ها در جامعۀ بشری چند توصیۀ مهم و کلیدی دارد. «يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه‏...» «اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از آنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد! و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد.»[33]

هرچند خطاب آیۀ به زنان پیامبر است امّا چون زنان پیامبر الگوی مابقی زنان اند لذا شامل تمام زن ها می شود.

1)     اولین توصیه: به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید که موجب انحراف مردان شود. با ناز و کرشمه سخن نگویید. «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ».

2)     در موقع سخن گفتن با مردان نامحرم کاملاً جدی و سخت و محکم سخن بگویید البته در چهارچوبۀ احترام و ادب. «وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً».

3)     تا ضرورتی ایجاب نکرده از منزل خارج نشوند و در صورت خروج از منزل به گونه ای در جامعه حاضر نشوند که جلب توجه نمایند. «وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى» «و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد»

4)     دستور به جدی گرفتن نماز و زکات و اطاعت از رسول خدا. « وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَه‏...» «نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد.»

8- اگر بین زن و مرد اختلاف افتاد:

قرآن کریم برای حل اختلافات احتمالی بین زن و شوهر بهترین راهکار را ارایه کرده است.

« وَ اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً»

«و (امّا) آن دسته از زنان را كه از سركشى و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد! (و اگر مؤثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نماييد! و (اگر هيچ راهى جز شدت عمل، براى وادار كردن آنها به انجام وظايفشان نبود،) آنها را تنبيه كنيد! و اگر از شما پيروى كردند، راهى براى تعدّى بر آنها نجوييد! (بدانيد) خداوند، بلندمرتبه و بزرگ است. (و قدرت او، بالاترين قدرتهاست.) و اگر از جدايى و شكاف ميان آن دو (همسر) بيم داشته باشيد، يك داور از خانواده شوهر، و يك داور از خانواده زن انتخاب كنيد (تا به كار آنان رسيدگى كنند). اگر اين دو داور، تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند به توافق آنها كمك مى‏كند زيرا خداوند، دانا و آگاه است (و از نيات همه، با خبر

است)»[34]

این راهکار قرآن در چند مرحله صورت می گیرد:

مرحلۀ اول: نصیحت کردن فردی است که راضی به صلح نمی شود. «فَعِظُوهُنَّ»

مرحلۀ دوم: دوری کردن در بستر: در بستر پشت به او کند و با بی توجهی به او در صدد تنبیه او باشد. «وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ»

مرحلۀ سوم: تنبیه بدنی او: به صورت خفیف و در صورت احتمال تاثیر فرد را با تنبیه بدنی باید متوجه اشتباه خود کرد و مانع کارهای اشتباه دیگر او شد. « وَ اضْرِبُوهُنَّ»

مرحلۀ چهارم: اگر هیچ کدام از سه راه کار فوق مشکل را حل نکرد نوبت به مشاور و دو حکم از طرف زن و مرد می رسد. تا مانع طلاق آنها و فروپاشی خانواده شود. «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيراً»

در انتخاب مشاور و حکم قرآن کریم نکات مهمی را اشاره فرموده است:

1)     تا جایی که می شود کسی از مشکلات زندگی ما مطلع نشود و اگر واقعاً مشکل به دست خود ما قابل حل نبود، به مشاور مراجعه شود.

2)     به چندین دلیل مهم مشاور و حکم باید از نزدیکان زن و مرد باشند:

1-    چون خویشان انسان بهتر از هر کسی از اوضاع زوجین خبر دارند.

2-    اگر داورها از نزدیکان باشند برای زوجین مایۀ دلگرمی است چراکه هر دو طرف اطمینان دارند که داورها به صلاح آنها تصمیم می گیرند.

3-    حکم دو داور فامیل راحتر توسط زوجین پذیرفته می شود.

4-    چون داورها از اقوام زن و مرداند لذا با دلسوزی کامل دنبال حل مشکل اند نه رفع تکلیف.

5-    داورهای نزدیک در رفع نواقص هر دو طرف بهتر اقدام می کنند.

9- اگر اختلاف بین زن و شوهر قابل حل نبود:

اگر بعد از سپری شدن تمام مراحل بالا، مشکل کماکان باقی بود و یا ادامۀ زندگی موجب فساد و یا خسارت بزرگتری شود الزاماً زن و مرد باید از هم جدا شوند.[35] تا بتوان جلوی ضرر های بیشتر را گرفت.

«وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليم‏» «و اگر تصميم به جدايى گرفتند، (آن هم با شرايطش مانعى ندارد) خداوند شنوا و داناست.»[36]

10- تعریف طلاق

اصطلاح « طلاق » در نظام های حقوقی غربی دلالت دارد بر انحلال یک رابطه زناشویی رسمی و

قانونی در زمانی که هر دو طرف هنوز در قید حیاتند و پس از وقوع آن می توانند بار دیگر ازدواج کنند (کرامبی و دیگران 1376: 125) این اصطلاح ، با واژههای اختلال زناشویی ، انحلال زناشویی ، انفصال یا جدایی و متارکه ارتباط نزدیکی دارد . طلاق معمولاً پس از دورة اختلال یا بی سازمانی (disorganization )   در روابط زناشوئی واقع می شود ، گر چه همواره چنین نیست و مثلاً دو همسر که دارای انتظارات بالای لذّت زناشویی هستند ف ممکن است ف با رضایت کامل و بدون آنکه اختلالی در روابطشان به وجود آمده باشد ، برای گریز ازدواج درصدد طلاق بر آیند.[37]

11- تاریخچۀ طلاق

از حیث تاریخی ، طلاق را به قدمت ازدواج دانسته اند ، یعنی از زمانی که بشر پیوند ازدواج را وضع کرد ، روشی موسوم به طلاق برای گسستن آن مقرر نمود غ اما این روش در تمدن ها و فرهنگ های گوناگون و در طی قرون و اعصار ، در قالب های مختلفی تحقق یافته است ؛ برای مثال ، چند هزار سال پیش در قوانین حمورابی متعلق به تمدن بابل ، حق طلاق تماماً به مرد سپرده شده بود و تنها در صورتی که مرد مرتکب خطایی می شد ، زن می توانست تقاضای طلاق کند ، ولی اگر خطا از جانب زن بود و در عین حال ، تقاضای طلاق می نمود به سبب سوء رفتار و جرئت برتقاضای طلاق ، به مرگ محکوم می شد.[38]

در دوران معاصر نیز نظام های حقوقی رایج از الگوهای متعددی در مسئله طلاق پیروی می کنند .

12- طلاق در نظام حقوقی اسلام

الف ) جایگاه طلاق در اسلام

اسلام همان گونه که ازدواج را به عنوان یک پیوند مقدّس و دارای کارکردهای فردی و اجتماعی ضروری، مورد تأکید فراوان قرار می دهد ؛ طلاق را فی نفسه امری منفور و ناپسند ( دارای کراهت بسیار شدید ) می داند و تمام کوشش خود را در جهت پرهیز خانواده ها از طلاق به کار می بندد ، ولی در مواردی که مصالح مهم تر ایجاب کند، ممنوعیتی برای طلاق قائل نشده است ؛ به بیان دیگر ، یک دسته از روایات اسلامی طلاق را پدیده ای بسیار مبغوض و منفور معرفی کرده اند ؛ برای نمونه، در روایات تعبیرهایی از این دست وارد شده است که « هیچ چیز در نزد خداوند ناپسندتر از خانواده ای نیست که به وسیله طلاق از هم پاشیده شود» و « در میان آنچه خداوند حلال نموده هیچ چیز مبغوض تر از طلاق نیست و خدا فردی را که از روی هوس، زنان را طلاق می دهد، دشمن می دارد »

نتیجه ای که از مجموع این روایات می توان گرفت آن است که اسلام طلاق را به خودی خود مبغوض می شمارد و در جهت منصرف کردن افراد از آن، کوشش می کند. با وجود این، در مواردی که کارکردهای مطلوب خانواده با اختلالات جدی روبه رو شود و ادامظ زندگی مشترک مفاسدی بیش از پیامدهای منفی طلاق به بار آورد، اسلام حکم به جواز یا رجحان و احیاناً لزوم طلاق کرده است؛ بنابراین بیشترین تأکید اسلام بر مبغوض بودن طلاق به طلاق های بوالهوسانه اختصاص دارد.[39]

ب) چرا حق طلاق به مرد اختصاص دارد؟

الگوی ازدواج دائم به سبب اهداف مهمی که در تشریع آن لحاظ گردیده الگویی است مسئولیت آفرین و تعهد آور که به قرار دادی بلند مدت و دارای ثبات نیاز دارد . از سوی دیگر ، احتمال بروز اختلال در یک رابطة نزدیک و بلند مدت ، واقعیتی است که نمی توان آن را نادیده گرفت ؛ بر پایة این ملاحظات ،

1- قانون گذار اسلام با دادن حق طلاق به شوهر ، تدبیری اندیشیده که هم ثبات ازدواج را تا حدودی تضمین کند و هم امکان جدایی قانونی زوجین را در شرایط نامطلوب فراهم آورد .

2- هزینه های مالی سنگین تری – به طور خاص ، مهریه ازدواج سابق و ازدواج مجدد – که در صورت طلاق و ازدواج مجدد معمولاً برمرد تحمیل می شود و زن از آنها معاف است. بر اساس این نکته و با توجه به اینکه اسلام کاستن از احتمال طلاق را به عنوان یک اصل در نظام مطلوب خود می پذیرد ، اختصاص حق طلاق به مرد تناسب بیشتری خواهد داشت .

3- سومین نکته به تفاوت زن و مرد در ناحیة نیازهای جنسی باز می گردد . از آنجا که احساس نیاز جنسی مرد به زن بیش از احساس نیاز زن به مرد است ، مرد در مقایسه با زن دیرتر به فکر طلاق می افتد و احتمال کمتری دارد که از حق طلاق استفاده کند ؛ اما برخورداری زن از حق طلاق ، احتمال طلاق را افزایش می دهد .

طبیعت علایق زوجین را به این صورت قرار داده است که زن پاسخ دهنده به مرد قرار داده است . علاقه و محبت اصیل و پایدار زن همان است که به صورت عکس العمل به علاقه و احترام یک مرد نسبت به او به وجود می اید ؛ از این رو علاقه زن به مرد معلول علاقه مرد به زن و وابسته به او است.[40]

13- عوامل رشد میزان طلاق

1)تغییر نگرش ها نسبت به ازدواج

مفهوم جدید ازدواج در جوامع غربی از مهم ترین عوامل افزایش میزان طلاق به شمار می آید . به تعبیر بعضی جامعه شناسان ، خانواده و ازدواج در دیدگاه جدید غربی از یک « نهاد » به «مصاحبت » مبدل شده است . در نگاه زوج جوان غربی ، ازدواج قرار دادی است که با گزینش کاملاً آزادانه صورت می گیرد و بر مبنای عشق رمانتیک استوار گردیده است .

2) تغییر ساختار خانواده

انتقال از سیستم خانوادة گستردة به خانوادة هسته ای نیز نقش قابل توجهی در افزایش میزان طلاق ایفا کرده است. در الگوی نخست، طلاق امری ناپسند و احیاناً ممنوع است، زیرا با توجه به اینکه ازدواج ، واحدی از ارتباط خویشاوندی ، اتحاد سیاسی و منافع اقتصادی را به نمایش می گذارد ، طلاق مستلزم انحلال چندین رابطه پیچیده و ارزشمند اجتماعی خواهدبود؛ اما در سیستم خانوادة هسته ای طلاق صرفاً به روابط دو شخص پایان می دهد و تأثیر مستقیمی بر روابط خویشاوندی ندارد ؛ در نتیجه، انحلال ازدواج با محدودیت کمتری رو به رو است و به ویژه گروه خویشاوندی فشار چندانی بر فرد خواهان طلاق اعمال نمی کند .

3) نقش های جنسیتی

تغییر نقش های خانوادگی و اجتماعی زن و شوهر در نتیجة تغییر ساختارهای اجتماعی و هنجارهای مربوط به الگوی خانوادظ سنتی (مرد نان آور و زن خانه دار)، یکی دیگر از عوامل اساسی مؤثر بر افزایش طلاق به شمار می رود. در وضعیتی که برابری جنسی به عنوان یک ارزش عمومی پذیرفته و ترویج می شود، احساس بی عدالتی نسبت به تقسیم کار خانگی ، رضایت شخصی زنان را از زندگی زناشویی کاهش داده باعث می شود . آنان بیش از مردان به طلاق بیندیشند . همچنین زنان امروزی در مقایسه با مادرها و مادر بزرگ ها خود، احتمال بیشتری دارد که درخواست طلاق کنند .

4) استقلال اقتصادی زنان

در دوره های قبل یکی از مهم ترین دلایلی که زنان را در رابطة زناشویی نگاه می داشت ، کسب امنیت مالی بود ؛ اما افزایش بی سابقه ورود زنان به بازار کار در دهه های اخیر، به استقلال اقتصادی آنان منجر گردیده است و این امر چشم انداز طلاق را برای زنانی که از وضعیت زناشویی ناراضی اند، تا حدودی روشن و نوید بخش ساخته است ؛ به همین دلیل پژوهش ها درخواست طلاق از سوی زنان شاغل را بسیار بیشتر درخواست طلاق از سوی زنان غیر شاغل نشان می دهد ( سگالن ، 1375: 181 ) . از سوی دیگر ، استقلال اقتصادی زنان گاه انگیزة مردان را نیز برای طلاق تقویت می کند ، زیرا مردی که زن شاغل خودرا طلاق می دهد ، به آسانی از پرداخت هزینه های مربوط به مراقبت از کودک فرار می کند .

5) رفاه اقتصادی

رفاه اقتصادی به افراد اجازه می دهد ذهن خود را به موضوع هایی فراتر از ادامه حیات معطوف کنند و از جمله ، حق انتخاب شادمانی شخصی در خارج از چهار چوب ازدواج را مد نظر قرار دهند . بر اساس برخی مطالعات تطبیقی ، جوامع بسیار فقیر و جوامع بسیار ثروتمند دارای بالاترین میزان های طلاق هستند و جوامعی که از نظر توسعه اقتصادی در سطح متوسط قرار می گیرند ، میزان طلاق پایین تری دارند . فرضیه مورد نظر ، یعنی تأثیر رفاه اقتصادی بالا بر افزایش میزان طلاق به طور خاص دربارة جامعه آمریکا مورد تأکید بعضی جامعه شناسان قرار گرفته است.

6) آزادی روابط جنسی

انحصار کارکرد ارضای جنسی به نهاد خانواده همواره از پشتوانه های اصلی ثبات و استحکام این نهاد اجتماعی بوده است و با شکسته شدن این انحصار، به طور طبیعی باید در انتظار کاهش تعهد افراد نسبت به حفظ خانواده و در نتیجه افزایش میزان طلاق بود. برخی جامعه شناسان بر این باورند که نگرش عمومی گذشته به فعالیت جنسی به عنوان عملی صرفاً در جهت تولد مثل به نگرشی جدید تغییر یافته است که آن را نوعی بازآفرینی تلقی می کند و این یکی از عواملی است که به افزایش بی بند باری جنسی در قالب روابط خارج از چهار چوب ازدواج و در نتیجه، به افزایش میزان طلاق انجامیده است .

7) تغییر قوانین طلاق

طلاق در کشورهای غربی در دوره های گذشته محدودیت های قانونی متعددی داشت . یکی از این محدودیت ها هزینة بالای طلاق بود که باعث می شد طلاق به افراد ثروتمند و پر درآمد محدود گردد ، برای مثال در انگلستان در دورة ویکتوریا میانگین هزینه طلاق 700 تا 800 پوند بود و بیشتر افراد که تحمل این هزینه ها برایشان مقدور نبود ، ناگزیر می شدند به راه های همچون رو آوردن به فاحشه ها یا خدمت کارها ، متارکه با همسر یا بدرفتاری و خشونت با وی متوسل شوند . در حال حاضر ، کاهش هزینه های مالی طلاق ، دست یابی به آن را خواه برای ثروتمند و خواه برای افراد کم درآمد ، آسان نموده است. [41]

14- پیامدهای طلاق برای همسران

 1) مشکل زندگی در تجرّد یا تک سرپرستی

گروهی از افرادی که طلاق می گیرند از ازدواج مجدد خودداری کرده ، ترجیح می دهند { و یا به حکم دادگاه ناگزیر می شوند } زندگی خود را به طور انفرادی یا درکنار فرزندانشان ادامه دهند . افراد بسیاری که بار دیگر ازدواج می کنند نیز پس از یک فاصلة زمانی ، به این اقدام دست می زنند

الف ) مشکلات مالی

هر چند هزینه های مستقیم و غیر مستقیم طلاق تا حدودی مردان را نیز با مشکل روبه رو می سازد ، شواهد موجود از این واقعیت حکایت دارند که زنان طلاق گرفته ، به ویژه مادرانی که فرزندان خردسال دارنهد ف به مشکلات مالی شدیدتری دچار می شوند .

ب) مشکلات عاطفی

به طور کلی ، شخصی که طلاق می گیرد ، ممکن است به شکل های گوناگونی به واکنش نشان دهد . . بسته به اینکه هر دو طرف به جدایی تمایل نداشته باشند . یا هیچیک یا تنها زن به جدایی تمایل داشته باشد و یا تنها شوهر خواهان جدایی باشد ، با چهار حالت مختلف روبه رو هستیم از سوی دیگر ، ممکن است شخص نسبت به جدا شدن دیگری خود را مسئول بداند یا مسئول نداند

ج) مشکلات جنسی

طلاق امکان ارضای مشروع نیازهای جنسی به عنوان یکی از کارکردهای اساسی ازدواج را از میان می برد . متوقف شدن رابطة منظم جنی ، مشکلاتی را به ویژه برای مردان پدید می آورد و احتمالاً به همین دلیل است که پس از طلاق مردها معمولاً زودتر از زن ها به ازدواج مجدد اقدام می کنند از سوی دیگر ، خروج از رابطه زناشویی ، مشکلات جنسی ویژه ای برای زنان در پی دارد .

د) مشکلات پرورش و کنترل فرزندان

اگر پدر یا مادری که مسئولیت فرزندان را بر عهده دارد ف در خارج از منزل شاغل باشد (که این امر در مورد زنان نسبتاً شایع و در مورد مردان تقریباً همگانی است ) ، زمان اندکی برای ایفای نقش ترتیبی و نظارتی خود خواهد داشت ؛ در نتیجه ، برای انکه فرزندانش به فرزندانی رها و فراموش شده تبدیل نشوند ، ناگزیر خواهد بود یا تمام مسئولیت های شریک سابق در این زمینه را بر عهده گیرد که این امر می تواند بر وضعیت شغلی وی تأثیر منفی داشته باشد و یا اینکه شخص دیگری – معمولاً فردی مؤنث از بستگان نزدیک – را جایگزین همسر سابق نماید که در یان صورت نیز نافرمانی احتمالی فرزندان در برابر این فرد جایگزین به دلیل انکار مشروعیت اقتدار او ، روند تربیت فرزندان و نظارت بر رفتار آنان را با مشکل رو به رو خواهد کرد .

دیدگاه اسلام

اینکه اسلام طلاق را مبغوض ترین عمل حلال تلقی کرده بیان کنندة آن است که پیامد های منفی طلاق دست کم تا حدودی جنبة اجتناب ناپذیر دارند، زیرا اسلام به عنوان دینی که درصد تأمین سعادت فردی و اجتماعی انسان بر آمده، اگر راهی برای حل همه جانبه مشکلات طلاق یافت    می شد، آن را معرفی می کرد و در این صورت، دلیل معقولی بر مخالفت اسلام با طلاق وجود نداشت ريال چرا که احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعی اند و پدیده ای مانند طلاق که بنا بر فرض می تواند بدون هیچ گونه مفسده و پیامدی منفی تحقق یابد، نمی تواند مورد کراهت دین قرار گیرد؛ بنابراین با قطع نظر از موارد استثنایی و نادر، چیزی با نام « طلاق بدوئن پیامد منفی» از دیدگاه اسلام مصداق واقعی ندارد و مشروع دانستن طلاق در این دین به معنی تأیید آن نیست، بلکه غرض از تجویز آن جلوگیری از مفاسد بیشتری بوده که عدم مشروعیت طلاق می توانسته به بار آورد .

می توان گفت « ازدواج مجدد » در نظام اجتماعی مطلوب اسلام تقریباً از همان ارزش و جایگاهی برخوردار است که ازدواج نخس دارد ، زیرا تمام توصیه ها و تأکیدهایی که در مورد ازدواج صورت گرفته ، ازدواج مجدد را نیز شامل می شود ، همان گونه که نکوهش تجرد در روایات تجرد پس از طلاق یا تک سرپرستی را نیز در بر می گیرد و افزون بر آن ، در خصوص زنان مطلقه به روایاتی بر می خوریم که مردان را به ازدواج با آنان تشویق کرده و از بی شوهر رها نمودن این دسته از زنان بر حذر داشته اند .

نکتة دیگری که در این زمینه باید به آن اشاره کرد ، اهمیت و جایگاه روابط خویشاوندی در دیدگاه اسلام است . به طور قطع حظور مؤثر خویشاوندان در کنار فرد طلاق گرفته و حمایت های مالی ، عاطفی و مراقبتی آنان از وی احیاناً فرزندانش ، نقش بسیار مهمی در کاهش عوارض منفی طلاق ایفا می کند.

محور های اصلی راهکارهای اسلام برای کاهش مشکلات مالی زنان مطلقه از این قرارند :

1.لزوم شرعی و قانونی انفاق شوهر بر زن (اعطای نفقه ) در زمان عِدّه

2. لزوم شرعی و قانونی انفاق شوهر بر زن باردار تا زمان وضع حمل

3. لزوم شرعی و قانونی تأمین مسکن زن در زمان عِدّه .

4. استحباب و در مواردی وجوب متعة طلاق ، به این معنا که شوهر بر حسب توانایی مالی خود همسر مطلقه اش را از مقداری پول یا کالاهای نقدی بهرمند سازد . قرآن کریم متعة طلاق را نوعی حق زن بر شوهر دانسته و آن را در همة موارد طلاق ، خواه قبل از عروسی و خواه بعد از آن ، مقرر فرموده است .

5. پرداخت مهریة ازدواج به زن مطلقه در صورتی که قبلاً ان را دریافت نکرده باشد . بدیهی است چنانچه زن به ازدواج مجدّد اقدام نماید ، مهریه ازدواج دوم نیز می تواند اندوختظ مالی جدیدی برای وی فراهم آورد ، هر چند بالا  بردن میزان مهریه ها با انگیژة تضمین آیندة زن ، با تعالیم اسلامی سازگاری چندانی ندارد .

6. برداشتن مسئولیت پرورش فرزندان از دوش زن مطلقه و معرفی پدر به عنوان مسئول و ولی شرعی و قانونی فرزندان.[42]

2- مشکل ازدواج مجدد

در دهه ی اخیر میزان ازدواج مجدد در جوامع غربی به موازات میزان طلاق روند رو به رشدی را طی کرده است . رواج اندیشة «ازدواج آزمایشی» در این جوامع به این معناست که ازدواج نخست برای بسیاری از افراد یک مرحلة آزمایشی است و موارد طلاق سکوی پرش فرد برای ورود به  ازدواج مجدد با کسب تجربه و آمادگی لازم به شمار می رود . در کانادا 75% از پدر و مادر های تنها ، بار دیگر ازدواج می کنند و در آمریکا 80% از افراد طلاق گرفته به ازدواج مجدد اقدام می کنند که بیش از 60% از این ازدواج های مجدد با کودکان زیر 18 سال همراه است .

آمریکا 5/1 از کل خانواده های متشکل از زن و شوهر ، دست کم یک همسر قبلاً طلاق گرفتهرا در برداشتند . از این میان 35% مشتمل بر یک شوهر قبلاً طلاق گرفته و 30% مشتمل بر یک زن قبلاً طلاق گرفته بودن  و 35% موارد ، زن و شوهر هر دو قبلاً طلاق گرفته بودند .

تفاوت های جنسی نیز در این زمینه حائز اهمیت اند. بر طبق شواهد موجود ، مردان زودتر و بیشتر از زنان به ازدواج مجدد اقدام می کنند. به نظر می رسد گذشته از تفاوت  نیازهای جنسی در مردان و زنان، عوامل دیگری نیز در این زمینه مؤثرند. با توجه به اینکه مسئولیت حضانت فرزندان در کشورهای غربی در بیشتر موارد به مادران سپرده می شود، پدران با برخورداری از مزایای اقتصادی بیشتر، مشکلات کمتری برای ازدواج مجدد دارند .

الف) مشکل پیوند عاطفی با فرزندان

ناپدری و نامادری در برقراری ارتباط عاطفی دچار مشکل می شوند ، زیرا بر خلاف خانواده های طبیعی که ر آنها عاطفی بین والدین و فرزندان از زمان ولادت آغاز شده و در طول زمان گسترش و استحکام می یابد ، در خانواده های ناتنی مفروض آن است که ارتباط عاطفی بین ناپدری یا نامادری و فرزندان از مان ازدواج مجدد به وجود آید ، در حالی که چنین ارتباط سریعی اگر فرزندان ، بسیار خردسال نباشند و به ویژه اگر ارتباط آنان با پدر و مادر تداوم داشته باشد ، بندرت امکان پذیر است

ب) مشکل ابهام نقش

ناپدری و نامدری به دلیل فقدان هنجارهای مشخص اجتماعی با مشکل ابهام نقش روبه رو می شوند و در نتیجه نوعی تناقض رفتاری برای آنان پیش میآید . آنان در یک سطح ارتباطی ، فشارهایی برای هر چه بیشتر شبیه شدن به پدر یا مادر طبیعی دریافت می کنند و در سطحی دیگر به آنان گفته می شود که فاصلة خود را با فرزندان همسر تا حدودی حفظ کنند .

ج) مشکل ارتباط با همسر سابق

به سبب فقدان هنجارها و دستورالعمل های مشخص فرهنگی ، ارتباط متقابل زن و شوهر نیز گاه در معرض تهدید قرار می گیرد؛ برای مثال، مشخص نیست زمانی که زن مدتی طولانی را با شوهر سابق خود سپری می کند یا مکالمات تلفی ممتدی با وی دارد و یا احیاناً شام را با وی صرف می کند، واکنش مناسب شوهر جدید به این امور چه باید باشد .

د) مشکل وحدت یکپارچگی

مسئله وحدت یکپارچگی خانواده مشکل دیگری است که خانواده های ناتنی با آن روبه رو می شوند. معمولاً خود زوج ها مایلند به تعریف مشترکی از یکپارچگی دست یابند، ولی وجود فرزندان مسئله اتحاد و یگانگی را با مشکل روبه رو می سازد .

ه) مشکل برقراری نظم

مشکل دیگر خانواده های ناتنی ، مسئله برقراری نظم و کنترل رفتار فرزندان است . تنظیم روابط اعضای خانواده و نظارت بر رفتارهای آنان در صورتی که می تواند موفقیت آمیز باشد که روابطی گرم و صمیمانه بین والدین و فرزندان برقرار باشد ، در حالی که خانواده های ناتنی از این نظر معمولاً در سطح پایین تری نسبت به خانواده های طبیعی قرار دارند . افزون بر این جهت ، از آنجا که فرزندان اقتدار ناپدری / نامادری را معمولاً نمی پذیرند ، ممکن است از اینکمه به آنها امر و نهی کند ، رنجیده خاطر شوند و حتی در برابر تلاش های او برای تحمیل نظم و انضباط بر آنان مقاومت نماید .

و) مشکل مالی

ناپدری اغلب ناچارند دو خانواده را از نظر مالی تأمین کنند و این امر نیز می تواند مشکلات و کشمکش هایی را بار آورد . معمولاً مقدار نسبی پول هزینه شده برای فرزندان طبیعی و فرزندان همسر ، به عنوان مقیاس اندازه گیری عشق و شیفتگی پدر یا مادر نسبت به فرزندان تلقی می شود و این طرز تلقی در پدر و مادرها و هم در فرزندان مشاهده می شود .

دیدگاه اسلام

واقعیت آن است که بخش مهمی از مسائل یاد شده ، جنبة اجتناب ناپذیر دارند و تنها می توان  در جهت کاهش عوئارض آنها چاره اندیشی کرد . توصیه های عام اسلام نسبت به صبر بردباری ، ایثار و مهربانی و گذشت و خویشتن داری، راهنمای پدران و مادران و مشوق آنها در عبور از این مراحل تنش زای زندگی در خانوادة ناتنی است ، ضمن آنکه بهره گیری از شیوه های صحیح تربیتی می تواند در بالا رفتن سطح انطباق پذیری فرزندان مؤثر باشد.[43]

15- پیامدهای طلاق برای فرزندان

1) خانواده های تک سرپرست

افزایش بی سابقه میزان طلاق در بیشتر کشورهای غربی، آمار فرزندان طلاق را بسیار بالا برده است  بخش عمده ای از فرزندان طلاق افرادی هستند که در خانواده های تک سرپرست و در کنار تنها یکی از والدین زندگی می کنند. در سال 1998 تقریباً 27% از کل کودکان زیر 18 سال آمریکایی تحت سرپرستی تنها یکی از والدین به سر می بردند . این نسبت در مورد کودکان سفید پوست نزدیک به 23% بوده است ، یعنی از کل تعداد 56124000 کودک سفید پوست زیر 18 سال در آمریکا ، 12772000 نفر در خانواده های تک سرپرست زندگی می کردند که از این تعداد 10210000 نفر تحت سرپرستی مادر تنها و 2562000 نفر تحت سرپرستی پدر تنها قرار داشتند . این در حالی است که در سال 1960 تنها 3932000 کودک سفید پوست زیر 18 سال یعنی حدوداً 7% از کل کودکان سفید پوست در خانواده های تک سرپرست به سر می برند .

الف) مشکلات فرزندان طلاق در خانواده های تک سرپرست

- مشکلات عاطفی

با وقوع طلاق باید در انتظار مشکلات عاطفی متعددی برای کودکان بود یک مسئله مهم در این

ارتباط که از سوی روان شناسان موردتوجه قرار گرفته است ، پدید آمدن احساس گناه در کودکان

طلاق است که گاه تا چندین سال نیز ادامه می یابد .

- مشکلات انطباق یافتن با تغییرات محیطی

بسیاری از زوج های طلاق گرفته، به دلایل شغلی یا به منظور نزدیک تر بودن به خویشاوندان و یا به انگیزة یک شروع تازه و نسبتاً فارغ از خاطرات تلخ گذشته ، منزل جدیدی تهیه کرده و به آن نقل مکان می کنند. تغییر محل شکونت می تواند برای کودک نتایجی مانند تغییر گروه دوستان و تغییر محیط آموزشی را در پی داشته باشد و این تغییرات نیز خود ، مشکل انطبالق پذیری با محیط جدید را برای وی به وجود  می آورد که ممکن است به عوارضی روانی مانند احساس ناتوانی منجر شد .

- مشکلات مالی

همان گونه که در بحث پیش اشاره شد ، طلاق مشکلات مالی عمده ای برای مادران سرپرست خانواده به بار می آورد . به طور طبیعی فرزندان طلاق نیز که تحت سرپرستی مادران منفرد زندگی می کنند با مشکلات مالی و معیشتی گوناگونی روبه رو می شوند . اهمیت مسئله به حدی است که برخی صاحب نظران معتقدند بسیاری از پیامدهای منفی طلاق برای فرزندان ، مانند اینکه فرزندان پرورش یافته در خانواده های تک سرپرست دو برابر فرزندانی که با پدر و مادر طبیعی خود زندگی می کنند ، در میزان های رسمی بزهکاری حضور دارند و نیز احتمال تولد فرزندان نامشروع یا طلاق در میان آنها بیشتر و احتمال راهیابی آنان به دانشگاه کمتر است ، معلول فقر و شرایط ناشی از آن قبیبل در آمد پایین ، خانة با کیفیت پایین و فقدان نظارت والدین در خانواده ها است ، نه اینکه این امور صرفاً از غیبت پدر ناشی شده باشد .

-اختلال در فرایند جامعه پذیری

جامعه پذیری کوئدکان به عنوان یکی از کارکردهای اساس خانواده که در خانواده های کامل توسط پدر و مادر مشترکاً انجام منی گیرد ف در خانواده های تک سرپرست با مشکل روبه رو می شود ؛ به ویژه احتمال اینکه کودک در چنین خانواده هایی نسبت به نقش های جنسیتی به طور مناسب جامعه پذیر نشود ، افزایش می یابد .

- مشکلات آموزشی و تحصیلی

نتایج تعدادی از پژوهش ها نشان می دهد آن دسته از فرزندان طلاق که در سنین مدرسه قرار دارند ، در مقایسه با فرزندان خانواده های سالم با افت تحصیلی بیشتری رو به رو می شوند .

- بزهکاری و دیگر نابهنجاری های رفتاری

تحقیقاتی که طی چند دهة گذشته صورت گرفته ، ارتباط میان طلاق و بزهکاری نوجوانان را به وضوح نشان می دهد .

ب) متغییر های تأثیر گذار بر تجربة فرزندان از طلاق

فرزندان طلاق، مسائل و مشکلات یاد شده را به گونه ای یکسان تجربه نمی کنند ، چرا که مجحموعه ای از متغیر ها در نوع واکنش آنان به طلاق دخالت دارند که به مهم ترین این متغیر ها اشاره می کنیم .

- سن کودک

آسیب های طلاق به مقطع سنس خاصی اختصاص ندارد ، اما واکنش کودکان به طلاق یا جدایی والدین در سنین مختلف تفاوت هایی دارد . در سال های پیش از مدرسه ، احتمال بالایی دارد که کودک از راه برخورد قهقهرایی با آخرین آموزش ها و مهارت هایی که کسب کرده  ، مانند آموزش توالت رفتن ویا رفتن به مهد کوئدک ف نسبت به طلاق واکنش نشان می دهد .

- جنس کودک

پژوهش های انجام گرفته معمولاً این فرضیه را تأیید کرده اند که آسیب پذیری پسرها از طلاق در همه مقاطع سنی بیش از دختر هاست . با در نظر گرفتن این نکته که این پژوهش ها اغلب بر روی کودکان تحت حضانت مادر صورت گرفته ، یافته ها نشالن داده اند که دختر بچه ها حدود دو سال از طلاق ، ارتباطات خوبی با بزرگسالان و همسالان برقرار می کنند ؛ همدلی ، حساسیت روان شناختی و استقلال بیشتری از خود نشان می دهند غ از بازی کردن بیشتر لذت می برند ؛ دوستان بیشتری دارند و گراییشان به استفاده از حمایت دوستان خود ، بیشتر است ؛ اما پسر بچه ها در همان زمان فشارهای روانی بیشتری را متحمل می شوند و اشتیاق شدیدتری به پدر خود نشان می دهند ضمن انکه ذهن خود را به تخیلاتی دربارة آشتی کردن پدر و مادر بیشتر مشغول می کنند . پسرها همچنین رفتارهای پرخاشگرانة بیشتری را به نمایش می گذارند که این رفتارها در وهلة نخست متوجه مادران است و در مراحل بعد به تدریج به خواهر و برادر ها نیز گسترش می یابد که در شکل درگیری و کتک کاری بروز می کند . پس از طلاق ، سطح پیشرفت ، هم برای پسرها و هم برای دختر ها کاهش می یابد ، اما مشکلات تحصیلی برای پسر ها بیش از دختر ها پدید می آید .

ممکن است تفاوت واکنش پسرها و دخترها به طلاق والدین از این واقعیت ناشی باشد که مادران پس از طلاق سخت گیری و انضباط کمتری نسبت به پسرها اعمال می کنند .

- جنسیت سرپرست کودکان

از جمله عواملی که بر واکنش کودک نسبت به طلاق والدین تأثیر قابل توجهی دارد ، جنسیت کسی است که حضانت کودک را پس از طلاق بر عهده می گیرد . بر حسب تحقیقات متعدد ، کودکانی که تحت حضانت همجنس خود از بین پدر و مادر قرار دارند ، در مقایسه با کودکانی که با غیر همجنس خود زندگی می کنند، وضعیت بهتری را از حیث شادمانی ، استقلال ، عزت نفس و رشد یافتگی نشان می دهند .

- سلامت روانی سرپرست کودک

پدر یا مادری که حضانت فرزند را بر عهده می گیرد ، چنانچه خودش با پیامدهای طلاق بهتر سازگاری یافته باشد ، بهتر می تواند کودک را از کشمکش های دور نگه دارد و با اعمال نوعی سرپرستی مقتدرانه ، از فشارهای روانی وارد شده بر کودک بکاهد .

-کشمکش بین والدین

میزان کشمکش بین والدین چه پیش و چه پس از طلاق ، نقش مهمی را در انطباق پذیری کودک ایفا می کند . به طور خاص ، هر چه توافق والدین در مورد تنظیم برنامه های کودک و هماهنگی آنان در خصوص برنامة دیدارها بیشتر باشد ، واکنش کودک مطلوب تر خواهد بود ، ضمن آنکه تداوم روابط مثبت پدر و مادر پس از طلاق و به ویژه انجام دادن وظایف مالی از سوی پدر ، انطباق فرزند را تا حد زیادی افزایش می دهد .

-کیفیت روابط والدین با فرزند

کیفیت و میزان ارتباط کودک با هر یک از والدین نیز نقش مهمی در واکنش  وی به طلاق دارد ؛ برای مثال در  سال اول پس از طلاق ، بسیاری از مادران دچار سرخوردگی شده ، در خود فرو می روند ؛ در نتیجه نسبت به فرزند خود توجه و حمایت کمتری مبذول می دارند و برنامه مناسبی برای تنظیم و کنترل رفتار فرزند ارائه نمی دهند .

- آگاهی های کودک در مورد طلاق والدین

متغیر دیگری که باید بر آن تأکید کرد ، میزان آگاهی های کودک در مورد طلاق والدینت و علل آن است . بیش از 4/3 کودکانی که در یک پژوهش مورد مطالعه قرار گکرفتند ، تبیین هایی ناکافی از طلاق والدین دریاف کرده بودند و همین امر موجب گردیده بود که تجربه های فراوانی از ترس و پسرفت داشته باشند .

- حمایت های اجتماعی و دولتی

روابط مثبت کودکان طلاق با خویشاوندان همسایگان معلمان و دوستان به دلیل حمایت های مالی ، عاطفی و غیره که کودکان از این روابز دریافت می دارند ، تأثیر انکار ناپذیری بر کاهش عوارض منفی طلاق بر جای می گذارند . همچنین حمایت هایی که دولت  ها می توانند در اختیار فرزندان طلاق قرار دهند ، بدون شک ، در بهبود وضعیت آنان مؤثر است .

دیدگاه اسلام

در مورد دیدگاه اسلام دربارة مسائلی که تک سرپرستی برای فرزندان طلاق به همراه دارد چند نکته را باید خاطر نشان کرد : اولاً همان گونه که پیشتر اشاره شد اصولاً تک سرپرستی الگویی نیست که از دیدگاه اسلام قابل توصیه باشد و رواج این الگو در جوامع غربی در واقع برخاسته از پاره ای ارزش های فردگرایانه و متناسب با اوضاع اقتصادی و فرهنگی آن جامعه هاست که از منظر دینی مورد ارزیابی مثبتی قرار نمی گیرد .

اسلام از نظر حقوقی ، تأمین نیازهای اقتصادی و مالی فرزندان طلاق را به گونه ای مناسب تضمین کرده است . الگوی اسلامی حضانت فرزندان که پیش از این مورد بحث قرار گرفت ، مسئولیت های والدین و به ویژه پدر راد رسرپرستی فرزندان به خوبی مشخص کرده است که در نتیجه ، امکان سوء استفاده های قانونی و به ویژه فرار پدران خوبی از انجام وظایف پدری آن گونه که در کشورهای غربی به چشم می خورد ، تا حد زیاد از میان می رود . از این گذشته فرزندان به طور کلی جزء افراد واجب النفقة پدر و جد پدری و احیاناً مادر محسوب شده اند و وقوع طلاق هیچ گونه تأثیری در این قاعده کلی ندارد ؛ بنابراین ، به نظر نمی رسد در یک نظام اسلامی طلاق به خودی خود و بدون دخالت عوامل دیگر بتواند مشکلات اقتصادی ویژه ای برای فرزندان منجر گردد .

سومین نکتة در خور توجه آن است که تناسب جنسیت کودک با جنسیت سرپرست وی که موردتأکید تعدادی از صاحب نظران قرار گرفته ، در الگوی اسلامی حضانت مراعات گردیده است

در این خصوص به نقش حمایتی خویشاوندان ، اجتماع بزرگ تر و در نهایت به دولت ارتباط   می یابد . بدون شک ، الگوی مطلوب روابط خویشاوندی و تأکید بر هنجارهای مانند مواسات ( همدردی) اهل ایمان با یکدیگر ، نقش انکار پذیری در کاهش مشکلات گوناگون پس از طلاق ، به ویژه برای فرزندان دارد ، همان گونه که دولت اسلامی نیز با ایفای وظایف گسترده و نقش مهمی که در قبال مردم و رفع مشکلات عام و خاص آنان بر عهده دارد، می تواند فرزندان طلاق را از حمایت های اساسی خود بهره مند سازد .

شاید مهم ترین نکته ، رویکرد اخلاقی اسلام است که بحث الگوهای حضانت نیز به آن اشاره شد . به طور کلی در ادبیات علوم اجتماعی ، عنصر اخلاق چه در مقام نظریة پردازی و چه در مقام ارائه رهنمود جایگاه مناسب خود را کسب نکرده است ، ولی اهمیت این عنصر به حدی است که گاهی صاحب نظران علوم اجتماعی ناگزیر می شوند برنقش منحصر به فرد آن تأکید کنند.[44]

16- مشکلات فرزندان طلاق در خانواده های ناتنی

همان گونه که افزایش میزان طلاق افزایش فرزندان طلاق را در پی دارد ، افزایش میزان ازدواج مجدد موجب افزایش فرزندان ناتنی خواهد شد . در آمریکا 805 از افراد طلاق گرفته به ازدواج مجدد اقدام می کنند که بیش از 60% از این ازدواج های مجدد مشتمل بر کودکان زیر 18 سال است . برآوردهای از آن حکایت دارد که بیش از 10 میلیون کودک امریکایی در خانواده های ناتنی زندگی می کنند .

خانواده های ناتنی ویژگی های و مسائل خود را دارند . از ویژگی های جالب توجه ایت نوع خانواده ، پیچیدگی شبکة ارتباطی اعضای آن با یکدیگر و با خویشاوندان است . کودک که در خانوادة ناتنی زندگی می کند ، چنانچه پدر و مادر طبیعی او هر دو ، ازدواج مجحدد کرده باشند ، ممکن است دارای هشت پدر بزرگ و مادر بزرگ ( چهار اصل و چهار ناتنی )باشد .

1- مشکلات فرزندان طلاق در خانواده های ناتنی

الف- تشدید تعارض های وفاداری

پیش از این اشاره شد که طلاق باعث ایجاد تعارض های وئفاداری در فرزند نسبت به پدر و مادر طلاق گرفته می شود . ازدواج مجدد پدر یا مادری که سرپرستی فرزندان را بر عهده دارد ، به ویژه در صورتی که همسر جدید از ارتباط همسر سابق با فرزندان خود جلوگیری کند ، این تعارض ها را افزایش می دهد .

ب- نگرانی از سست شدن رابطه با پدر و مادر باقی مانده

طلاق جدا شدن والدین از یکدیگر باعث می شود کودکان احساس کنند یکی از والدین را از دست داده اند . هنگامی که مسئله ازدواج مجدد مطرح می شود ف این احساس در کودکان پدید می آید که با قبول ناپدری و یا نامادری ، پدر یا مادر باقی مانده را نیز از دست خواهند داد .

ج- سوء استفاده ها جنسی

هر چند امارهای دقیقی در رابطه سوء استفاده جنسی و کودکان در خانواده های ناتنی وجود ندارد ، به ویژه با توجه به اینکه این مشکل به خانواده های ناتنی اختصاص ندارد و معمولاً تحقفیقات انجام شده آمارهای این مسئله را به طور کلی و بدون تفکیک منعکس می کنند ف امابرآوردها از میزان قابل توجه وقوع این گونه مشکلات برای کودکان در خانواده های ناتنی حکایت دارند .

د- سایر مشکلات

فرزندان ناتنی با مسائل دیگری روبه رو می شوند که تا حدودی با مشکلات فرزندان طلاق در خانواده

های تک سرپرست مشابهت دارند ؛ از جمله می توان به احتمال بیشتر گرایش بهمواد مخدر یا الکل ترک زود هنگام منزل ، فرار از مدرسه ، تولید فرزندان نامشروع و طلاق در زندگی آیندة آنان و نیز کاهش احتمال موفقیت آموزشی و شغلی اشاره کرد .

2-  متغیرهای تأثیر گذار

الف - سن فرزندان

از نظر شواهد تجربی ، تأثیر عامل سن در مشکلات فرزندان ناتنی قابل انکار نیست و معمولاً نوجوانان – چه دختر و چه پسر – در مقایسه با کودکان خردسال ، انطباق با شرایط خانوادة ناتنی را دشوارتر می یابند ؛ افزون بر اینکه مشکلات مربوط به بزهکاری یا بزهدیگی اغلب در دوران بلوغ و پس از آن بروز می کنند

ب- جنس فرزند

در خانواده های مشتمل بر ناپدری پسرها معمولاً انطباق پذیری بهتری دارند ، یعنی از یک سو با ناپدری  ای که با انها رابطه گرم برقرار کند و از فشارهای ناشی از وضعیت طلاق رهایی بخشد ، بهتر کنار می آیند و از سوی دیگر به دلیل امنیت اقتصادی بیشتری که حاصل شده و آمدن کسی که در مسئولیت های خانه مشارکت دارد و نیز به دلیل خروج از تنهایی ، اصطکاک مادر و پسرها کاهش مییابد .

ج- وضعیت پیشین فرزندان در خانوادة تک سرپرست .

وضعیت فرزند در خانوادة تک سرپرست ، نقش تعیین کننده ای در چگونگی واکنش او به ازدواج مجدد پدر و یا مادر دارد و حتی برخی صاحب نظران ، تفاوت های ناشی از سن و جنس فرزندان را که در دو بند قبل به انها اشاره شد ، به همین عامل ارجاع داده اند . مضمون فرضیة اولدر شاو در این خصوص آن است که فرزندانی که در خانوادة تک سرپرست بیشتر آسیب دیده اند ، واکنش بهتری نسبت به خانوادة  ناتنی نشان می دهند و آنانی که در خانوادة تک سرپرست وضعیت بهتری داشته اند ، واکنش چندان مثبتی به ازدواج مجدد پدر یا مادر خود نشان نمی دهند .

دیدگاه اسلام

اسلام در نظام اجتماعی مطلوب خود ازدواج مجدد افراد طلاق گرفته را بر الگوی تک سرپرستی ترجیح می دهد و از سوی دیگر ، بخشی از پیامدهای منفی طلاق را اجتناب ناپذیر تلقی می کند . از اینجا می توان نتیجه گرفت که در ارزیابی کلی قانون گذار اسلام ، ازدواج مجدد همسر طلاق گرفته پیامدهای منفی کمتری برای آنان و فرزندانشان در مقایسه با الگوی تک سرپرستی دارد . مقایسه پیامدهای طلاق برای فرزندان در فرض تک سرپرستی با پیامدهای آن در فرض تشکیل خانوادة ناتنی ، این نتیجه گیری را تأیید می کند . مشکلات مالی و خانواده های تک سرپرست به عنوان یکی از معضلات این نوع خانواده ها ، پس از ازدواج مجدد تا حد زیادی مرتفع می گردد؛ همان گونه که وجود جایگزین پدر در خانواده های ناتنی مشکل اختلال در فرایند جامه پذیری را تا حدودی کاهش می دهد .

اینها به معنی نادیده گرفتن مشکلات فرزندان ناتنی ، به ویژه نوجوانان و به طور خاص دختران نیست ، مشکلاتی که اسلام برای کاهش آنها استفاده از روش های اخلاقی و تربیتی حمایت های خویشاوندی و محدودیت هایی در روابط جنسی را توصیه کرده است . بدون شک ، تحقق عملی ارزش ها و راهبردهای اسلامی به صورت همه جانبه ، موجب کاهش چشمگیر بسیاری از مشکلات یاد شده خواهد گردید.[45]



[1]. مستدرک الوسائل، ج14،ص155.

[2]. پیامبر فرمود: هر کس ازدواج نماید نصف دین خود را به دست آورده پس مراقب نصف دیگر آن باشد.«سفینۀ البحار، ج1، ص561.

[3]. سورۀ روم، آیۀ21.

2- انعام102

3- مائده3

[6]. مجمع البیان، ج7،ص231.

[7]. سفینۀ البحار، ج1،ص561.

[8]. اصول کافی، ج5، ص331.

[9]. سورۀ نور، آیۀ33.

[10]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی

[11]. اصول کافی، ج5، ص330  

[12]. سورۀ نور، آیۀ32.

[13]. وسائل الشیعه، ج20،ص46.

[14] . Robert Winch .

[15]. سورۀ نور، آیۀ26.

[16]. مجمع البیان، ج7،ص237.

[17] . وسائل الشیعه ، ج 14 :39

[18] . سارو خانی ، 1370 52 به نقل از خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی

[19] . خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی

[20] . همان.

[21] . همان

[22] . ر.ک: همان.

[23] . ساروخانی ، 1370 : 60 ، به نقل از خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی

[24] . وسائل الشیعه ، ج 14 :39

[25] . همان : 14 ، 52

[26]. سورۀ نساء، آیۀ4.

[27]. نظام حقوق زن دراسلام، ص 228

[28]. همان ص : 239

[29]. همان ص : 232

[30].  «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنيئاً مَريئاً»    سورۀ نساء آیۀ 4   «كابين زنان را كه به خود آنها تعلق دارد ( نه به پدران يا برادران آنها ) و عطيه و پيشكشى است  از جانب  شما به آنها بخودشان بدهيد . و اگر پاره‏اى از آن را به رضايت به شما بخشيدند بگيريد كه خوش و گوارايتان خواهد بود.»

[31]. ر.ک: نظام حقوق زن دراسلام ص238

[32]. همان ص : 249

[33]. سورۀ احزاب، آیۀ32.

[34]. سورۀ نساء، آیۀ34.  

[35]. سورۀ بقره، آیۀ 229.

[36]. همان،آیۀ227.

[37]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی،ص239.

[38]. همان.

[39]. همان.

[40]. همان.

[41]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی، ص249.

[42]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی، 259.

[43]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی، ص267.

 

[44]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی، ص268.

 

[45]. خانواده از نظر اسلام و جامعه شناسی، بستان نجفی،ص284.